uk
Feedback
Iran 2026

Iran 2026

Відкрити в Telegram

تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات

Показати більше
1 501
Підписники
-324 години
+97 днів
+3730 день
Архів дописів
نویسنده سپس به نگرانی‌های اسرائیل درباره محورهای منطقه‌ای ایران می‌پردازد. اسرائیل هم‌زمان با انتظار برای تصمیم ترامپ درباره ایران، با ابهام فزاینده‌ای درباره حزب‌الله و حماس نیز روبه‌رو است. نتانیاهو که وارد دوره حساس انتخابات داخلی شده، هنوز نتوانسته «پیروزی قاطع» وعده‌داده‌شده علیه این گروه‌ها را به دست آورد. اگرچه اسرائیل ترور عزالدین الحداد، فرمانده ارشد حماس در غزه، را تأیید کرده، اما همچنان نگرانی اصلی این است که هر دور جدید جنگ با ایران می‌تواند به باز شدن هم‌زمان جبهه‌های لبنان و غزه منجر شود. در پایان، مقاله استدلال می‌کند که خود ترامپ نیز به‌تدریج در دام این جنگ گرفتار شده است. نویسنده به گزارش‌هایی اشاره می‌کند که بر اساس آن، شی جین‌پینگ در دیدار اخیر خود به ترامپ هشدار داده بود که ولادیمیر پوتین ممکن است روزی از حمله به اوکراین پشیمان شود. مقاله این پرسش را مطرح می‌کند که آیا ترامپ نیز در نهایت درباره جنگ با ایران به نتیجه مشابهی خواهد رسید یا نه. در مجموع، تحلیل المانیتور این است که اسرائیل اکنون بیش از هر زمان دیگری به دنبال محاصره و فشار حداکثری بر ایران است، اما همچنان به تصمیمات متغیر ترامپ وابسته مانده و در عین حال با این واقعیت روبه‌روست که جنگ قبلی نه توان بازدارندگی ایران را از بین برده و نه مسیر روشنی برای پایان بحران ایجاد کرده است. https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/israel-pushes-full-iran-blockade-it-awaits-trumps-next-move

مقاله «اسرائیل برای محاصره کامل ایران فشار می‌آورد، در حالی که منتظر تصمیم بعدی ترامپ است» نوشته بن کسپیت در وب‌سایت المانیتور منتشر شده و استدلال می‌کند که پس از آتش‌بس ۷ آوریل، اسرائیل نه‌تنها تصور نمی‌کند بحران با ایران پایان یافته، بلکه معتقد است اکنون بیش از هر زمان دیگری به دور جدیدی از حملات گسترده نزدیک شده است. نویسنده می‌گوید اظهارات متناقض ترامپ — از یک سو لغو حمله بزرگ برنامه‌ریزی‌شده و از سوی دیگر دستور آماده‌باش برای حمله تمام‌عیار در صورت شکست مذاکرات — نه رهبران اسرائیل و نه افکار عمومی این کشور را آرام نکرده است. در اسرائیل، بی‌اعتمادی نسبت به تصمیمات ترامپ به حدی رسیده که برخی مقام‌ها و رسانه‌ها برای پیش‌بینی رفتار او به سایت‌های شرط‌بندی سیاسی مانند Polymarket رجوع می‌کنند. تماس طولانی ترامپ و نتانیاهو نیز نتوانست این ابهام را کاهش دهد و هر دو ارتش همچنان در آماده‌باش بالا باقی مانده‌اند. مقاله توضیح می‌دهد که در داخل اسرائیل، جریان غالب امنیتی و سیاسی همچنان به دنبال ازسرگیری فشار حداکثری علیه ایران است. به گفته منابع آگاه، راهبرد مطلوب اسرائیل شامل محاصره کامل دریایی، اقتصادی، زمینی و هوایی ایران، تشدید تحریم‌ها و همچنین عملیات مخفی برای بی‌ثبات‌سازی حکومت ایران است. اما مشکل اصلی از نگاه اسرائیل این است که تصمیم نهایی در دست ترامپ است، نه تل‌آویو. یک منبع دیپلماتیک اسرائیلی به المانیتور گفته اسرائیل اکنون «بازیگر فرعی» است و باید خود را با رفتار غیرقابل پیش‌بینی ترامپ تطبیق دهد؛ رهبری که علاقه‌ای به جنگ‌های طولانی ندارد و بیشتر به دنبال اقدامات سریع و تصاویر پیروزمندانه است. با این حال، مقاله تأکید می‌کند که برخلاف تصور اولیه آمریکا و اسرائیل، نه حکومت ایران فروپاشیده و نه توان نظامی آن از بین رفته است. یکی از بخش‌های جنجالی مقاله به اظهارات شیمون ریکلین، مجری و تحلیلگر نزدیک به نتانیاهو در شبکه «چنل ۱۴» اسرائیل، مربوط می‌شود. او در یک برنامه زنده تلویزیونی درباره نحوه احتمالی بازیابی اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی که پس از حملات آمریکا در تأسیسات اصفهان مدفون شده صحبت کرد و گفت اگر تصمیم با او بود، «عملیات زمینی» برای خارج کردن آن اورانیوم انجام می‌داد. (در این گفت‌وگو حتی به سناریوهای احتمالی فریب نظامی، از جمله امکان عملیات زمینی، و موضوعات بسیار حساسی مانند حمله به تأسیسات هسته‌ای اشاره شده بود.) ریکلین گفته بود: («من فقط می‌گویم اگر تصمیم با من بود، در اصفهان نیرو پیاده می‌کردم. آن‌ها قبلاً برای این سناریو با خلبان‌ها تمرین انجام داده‌اند و تلاش می‌کردم مواد غنی‌شده را خارج کنم. واضح است که ایران حاضر نمی‌شود این مواد را تحویل دهد.») او همچنین اضافه کرده بود: («تا جایی که من شنیده‌ام، خود مواد دفن نشده‌اند، فقط ورودی‌های تأسیسات زیر آوار رفته‌اند. وقتی وارد تأسیسات شوید، می‌توانید کانتینرها را بلند کرده و خارج کنید.») پس از جنجال گسترده، شبکه اسرائیلی بخش مربوطه را حذف کرد. قانونگذاران و چهره‌های اپوزیسیون اسرائیل هشدار دادند که این اظهارات می‌تواند به «امنیت ملی اسرائیل» و روابط تل‌آویو با آمریکا آسیب بزند و تأکید کردند که چنین اطلاعاتی احتمالاً از داخل دولت به ریکلین منتقل شده است. هم‌زمان، مقاله می‌گوید آمریکا همچنان ده‌ها هواپیمای سوخت‌رسان را به فرودگاه بن‌گوریون منتقل می‌کند و طبق گزارش شبکه ۱۲ اسرائیل، این هواپیماها احتمالاً تا سال ۲۰۲۷ در منطقه باقی خواهند ماند؛ موضوعی که در اسرائیل به‌عنوان نشانه آمادگی برای سناریوهای طولانی‌تر و حملات احتمالی آینده تفسیر می‌شود.

