uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

گوشه

گوشه

Kanalga Telegram’da o‘tish

گوشه‌ای دنج، برای ثبت کردن احوالاتم. @gooshe20bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
302
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-1730 kun

Ma'lumotlar yuklanmoqda

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Okt '26
Oktabr '26
+17
9 kanalda
Sentabr '26
+82
22 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+9
3 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+42
4 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+239
8 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
30 Oktabr0
29 Oktabr0
28 Oktabr0
27 Oktabr0
26 Oktabr0
25 Oktabr+1
24 Oktabr0
23 Oktabr0
22 Oktabr0
21 Oktabr0
20 Oktabr0
19 Oktabr+2
18 Oktabr0
17 Oktabr+1
16 Oktabr+4
15 Oktabr0
14 Oktabr+1
13 Oktabr+2
12 Oktabr0
11 Oktabr0
10 Oktabr0
09 Oktabr+1
08 Oktabr0
07 Oktabr+1
06 Oktabr0
05 Oktabr0
04 Oktabr+1
03 Oktabr+2
02 Oktabr0
01 Oktabr+1
Kanal postlari
وقتی کانال آدم‌های رندوم رو اسکرول می‌کنم و عکس‌هاشون رو می‌بینم و دغدغه‌هاشون رو می‌خونم بیشتر می‌فهمم چقدر زندگی آدم‌ها با همدیگه فرق داره. چقدر در یک روز و یک تاریخ مشخص زندگی آدم‌ها می‌تونه متفاوت از همدیگه پیش بره. و خب احتمالا زندگی همینه. همین‌قدر متفاوت برای هرکس. یکی روی خر مراد سواره و چهارنعل می‌تازه و یکی دیگه طوق اسب عصاری به گردنش. می‌خوام فکر کنم همیشه یه جور نمی‌مونه. روز خوب آدم‌هایی که فشار زندگی روی دوششون سنگینی می‌کنه هم می‌رسه. من دلم می‌خواد فکر کنم زندگی سگی سرشار از کمبود و آکنده از تنگنا، با خیل انبوهی از دشواری‌ها و مصیبت‌ها یه روزی تموم می‌شه و سهم خوشی به همه می‌رسه. قرار نیست ابر سیاه سختی‌ها تا همیشه توی آسمون زندگی کسی رو قرق کنه و تکون نخوره.