مقاله تأکید می‌کند که نگرانی ایران فقط به حملات متعارف محدود نیست. حملات جنگ قبلی به مناطق مرزی، مراکز پلیس و زیرساخت‌های مرتبط با سپاه، در تهران به‌عنوان تلاشی برای فعال کردن گروه‌های مسلح کُرد و بی‌ثبات‌سازی داخلی تعبیر شد. به همین دلیل، بسیاری در ایران انتظار دارند دور بعدی جنگ ترکیبی از حملات به زیرساخت هسته‌ای و انرژی، همراه با فشار داخلی و فعال شدن گروه‌های مسلح قومی باشد. هم‌زمان، در تهران این جمع‌بندی تقویت شده که واکنش قبلی بیش از حد محدود و حساب‌شده بود، زیرا ایران خود را برای جنگی ۹۰ تا ۱۰۰ روزه آماده می‌کرد و نمی‌خواست سریع زرادخانه موشکی خود را مصرف کند. اکنون نگاه غالب این است که در دور بعدی باید از همان ابتدا حملات موشکی شدیدتر و هم‌زمان‌تری علیه اسرائیل انجام شود؛ حملاتی که می‌تواند با هماهنگی بیشتر حزب‌الله، گروه‌های شیعه عراقی و حوثی‌ها همراه باشد. مقاله در پایان هشدار می‌دهد که دور جدید جنگ احتمالاً نه‌تنها بحران را حل نخواهد کرد، بلکه میدان نبرد را به هرمز، دریای عمان، دریای سرخ، زیرساخت‌های انرژی منطقه و نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و عراق گسترش خواهد داد. اگرچه هنوز پنجره محدودی برای دیپلماسی وجود دارد، اما هرچه محاصره شدیدتر شود، ایران بیشتر هرمز را اهرمی غیرقابل بازگشت می‌بیند و هرچه فشار بر حزب‌الله و تهدیدهای ترامپ بیشتر شود، تصمیم‌گیران ایرانی بیشتر خود را برای جنگ آماده می‌کنند. نتیجه نهایی مقاله این است که خطر اصلی فقط ازسرگیری جنگ نیست، بلکه این است که دور بعدی جنگ می‌تواند همان بحران حل‌نشده قبلی را با محدودیت‌های کمتر و میدان نبردی بسیار گسترده‌تر بازتولید کند. https://www.irananalytica.org/p/is-a-new-round-of-war-becoming-inevitable

مقاله «آیا دور جدیدی از جنگ اجتناب‌ناپذیر شده است؟» نوشته حمیدرضا عزیزی استدلال می‌کند که آتش‌بس فعلی میان ایران و آمریکا/اسرائیل نه مقدمه یک توافق پایدار، بلکه صرفاً وقفه‌ای موقت در جنگ است و احتمال دور جدیدی از درگیری به‌تدریج در حال افزایش است. به گفته نویسنده، اختلاف اصلی فقط بر سر جزئیات مذاکرات نیست، بلکه دو طرف اساساً درباره «نتیجه جنگ» و نظم آینده منطقه دیدگاه‌های متفاوتی دارند. آمریکا می‌خواهد ایران را به نسخه‌ای قابل‌کنترل از وضعیت پیش از جنگ بازگرداند؛ یعنی محدود شدن برنامه هسته‌ای، مهار نفوذ منطقه‌ای و بازگشایی هرمز بدون اعطای نقش رسمی به تهران. اما ایران تلاش می‌کند از اهرم‌هایی که در جنگ به دست آورده — به‌ویژه هرمز و پیوند جبهه‌های منطقه‌ای — برای شکل دادن به نظم جدید منطقه‌ای استفاده کند. نویسنده هشدار می‌دهد که اگر این شکاف ساختاری حل نشود، دور بعدی جنگ نه‌تنها محتمل‌تر، بلکه خطرناک‌تر و گسترده‌تر از جنگ قبلی خواهد بود. مقاله توضیح می‌دهد که پیام جدید آمریکا که از طریق پاکستان به تهران منتقل شد، در ایران نه نشانه پیشرفت دیپلماتیک، بلکه تلاشی برای مهار بحران تلقی می‌شود. آمریکا بر انتقال ذخایر اورانیوم غنی‌شده، محدودیت شدید زیرساخت هسته‌ای، حفظ بخشی از تحریم‌ها و جدا نگه داشتن پرونده لبنان از مذاکرات تمرکز دارد، در حالی که ایران پایان کامل جنگ، رفع تحریم‌ها، دریافت غرامت، آزادسازی دارایی‌ها و به رسمیت شناختن نقش خود در هرمز را شرط هر توافق می‌داند. مسئله لبنان نیز به گره اصلی بحران تبدیل شده؛ زیرا ایران معتقد است هر توافقی که حزب‌الله را آسیب‌پذیر بگذارد، باعث فروپاشی «وحدت جبهه‌ها» خواهد شد، در حالی که آمریکا و اسرائیل دقیقاً به دنبال تفکیک همین پرونده‌ها هستند. به همین دلیل، با وجود میانجیگری پاکستان، عربستان و مصر، اختلاف دو طرف از نگاه نویسنده «ساختاری» است، نه تاکتیکی. هم‌زمان، محدودیت ایران بر تردد در هرمز، ادامه محاصره دریایی آمریکا و نوسانات شدید بازار انرژی نشان می‌دهد ابعاد اقتصادی جنگ همچنان فعال باقی مانده‌اند. نویسنده سپس توضیح می‌دهد که در تهران این تصور در حال تقویت شدن است که دور بعدی جنگ ماهیتی متفاوت خواهد داشت. جنگ نخست به تدریج به جنگی فرسایشی تبدیل شد؛ ایران سعی کرد زمان بخرد، توان موشکی خود را حفظ کند و از هرمز و انرژی به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند، در حالی که اسرائیل با حملات گسترده به زیرساخت‌ها و نهادهای امنیتی ایران به دنبال کوتاه کردن زمان جنگ بود. اکنون، از نگاه مقاله، دولت ترامپ به این نتیجه رسیده که محاصره دریایی و فشار تدریجی نتوانسته ایران را وادار به پذیرش شروط آمریکا کند و به همین دلیل احتمال یک عملیات کوتاه اما بسیار شدید افزایش یافته است؛ حمله‌ای برای وارد کردن شوک سریع به اقتصاد، زیرساخت انرژی و توان نظامی ایران پیش از بازگشت دوباره به مذاکرات. پرونده هسته‌ای همچنان در مرکز این منطق قرار دارد؛ از سخنان لیندسی گراهام درباره ایجاد «دایره مرگ» پیرامون سایت‌های هسته‌ای ایران تا تأکید ترامپ بر جلوگیری از بازیابی «غبار هسته‌ای» ایران. هم‌زمان، افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه — از ناوها و تفنگداران دریایی تا پروازهای لجستیکی به اردن و اسرائیل — در تهران به‌عنوان نشانه حفظ گزینه حمله نظامی، عملیات محدود علیه سایت‌های هسته‌ای یا حتی تلاش برای تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس تفسیر می‌شود.

مقاله «جهان همچنان سؤال اشتباهی از ایران می‌پرسد» نوشته علی هاشم استدلال می‌کند که مشکل اصلی تحلیل‌های غرب درباره ایران این است که همه می‌پرسند «جمهوری اسلامی چه می‌خواهد»، در حالی که سؤال درست این است که «ایران چه می‌خواهد». نویسنده تأکید می‌کند جمهوری اسلامی تنها ۴۷ سال قدمت دارد، اما منطق راهبردی ایران بیش از ۵۰۰ سال است که از صفویه تا قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی تقریباً ثابت مانده است. مقاله توضیح می‌دهد که جغرافیای ایران — قرار گرفتن میان زاگرس، البرز، بیابان‌های گسترده و مسیر اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه — این ذهنیت را شکل داده که امنیت داخل فقط با دفاع در داخل مرزها حفظ نمی‌شود. حکومت‌هایی که نفوذ خود را به بیرون گسترش دادند دوام آوردند و حکومت‌هایی که منفعل ماندند آسیب دیدند. از همین منطق، اهمیت تنگه هرمز شکل می‌گیرد؛ جایی که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند و ایران حتی بدون سلاح هسته‌ای یا ارتشی هم‌سطح آمریکا، به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش می‌تواند بازار انرژی و اقتصاد جهانی را دچار بحران کند. نویسنده سه باور ثابت در سیاست ایران را برجسته می‌کند: نخست اینکه «ضعف، مداخله خارجی را دعوت می‌کند». او به عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای و تقسیم ایران میان روسیه و بریتانیا در ۱۹۰۷ اشاره می‌کند و می‌گوید برنامه هسته‌ای، موشکی و شبکه منطقه‌ای ایران واکنشی به همین ترس تاریخی از تحمیل خارجی است. دوم اینکه «حاکمیت ملی قابل مذاکره نیست». مقاله از جنبش تنباکو، ملی شدن نفت و حتی تلگرام دیپلماتیک سال ۱۹۷۶ آمریکا نقل می‌کند که در آن ریچارد هلمز مشکل اصلی را نپذیرفتن دخالت خارجی از سوی ایران توصیف کرده بود؛ منطقی که به گفته نویسنده در مذاکرات هسته‌ای ۲۰۱۵، ۲۰۲۱ و ۲۰۲۶ نیز ادامه داشت. سوم اینکه ایران خود را صرفاً یک قدرت منطقه‌ای نمی‌بیند. انقلاب ۱۹۷۹ فقط خاورمیانه را تغییر نداد، بلکه بر سیاست داخلی آمریکا، جنگ ایران و عراق، بازار انرژی جهانی و حتی جنگ اوکراین از طریق پهپادهای شاهد اثر گذاشت. به همین دلیل، نویسنده می‌گوید منظور خمینی از «صدور انقلاب» صرفاً منطقه نبود، بلکه نقش جهانی ایران بود. برای نشان دادن تداوم این منطق، مقاله سخنان یک مقام ساواک در دهه ۱۹۶۰ درباره مقابله با تهدید ناصریسم در مدیترانه را کنار سخنان علی خامنه‌ای در ۲۰۱۶ درباره جنگیدن در سوریه و عراق قرار می‌دهد و می‌گوید منطق هر دو یکی است: انتقال میدان تهدید به بیرون از مرزها. نویسنده حتی سیاست‌های محمدرضا شاه را نیز در همین چارچوب می‌بیند و می‌گوید شاه هم به دنبال توان هسته‌ای و استقلال راهبردی بود و نظارت خارجی را نشانه موقعیت فرودست ایران می‌دانست. مقاله استدلال می‌کند که تقریباً تمام ابزارهای فشار آمریکا — از تحریم، ترور و جنگ سایبری تا حمله نظامی — نتیجه معکوس داده‌اند و هر بار باعث تسریع برنامه هسته‌ای، گسترش شبکه منطقه‌ای و انسجام بیشتر ساختار سیاسی ایران شده‌اند. نمونه اصلی آن، سخنرانی «محور شرارت» جورج بوش در ۲۰۰۲ است؛ زمانی که ایران پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان با آمریکا همکاری کرده بود، اما پس از آن سخنرانی به این نتیجه رسید که هدف واشنگتن تغییر رژیم است، نه همکاری. نویسنده سپس به هنری کیسینجر اشاره می‌کند که سال‌ها بعد فهمید اشتباه اصلی آمریکا در ویتنام این بود که تصور می‌کرد ویتنام شمالی تعریف مشابهی از «پیروزی» دارد، در حالی که هانوی برای زمان، فرسایش و تضعیف اراده سیاسی آمریکا می‌جنگید. مقاله می‌گوید تهران نیز امروز با همین منطق عمل می‌کند: ایران لزوماً به دنبال پیروزی سریع نیست، بلکه می‌خواهد زمانی که آمریکا به دنبال خروج از بحران است همچنان پابرجا و قابل دوام باقی بماند. از نگاه نویسنده، دولت ترامپ اکنون در همان تله گرفتار شده است؛ نه می‌تواند جنگ را با شرایطی قابل دفاع در داخل آمریکا پایان دهد و نه بدون چارچوبی که تهران بپذیرد از بحران خارج شود. هرچه درگیری طولانی‌تر شود، فشار آن فقط متوجه ایران نخواهد بود، بلکه بازار انرژی، کشتیرانی، زنجیره تأمین و اقتصاد جهانی نیز آسیب خواهند دید. در پایان، مقاله نتیجه می‌گیرد که خطر گسترش هسته‌ای و خشونت منطقه‌ای واقعی است، اما تنها توافقی پایدار خواهد بود که ایران را به‌عنوان کشوری با منافع بازدارندگی مشروع بپذیرد و آن را مجبور به پذیرش موقعیت «فرودست» نکند؛ چیزی که به گفته نویسنده، هیچ حکومت ایرانی در طول تاریخ مدرن خود نپذیرفته است. بنابراین مشکل اصلی واشنگتن نبودن طرف مذاکره در تهران نیست، بلکه این است که هنوز سؤال اشتباهی را از ایران می‌پرسد. https://foreignpolicy.com/2026/05/19/iran-politics-strategy-war-sanctions-hormuz/