2
آدم‌ها خودخواسته یه محبتی بهت می‌کنن که سود خاصی هم بهت نمی‌رسونه و بعد، از فرداش دهنت رو سرویس می‌کنن که یالا همینجوری، همینطوری که من می‌گم جبران کن. بجنب. بدو. اگر هم بگی بابا من که ازت نخواستم، سرزنشت می‌کنن که چقدر قدرنشناس و ناسپاسی که اینجوری رفتار می‌کنی.
28
3
پارسال وقتی فهمیدم اون آدمی که خیال می‌کردم نیمچه دوستی و ارتباطی بینمون هست در موردم چه دیدگاهی داره و چقدر قلبش سیاهه از آدم‌ها ناامید شدم. امسال وقتی فهمیدم اون‌موقع‌هایی که من از دیدن فلان آدم خوشحال بودم و دائم ذوق اون دیدار رو داشتم، اون توی دلش با یه نگاه از بالا به پایین بهم نگاه می‌کرده، بیشتر از قبل به این فکر کردم که خیلی از آدم‌ها اون چیزی نیستند که نشون می‌دن. توی روت باهات می‌خندند، بهت می‌گن از مصاحبت باهات خوشحال شدند اما احساسی که توی دلشون جریان داره با حرفی که روی زبونشونه و بیانش می‌کنند، زمین تا آسمون فرق داشته باشه. و بالاخره یه روزی اون عقده‌ها و نفرت‌های پنهان سرباز می‌کنند و چیزهایی رو به زبون میارند که شاید تا قبلش حتی تصورش رو هم نمی‌کردی. اون‌جاست که می‌فهمی تصویری که از یه آدم توی ذهنت ساخته بودی چقدر با چیزی که واقعا بوده فرق داشته. و خب حقیقتش اینه که نمی‌شه کاریش کرد. نمی‌شه به زور آدم‌ها رو مهربون‌تر کرد، نمی‌شه ازشون خواست که صادقانه دوستت داشته باشند و نمی‌شه جلوی قضاوت‌ها و نگاه‌های پنهانی رو گرفت. حالا من چشمم ترسیده. دیگه شاید نتونم توی روابطم مثل قبل بی‌پروا باشم و اون جسارت سابق رو داشته باشم و به راحتی به آدم‌های جدید نزدیک بشم و از دیدنشون ذوق کنم و برای ساختن یه ارتباط تازه هیجان‌زده باشم. شاید از این به بعد بیشتر از قبل حواسم به فاصله‌ای باشه که بین خودم و آدم‌ها نگه می‌دارم و دیرتر اجازه بدم کسی به دنیای شخصیم راه پیدا کنه. اما با همه‌ی این‌ها نمی‌خوام از نزدیک شدن به آدم‌ها و ساختن رابطه‌های جدید دست بکشم. نمی‌خوام به خاطر تجربه‌های تلخ گذشته خودم رو از تجربه‌های خوب احتمالی آینده محروم کنم. نمی‌خوام اون‌قدر از آدم‌ها بترسم که دیگه نتونم از آشنایی با یه آدم تازه خوشحال بشم، از یه گفت‌وگوی ساده لذت ببرم یا با خیال راحت از هم‌صحبتی با کسی ذوق کنم. نمی‌خوام این باور توی وجودم ریشه بدوونه که برای ناامید نشدن باید همیشه فاصله گرفت و برای آسیب ندیدن نباید به کسی نزدیک شد. دلم نمی‌خواد تلخی رفتار آدم‌ها من رو هم به آدم تلخ‌تری تبدیل کنه. نمی‌خوام خودم رو سرزنش کنم. من که نمی‌تونم از قبل بدونم توی دل هر کسی چی می‌گذره پس نباید خودم رو بابت صادقانه خوشحال شدن از حضورشون سرزنش کنم. هنوز هم دلم می‌خواد آدم‌های تازه‌ای رو بشناسم، دوستی‌های قشنگ رو تجربه کنم. هنوز دلم می‌خواد وقتی کسی برای کمک دستش رو به سمتم دراز می‌کنه، بتونم مهربونیش رو باور کنم و وقتی خودم دست کسی رو می‌گیرم با این فکر که شاید یه روزی ناامیدم کنه از این کار پشیمون نشم. نمی‌خوام جادوی دستگیری آدم‌ها توی قلبم بی‌رنگ بشه. نمی‌خوام تجربه‌ی مواجهه با آدم‌های نادرست من رو از دیدن آدم‌های درست محروم کنه. شاید نتونم جلوی ناامید شدنم رو بگیرم اما دلم می‌خواد با وجود تمام این ناامیدی‌ها، هنوز جایی توی قلبم برای اعتماد کردن برای دوست داشتن و برای ذوق کردن از حضور آدم‌ها باقی بمونه. دلم نمی‌خواد برای محافظت از قلبم کاری کنم که دیگه هیچ‌چیزی نتونه خوشحالش کنه.