یکی از مهم‌ترین استدلال‌های مقاله این است که تقریباً تمام ابزارهای فشار آمریکا علیه ایران — از تحریم، ترور، جنگ سایبری و حمایت از نیروهای نیابتی تا حمله مستقیم نظامی — نتیجه معکوس داده‌اند. به گفته نویسنده، هر بار که فشار افزایش یافته، برنامه هسته‌ای سریع‌تر شده، شبکه منطقه‌ای عمیق‌تر شده و ساختار سیاسی ایران منسجم‌تر شده است. او نمونه مهم «محور شرارت» جورج بوش در سال ۲۰۰۲ را مثال می‌زند؛ زمانی که ایران پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان با آمریکا همکاری کرد و حتی در کنفرانس بن نقش داشت، اما سخنرانی بوش باعث شد نگاه تهران به این نتیجه برسد که هدف واشنگتن نه همکاری، بلکه تغییر رژیم است. از آن لحظه، به گفته مقاله، روند گسترش بازدارندگی ایران سرعت بیشتری گرفت. نویسنده سپس ایران را با ویتنام شمالی در دوران جنگ ویتنام مقایسه می‌کند و می‌گوید هنری کیسینجر سال‌ها بعد فهمید که ویتنام شمالی اصلاً با تعریف آمریکا از «پیروزی» نمی‌جنگید، بلکه برای زمان، فرسایش و تضعیف اراده سیاسی آمریکا می‌جنگید. از نگاه مقاله، تهران نیز امروز با همین منطق عمل می‌کند: ایران لزوماً نمی‌خواهد این دور را ببرد، بلکه می‌خواهد زمانی که آمریکا به دنبال خروج و پایان بحران است، همچنان پابرجا باقی بماند. نویسنده می‌گوید دولت ترامپ اکنون در همان تله گرفتار شده است؛ نه می‌تواند جنگ را با شرایطی قابل دفاع در داخل آمریکا پایان دهد و نه بدون چارچوبی که تهران حاضر به پذیرش آن نیست از بحران خارج شود. هرچه درگیری طولانی‌تر شود، هزینه آن فقط متوجه ایران نخواهد بود، بلکه بازار انرژی، حمل‌ونقل دریایی، زنجیره تأمین و اقتصاد جهانی نیز آسیب خواهد دید، زیرا هرمز فقط به ایران فشار وارد نمی‌کند. در پایان، مقاله نتیجه می‌گیرد که خطر گسترش هسته‌ای و خشونت شبکه‌های منطقه‌ای ایران واقعی است، اما راه‌حل پایدار تنها توافقی است که ایران را به‌عنوان کشوری با منافع بازدارندگی مشروع بپذیرد و آن را مجبور به پذیرش موقعیت «فرودست» نکند؛ چیزی که به گفته نویسنده، هیچ حکومت ایرانی در طول تاریخ مدرن خود نپذیرفته است. بنابراین مشکل اصلی واشنگتن این نیست که در تهران طرف مذاکره ندارد، بلکه این است که هنوز سؤال اشتباهی را از ایران می‌پرسد.