39
4
Bavar.mp3
44
5
Matn yo'q...
48
6
بچه‌ها جون سفارت یونان چهارتا نیرو استخدام می‌کنه با حقوق ماهی ۶۶۵ یورو، نیازی به زبان یونانی هم نیست، صرفا تسلط به زبان انگلیسی کافیه. اگه به دردتون می‌خوره حتما ریپلای کنید. فرصت خیلی خوبیه.
49
7
عکس‌هایی که برام فرستاده شده. کاش آخر هفته‌ی من هم این‌جا می‌گذشت‌. در آرامش کامل تعطیلات آخر هفته رو سپری می‌کردم و مجدد خود+3
عکس‌هایی که برام فرستاده شده. کاش آخر هفته‌ی من هم این‌جا می‌گذشت‌. در آرامش کامل تعطیلات آخر هفته رو سپری می‌کردم و مجدد خودم رو برای زندگی زمخت بزرگسالانه‌ی هفته‌ی پیش‌رو آماده می‌کردم.
59
8
زندگیم توی مسیر سرکار و باشگاه و کارهای مربوط به دانشگاه خلاصه شده. خیلی وقته هیچ اوقات فراغت مطلوبی نداشتم که خوشحالم کنه و بهم احساس رضایت بده. انگار توی مسیر زندگیم گم شدم و دیگه نمی‌دونم باید از کدوم سمت برم تا به مقصدم برسم. حالا حتی مقصدم رو هم گم کردم و نمی‌دونم برای بهتر شدن اوضاع و احوال دور و برم باید چی کار کنم. کاش تولدم نزدیک نبود، چون امسال هیچ‌جوره دلم نمی‌خواد با سنم روبه‌رو بشم. با نشدن‌ها احاطه شدم و هر بار که با افکار توی ذهنم تنها می‌شم، بیشتر توی خودم فرو می‌رم. هیچ‌چیز اون‌طور که می‌خواستم پیش نرفت. انگار تمام این مدت فقط درجا زدم و حالا که به خودم و مسیری که اومدم نگاه می‌کنم احساس می‌کنم از چیزی که می‌خواستم باشم و جایی که فکر می‌کردم باید بهش می‌رسیدم، خیلی عقب موندم.
56
9
بخشی از کار که هیچ‌وقت برام عادی نمی‌شه و به معنای واقعی کلمه کابوسمه، صحبت کردن با آدم‌های دریده‌ایه که فکر می‌کنند حرف خودشون وحی منزله و حرف‌های طرف مقابل لاطائلاتی بیش نیست. واقعا آدم چقدر باید سطح خودش رو بیاره پایین، چقدر باید خودش رو به بیشعوری نزدیک کنه تا بتونه جواب این‌جور آدم‌هایی رو بده که حتی بدیهیات رفتارهای اجتماعی رو هم بلد نیستند؟! کاش می‌شد توی صورتشون نگاه کنم و بگم اگه اینجا محل کارم نبود، حتی حاضر نبودم روتون بشاشم، چه برسه به اینکه بخوام باهاتون هم‌کلام بشم.
63
10
جدی بعضی مردها تا بهت ثابت نکنند که حتما محل زندگی و خیابون محل کار و شهر محل سکونتت خیلی سطح پایینه که تجربه‌ی مزاحمت داری، ولت نمی‌کنند. ابدا هم نمی‌خوان متوجه این قضیه بشن که مزاحمت و آزارگری رو نباید صرفا به این قبیل مسائل تقلیل داد و رنج قربانی رو کوچیک شمرد. واقعا فهمیدن این موضوع چندان سخت نیست اما چون زن نیستند و این مزاحمت‌ها هم از طرف هم‌جنس‌های خودشونه نمی‌خوان انگشت اتهام رو به سمت آزارگر بگیرن و ترجیح می‌دن به هر نحوی که شده قربانی ماجرا رو نکوهش کنند. این سری آخر یکی بهم گفت «شهر زندگیت خیلی جای جالبی نیست، تو شهر ما این اتفاق‌ها هیچ‌وقت پیش نمیاد و من تا حالا هیچ‌وقت مزاحمتی ندیدم». باید می‌گفتم شاید چون تو مردی و این تجربه‌های مشترک رو باید از زبون زن‌ها شنید؟ ولی واقعا حرفی برای گفتن نداشتم، چون نرود میخ آهنین در سنگ.
63
11
می‌خوام به هیچی فکر نکنم. چون اگه فکر کنم گریه‌م می‌گیره.
72
12
اخیرا.+4
اخیرا.
76
13
الف. امروز اولین اردوی برون شهریش رو رفت و براش خوشحالم. بزرگ شده و داره تجربه‌های جدید کسب می‌کنه. بعدها که همسن من بشه همین خاطره‌های محو و دور و کمرنگ توی یادش زنده می‌مونند و قلبش رو گرم نگه می‌دارند. مثل چراغ‌های ریز و لرزونی که بسیار دور و گم هستند اما اثربخشی خودشون رو دارند و توی سیاهی غلیظ اطراف همچنان دل‌گرم‌کننده‌اند. خاطره ساختن برای سال‌های دور بدون اینکه آدم‌ها حواسشون باشه و بدونند همین لحظه‌های لغزون و سیال و گذرا، سال‌ها بعد توی دل ناامیدی‌ها و تاریکی دست‌گیر‌ و امید‌بخش‌اند، از قشنگ‌ترین بخش‌های زندگیه.
62
14
احتمالا که نه، یقینا هیچ قهرمانی در کار نیست. سال‌های آخر دهه‌ی بیست زندگی‌ام در حسرت نرسیدن‌ها در حال گذرند. خواسته‌هایی که روزی با امید به رسیدن بهشان چشم دوخته بودم، حالا یکی‌یکی مقابلم قد کشیده‌اند؛ همان آرزوهایی که قرار بود تا این سن تیک خورده باشند و حالا با لبخندی کریه براندازم می‌کنند. انگار زمان از من جلو زده و من هنوز میان تمام چیزهایی که می‌خواستم و آنچه نصیبم شده جا مانده‌ام. آدمی که هر روز در آینه می‌بینمش، خودش به نجات‌دهنده احتیاج دارد.
66
15
Hami-Akharin-Sham-(Live)-256.mp3
82
16
اتفاق‌های دنیا حول محور خواسته‌های تو پیش نمی‌رن عزیزم. گاهی وقت‌ها نمیشه که بشه و این تقصیر تو نیست. می‌دونم که تو نهایت تلاشت رو وسط گذاشتی و با چشم‌هایی پر از امید و قلبی که از خواستن لبریز بود منتظر اتفاق افتادنش بودی. اما حالا با دل شکسته و چشم‌هایی که از اشک خالی و پر می‌شن، به نشدنش نگاه می‌کنی و خیال می‌کنی همه‌چیز برای همه‌چیز تموم شده. متأسفم که دنیا خیلی وقت‌ها نامهربونه و شکستن دل آدم‌ها براش مهم نیست. متأسفم که ناامید شدی. اما خبر خوب این‌که بالاخره دوباره دست رو روی زانوهات می‌ذاری و بلند می‌شی و باز هم تلاش می‌کنی. نمی‌ذاری بارقه‌های امید توی دلت خاموش بشن. چون تا زنده‌ای چاره‌ای نداری جز اینکه حریف این زندگی بشی که خیلی وقت‌ها بدقلق و بدفازه. درسته که زندگی بهت قولی بابت اتفاق افتادن‌ها و شدن‌ها نداده اما تو همچنان تلاش می‌کنی به امید اینکه یه روزی دنیا به کامت باشه و راه رسیدن به آرزوهات هموار بشه.
168
17
این بهترین اپیزودی بود که می تونستم نزدیک تولدم گوش بدم. اون‌قدر این روزهای منتهی به تولدم احساس نرسیدن احاطه‌م کرده که بی‌نه
این بهترین اپیزودی بود که می تونستم نزدیک تولدم گوش بدم. اون‌قدر این روزهای منتهی به تولدم احساس نرسیدن احاطه‌م کرده که بی‌نهایت مظطرب و آشفته‌م. اگه شما هم نزدیک تولدتونه و دارید با این حس‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنید، پیشنهاد میدم حتما گوشش بدید. کمک‌کننده‌ست. #پادکست_با_گوشه
93
18
به صورت کاملا جدی ۹۰ میلیون آدم چشممون به آسمونه که کی جنگ میشه. سگ برینه توی این زندگی‌ای که ما کردیم. - از توییتر
109
19
در ادامه‌ی روزی که گذشت.+3
در ادامه‌ی روزی که گذشت.
86
20
تا اینجای روز.+3
تا اینجای روز.
99