مقاله «جهان همچنان سؤال اشتباهی از ایران می‌پرسد» نوشته علی هاشم استدلال می‌کند که مشکل اصلی تحلیل‌های غرب درباره ایران این است که همه بر جمهوری اسلامی تمرکز می‌کنند، در حالی که منطق راهبردی ایران بسیار قدیمی‌تر از جمهوری اسلامی است. نویسنده تأکید می‌کند که جمهوری اسلامی تنها ۴۷ سال قدمت دارد، اما ایران به‌عنوان یک دولت و تمدن سیاسی منسجم بیش از ۵۰۰ سال سابقه دارد و از دوره صفویه تا قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، یک منطق ثابت در سیاست امنیتی و منطقه‌ای آن دیده می‌شود. مقاله توضیح می‌دهد که این منطق از جغرافیای ایران شکل گرفته است؛ کشوری محصور میان زاگرس، البرز، بیابان‌های وسیع و مسیر اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه. به گفته نویسنده، حکومت‌های ایرانی در طول تاریخ به این نتیجه رسیده‌اند که «امنیت داخل» فقط با دفاع در داخل مرزها حفظ نمی‌شود. هر حکومتی که صرفاً منفعل ماند، بخشی از قدرت یا قلمرو خود را از دست داد، اما حکومت‌هایی که نفوذ خود را به بیرون گسترش دادند، دوام بیشتری آوردند. نویسنده سپس سه باور ثابت در رفتار راهبردی ایران را توضیح می‌دهد: نخست اینکه «ضعف، مداخله خارجی را دعوت می‌کند». او به عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای، و تقسیم ایران میان روسیه و بریتانیا در قرارداد ۱۹۰۷ اشاره می‌کند و می‌گوید همه حکومت‌های ایران از این تجربه‌ها یک نتیجه مشترک گرفته‌اند: اگر بازدارندگی وجود نداشته باشد، دیگران درباره حاکمیت ایران تصمیم خواهند گرفت. از نگاه مقاله، برنامه هسته‌ای، موشکی و شبکه منطقه‌ای ایران، همگی واکنشی به همین ترس تاریخی هستند. دوم اینکه «حاکمیت ملی قابل مذاکره نیست». نویسنده از جنبش تنباکو، ملی شدن صنعت نفت و حتی تلگرام دیپلماتیک سال ۱۹۷۶ آمریکا نقل می‌کند که در آن ریچارد هلمز گفته بود مشکل اصلی در روابط هسته‌ای با ایران، نپذیرفتن دخالت خارجی از سوی تهران است؛ جمله‌ای که به گفته مقاله، در مذاکرات هسته‌ای ۲۰۱۵، ۲۰۲۱ و ۲۰۲۶ نیز همچنان صادق بود. سوم اینکه ایران خود را صرفاً یک قدرت منطقه‌ای نمی‌بیند. انقلاب ۱۹۷۹ تنها نظم خاورمیانه را تغییر نداد، بلکه بر سیاست داخلی آمریکا، جنگ ایران و عراق، بازار جهانی انرژی و حتی جنگ اوکراین از طریق پهپادهای شاهد تأثیر گذاشت. به همین دلیل، نویسنده می‌گوید وقتی خمینی از «صدور انقلاب» سخن می‌گفت، منظورش صرفاً منطقه نبود، بلکه نقش جهانی ایران بود. مقاله برای نشان دادن تداوم این منطق، دو نقل‌قول تاریخی را کنار هم قرار می‌دهد: یکی از مقام ساواک در دهه ۱۹۶۰ که گفته بود ایران باید تهدید ناصریسم را در مدیترانه مهار کند تا مجبور نشود در خاک خود بجنگد، و دیگری از علی خامنه‌ای در سال ۲۰۱۶ که گفت اگر ایران در سوریه و عراق نجنگد، باید در کرمانشاه و همدان بجنگد. نویسنده تأکید می‌کند که منطق هر دو حکومت یکی بوده است: انتقال میدان تهدید به بیرون از مرزها. او حتی سیاست‌های محمدرضا شاه را نیز در همین چارچوب تحلیل می‌کند و می‌گوید شاه نیز به دنبال توان هسته‌ای و استقلال راهبردی بود و نظارت خارجی را نشانه موقعیت فرودست ایران می‌دانست.

مقاله در نهایت نتیجه می‌گیرد که خطر گسترش هسته‌ای و خشونت شبکه‌های منطقه‌ای ایران واقعی است، اما راه‌حل آن صرفاً فشار بیشتر نیست. از نگاه نویسنده، تنها توافقی شانس دوام دارد که ایران را به‌عنوان کشوری با منافع بازدارندگی مشروع بپذیرد و آن را مجبور به پذیرش موقعیت «فرودست» نکند؛ چیزی که به گفته مقاله، هیچ حکومت ایرانی در طول تاریخ مدرن خود نپذیرفته است. بنابراین مشکل اصلی واشنگتن این نیست که در تهران طرف مذاکره ندارد، بلکه این است که هنوز سؤال اشتباهی را از ایران می‌پرسد. https://foreignpolicy.com/2026/05/19/iran-politics-strategy-war-sanctions-hormuz/

مقاله «جهان همچنان سؤال اشتباهی از ایران می‌پرسد» نوشته علی هاشم استدلال می‌کند که مشکل اصلی تحلیل‌های غرب درباره ایران این است که همه بر جمهوری اسلامی تمرکز می‌کنند، در حالی که منطق راهبردی ایران بسیار قدیمی‌تر از جمهوری اسلامی است. نویسنده تأکید می‌کند که جمهوری اسلامی تنها ۴۷ سال قدمت دارد، اما ایران به‌عنوان یک دولت و تمدن سیاسی منسجم بیش از ۵۰۰ سال سابقه دارد و از دوره صفویه تا قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، یک منطق ثابت در سیاست امنیتی و منطقه‌ای آن دیده می‌شود. مقاله توضیح می‌دهد که این منطق از جغرافیای ایران شکل گرفته است؛ کشوری محصور میان زاگرس، البرز، بیابان‌های وسیع و مسیر اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه. به گفته نویسنده، حکومت‌های ایرانی در طول تاریخ به این نتیجه رسیده‌اند که «امنیت داخل» فقط با دفاع در داخل مرزها حفظ نمی‌شود. هر حکومتی که صرفاً منفعل ماند، بخشی از قدرت یا قلمرو خود را از دست داد، اما حکومت‌هایی که نفوذ خود را به بیرون گسترش دادند، دوام بیشتری آوردند. نویسنده سپس سه باور ثابت در رفتار راهبردی ایران را توضیح می‌دهد: نخست اینکه «ضعف، مداخله خارجی را دعوت می‌کند». او به عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای، و تقسیم ایران میان روسیه و بریتانیا در قرارداد ۱۹۰۷ اشاره می‌کند و می‌گوید همه حکومت‌های ایران از این تجربه‌ها یک نتیجه مشترک گرفته‌اند: اگر بازدارندگی وجود نداشته باشد، دیگران درباره حاکمیت ایران تصمیم خواهند گرفت. از نگاه مقاله، برنامه هسته‌ای، موشکی و شبکه منطقه‌ای ایران، همگی واکنشی به همین ترس تاریخی هستند. دوم اینکه «حاکمیت ملی قابل مذاکره نیست». نویسنده از جنبش تنباکو، ملی شدن صنعت نفت و حتی تلگرام دیپلماتیک سال ۱۹۷۶ آمریکا نقل می‌کند که در آن ریچارد هلمز گفته بود مشکل اصلی در روابط هسته‌ای با ایران، نپذیرفتن دخالت خارجی از سوی تهران است؛ جمله‌ای که به گفته مقاله، در مذاکرات هسته‌ای ۲۰۱۵، ۲۰۲۱ و ۲۰۲۶ نیز همچنان صادق بود. سوم اینکه ایران خود را صرفاً یک قدرت منطقه‌ای نمی‌بیند. انقلاب ۱۹۷۹ تنها نظم خاورمیانه را تغییر نداد، بلکه بر سیاست داخلی آمریکا، جنگ ایران و عراق، بازار جهانی انرژی و حتی جنگ اوکراین از طریق پهپادهای شاهد تأثیر گذاشت. به همین دلیل، نویسنده می‌گوید وقتی خمینی از «صدور انقلاب» سخن می‌گفت، منظورش صرفاً منطقه نبود، بلکه نقش جهانی ایران بود. مقاله برای نشان دادن تداوم این منطق، دو نقل‌قول تاریخی را کنار هم قرار می‌دهد: یکی از مقام ساواک در دهه ۱۹۶۰ که گفته بود ایران باید تهدید ناصریسم را در مدیترانه مهار کند تا مجبور نشود در خاک خود بجنگد، و دیگری از علی خامنه‌ای در سال ۲۰۱۶ که گفت اگر ایران در سوریه و عراق نجنگد، باید در کرمانشاه و همدان بجنگد. نویسنده تأکید می‌کند که منطق هر دو حکومت یکی بوده است: انتقال میدان تهدید به بیرون از مرزها. او حتی سیاست‌های محمدرضا شاه را نیز در همین چارچوب تحلیل می‌کند و می‌گوید شاه نیز به دنبال توان هسته‌ای و استقلال راهبردی بود و نظارت خارجی را نشانه موقعیت فرودست ایران می‌دانست. . به گفته نویسنده، هر بار که فشار افزایش یافته، برنامه هسته‌ای سریع‌تر شده، شبکه منطقه‌ای عمیق‌تر شده و ساختار سیاسی ایران منسجم‌تر شده است. او نمونه مهم «محور شرارت» جورج بوش در سال ۲۰۰۲ را مثال می‌زند؛ زمانی که ایران پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان با آمریکا همکاری کرد و حتی در کنفرانس بن نقش داشت، اما سخنرانی بوش باعث شد نگاه تهران به این نتیجه برسد که هدف واشنگتن نه همکاری، بلکه تغییر رژیم است. از آن لحظه، به گفته مقاله، روند گسترش بازدارندگی ایران سرعت بیشتری گرفت. مقاله ایران را با ویتنام شمالی در دوران جنگ ویتنام مقایسه می‌کند. نویسنده می‌گوید هنری کیسینجر سال‌ها بعد فهمید که ویتنام شمالی اصلاً با تعریف آمریکا از «پیروزی» نمی‌جنگید، بلکه برای زمان، فرسایش و تضعیف اراده سیاسی آمریکا می‌جنگید. از نگاه مقاله، تهران نیز امروز با همین منطق عمل می‌کند: ایران لزوماً نمی‌خواهد «این دور» را ببرد؛ بلکه می‌خواهد زمانی که آمریکا به دنبال خروج و پایان بحران است، همچنان پابرجا و قابل دوام باقی مانده باشد. نویسنده می‌گوید دولت ترامپ اکنون در همان تله ویتنام گرفتار شده است؛ نه می‌تواند جنگ را با شرایطی که در داخل آمریکا قابل دفاع باشد پایان دهد، و نه می‌تواند بدون توافقی که تهران حاضر به ارائه آن نیست، از بحران خارج شود. هرچه درگیری طولانی‌تر شود، هزینه آن فقط متوجه ایران نخواهد بود، بلکه بازار انرژی، حمل‌ونقل دریایی، زنجیره تأمین و اقتصاد جهانی نیز آسیب خواهد دید، زیرا هرمز فقط به ایران فشار وارد نمی‌کند.

مقاله «ایران در حال پیروزی در جنگ روایت‌هاست» نوشته پیتر بنزونی از مؤسسه گفت‌وگوی راهبردی، استدلال می‌کند که ایران در حال موفق شدن در نوع جدیدی از جنگ تبلیغاتی و روانی است؛ جنگی که دیگر بر «اقناع منطقی» یا حتی انتشار اخبار جعلی کلاسیک متکی نیست، بلکه بر «وایب»، احساسات، طنز اینترنتی، میم‌ها و محتوای هوش مصنوعی استوار شده است. مقاله توضیح می‌دهد که تنها صد روز قبل، ایران در افکار عمومی غرب عمدتاً به‌عنوان حکومتی شناخته می‌شد که معترضان را سرکوب و قتل‌عام می‌کند؛ اما اکنون، در فضای اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، به «شخصیت اصلی» روایت جنگ تبدیل شده است. نویسنده تأکید می‌کند که حتی دولت ترامپ نیز سعی کرده همان مدل تبلیغات مبتنی بر هوش مصنوعی و میم را اجرا کند، اما شکست خورده، زیرا این نوع تبلیغات زمانی مؤثر است که از موضع «ضعیف‌تر» یا «قربانی» انجام شود، نه از سوی کشوری که بمباران می‌کند. یکی از مهم‌ترین نمونه‌هایی که مقاله بررسی می‌کند، مجموعه ویدیوهای لگویی جمهوری اسلامی است. مشهورترین آن‌ها ویدیویی به نام «روایت پیروزی» بود که در ۱۰ مارس از تلویزیون دولتی ایران پخش شد و سپس به‌شدت در شبکه‌های اجتماعی وایرال شد. در این ویدیو، ترامپ لگویی در حالی که پرونده‌ای با عنوان اشتباه‌نویسی‌شده «پرونده اپستین» را می‌خواند، تحت تأثیر نتانیاهو و حتی شیطان، دستور حمله موشکی به مدرسه‌ای دخترانه در ایران را می‌دهد. سپس تصویر کفش‌ها و کوله‌پشتی کودکان زیر آوار دیده می‌شود و یک سرباز ایرانی در حالی که همان کوله‌پشتی را در دست دارد، حمله موشکی تلافی‌جویانه انجام می‌دهد. . به گفته نویسنده، راز موفقیت این محتواها در فرم و زبان آن‌هاست. لگو به مخاطب حس بازی و سرگرمی می‌دهد، موسیقی ترپ و سینمایی احساسات را تحریک می‌کند و قبل از آنکه ذهن انتقادی فعال شود، پیام سیاسی منتقل شده است. او تأکید می‌کند که حتی تناقض ظاهریِ استفاده جمهوری اسلامی — که خود معترضان را سرکوب می‌کند — از رپ و فرهنگ اینترنتی، به جذابیت این محتوا کمک می‌کند، زیرا «طنز، تناقض و پوچی» ارز رایج اینترنت امروز هستند. بر اساس تحلیل مؤسسه گفت‌وگوی راهبردی، حساب‌های دیپلماتیک ایران در تنها ۵۰ روز، نزدیک به یک میلیارد بازدید گرفته‌اند؛ یعنی ۱۴ برابر بیشتر از دوره پیش از جنگ. یک ویدیوی هوش مصنوعی از «عیسی مسیح که ترامپ را به جهنم پرت می‌کند» ۲۴.۱ میلیون بازدید داشته و ویدیویی دیگر از ترامپِ هوش مصنوعی که ترانه‌ای طنز درباره محاصره می‌خواند، ۸.۸ میلیون بازدید گرفته است. مجموعه ویدیوهای لگویی نیز میلیون‌ها بار در پلتفرم‌های مختلف بازنشر شده‌اند تا حدی که مجله نیویورکر درباره تیم سازنده آن گزارش منتشر کرده است. نویسنده تأکید می‌کند که این موفقیت به این معنا نیست که مردم جهان «طرفدار خامنه‌ای» شده‌اند؛ بلکه ایران موفق شده احساسات ضدآمریکایی و بدبینی موجود نسبت به قدرت آمریکا را در قالبی جذاب و قابل‌فهم برای نسل اینترنتی عرضه کند. به نقل از پژوهشگر رسانه، رنه دی‌رستا، این محتواها «لزومی ندارند نظر شما را عوض کنند؛ فقط باید جنگ بر سر توجه مخاطب را ببرند.» د. نویسنده توضیح می‌دهد که مدل‌های سنتی مقابله با اطلاعات غلط برای کشف «دروغ» طراحی شده‌اند، اما این محتواها اساساً ادعای مشخص و قابل‌بررسی مطرح نمی‌کنند. هیچ‌کس یک میم یا کارتون لگویی را به‌عنوان گزارش خبری رسمی منتشر نمی‌کند. کسی هم آن را «واقعی» جا نمی‌زند. . نویسنده می‌گوید چون مدل‌های هوش مصنوعی عمدتاً با اینترنت انگلیسی‌زبان و فرهنگ غربی آموزش دیده‌اند، حتی وقتی اپراتورهای ایرانی به فارسی دستور می‌دهند، خروجی نهایی به‌طور طبیعی با فرهنگ میم‌های آمریکایی و اروپایی هماهنگ می‌شود. به همین دلیل تبلیغات ایران دیگر «خارجی» یا «تبلیغات حکومتی» به نظر نمی‌رسد، بلکه مثل بخشی طبیعی از همان محتوایی است که میلیون‌ها نفر روزانه اسکرول می‌کنند. در پایان، مقاله نتیجه می‌گیرد که ایران نه با حساب‌های جعلی، بلکه با وادار کردن کاربران واقعی به بازنشر داوطلبانه محتواهایش در حال پیروزی است. ابزارهای سنتی مقابله با تبلیغات برای شناسایی «افراد جعلی» طراحی شده بودند، اما اکنون کاربران واقعی، از روی سرگرمی یا همدلی، همان محتواها را بازنشر می‌کنند. به همین دلیل نویسنده می‌گوید: «نمی‌توان یک وایب یا حس را فکت‌چک کرد.» https://foreignpolicy.com/2026/05/18/iran-war-memes-online-trump-disinformation-propaganda-hormuz/

مقاله‌ای از روزنامه The New York Times به قلم مارک مازتی، جولین بارنز، فرناز فصیحی و رونن برگمن ادعا می‌کند که در آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶، یکی از اهداف پنهان عملیات، تغییر رژیم در ایران و روی کار آوردن محمود احمدی‌نژاد بوده است. بر اساس گزارش، اسرائیل و آمریکا تصور می‌کردند که احمدی‌نژاد، با وجود سابقه تندرو و ضدآمریکایی‌اش، به دلیل اختلافات شدیدش با رهبر جمهوری اسلامی و محدودیت‌هایی که علیه او اعمال شده بود، می‌تواند گزینه‌ای «قابل مدیریت‌تر» برای آینده ایران باشد. گفته می‌شود حتی پیش از جنگ با او تماس‌هایی برقرار شده بود. در نخستین روز جنگ، حمله‌ای هوایی به خانه احمدی‌نژاد در تهران انجام شد که هدف آن، به گفته مقام‌های آمریکایی، «آزاد کردن او از حصر خانگی» بود. احمدی‌نژاد زخمی شد اما زنده ماند. پس از آن، به نوشته مقاله، او نسبت به طرح تغییر رژیم بدبین شد و از انظار عمومی ناپدید شده است. مقاله توضیح می‌دهد که اسرائیل و آمریکا در ابتدای جنگ تصور می‌کردند با کشتن رهبر جمهوری اسلامی، نابودی زیرساخت‌های نظامی و ایجاد آشوب سیاسی، حکومت ایران به سرعت فرو می‌پاشد. در این طرح، علاوه بر حملات هوایی گسترده، بر شورش کردها و عملیات نفوذ روانی نیز حساب باز شده بود تا حکومت کنترل کشور را از دست بدهد و زمینه برای تشکیل «دولت جایگزین» فراهم شود. طبق گزارش، این محاسبات اشتباه از آب درآمد. اگرچه حملات اولیه موفق به کشتن آیت‌الله خامنه‌ای و شماری از مقام‌های ارشد شد، اما حکومت ایران فرو نپاشید و بسیاری از مراحل طرح عملی نشد. مقاله می‌گوید اسرائیل میزان تاب‌آوری ساختار جمهوری اسلامی و محدودیت توان آمریکا و اسرائیل برای تحمیل اراده خود را دست‌کم گرفته بودند. در بخش دیگری از مقاله به گذشته سیاسی احمدی‌نژاد پرداخته می‌شود؛ از جمله مواضع شدید ضداسرائیلی، انکار هولوکاست، سرکوب اعتراضات داخلی و حمایت از برنامه هسته‌ای ایران. با این حال، نویسندگان اشاره می‌کنند که او در سال‌های اخیر به منتقد بخشی از ساختار قدرت تبدیل شده بود، چند بار صلاحیتش برای انتخابات رد شد و برخی نزدیکانش حتی به ارتباط با غرب یا اسرائیل متهم شدند. همچنین سفرهای او به مجارستان و گواتمالا در سال‌های اخیر، که هر دو دارای روابط نزدیک با اسرائیل بودند، باعث افزایش گمانه‌زنی‌ها شده بود. مقاله در پایان می‌گوید با وجود شکست اولیه پروژه تغییر رژیم، برخی مقام‌های اسرائیلی، از جمله رئیس موساد، همچنان معتقد بودند که این طرح در صورت اجرای کامل می‌توانست موفق شود. https://www.nytimes.com/2026/05/19/us/politics/iran-israel-us-leader-ahmadinejad.html

مقاله «رویای ایران و تاریکی کوبا» نوشته غسان شربل، سردبیر روزنامه الشرق الاوسط، تلاشی است برای هشدار به جمهوری اسلامی ایران از طریق مقایسه آن با سرنوشت کوبا؛ کشوری که دهه‌ها با شعار مقاومت در برابر آمریکا زندگی کرد اما امروز، به تعبیر نویسنده، در تاریکی، بحران اقتصادی و انزوای سیاسی فرو رفته است. غسان شربل مقاله را با این پرسش آغاز می‌کند که آیا «انقلاب خمینی» زمانی که مأموریت اخراج «شیطان بزرگ» از خاورمیانه را برای خود تعریف کرد، باری فراتر از ظرفیت واقعی ایران بر دوش کشور نگذاشت؟ و آیا اکنون ایران در حال پرداخت هزینه دهه‌ها تقابل با آمریکاست؟ او سپس کوبا را به‌عنوان نمونه‌ای هشداردهنده معرفی می‌کند؛ کشوری که زمانی خود را نماد مقاومت جهانی می‌دانست اما اکنون حتی برای تأمین برق، سوخت و خدمات اولیه دچار بحران شده است. نویسنده با لحنی نمادین به سفر جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، به هاوانا اشاره می‌کند؛ سفری که از نگاه او حامل پیام مستقیم دونالد ترامپ بود: اگر کوبا کمک می‌خواهد، باید تغییر کند، از میراث فیدل کاسترو فاصله بگیرد و دیگر پایگاهی برای روسیه و چین نباشد. شربل توضیح می‌دهد که اقتصاد کوبا به مرحله‌ای رسیده که حتی متحدان سنتی آن مانند روسیه و ونزوئلا نیز دیگر قادر یا مایل به نجاتش نیستند. صنعت گردشگری فروپاشیده، هتل‌ها بسته شده‌اند، خدمات عمومی سقوط کرده و برای نخستین بار اعتراضات خیابانی با شعارهای سیاسی شکل گرفته است. نویسنده تأکید می‌کند که ایران برخلاف کوبا کشوری بزرگ، ثروتمند و دارای موقعیتی ژئوپلیتیک بسیار حساس است و می‌تواند در صورت تغییر رویکرد، به قدرتی باثبات و موفق در منطقه تبدیل شود. با این حال، او هشدار می‌دهد که انقلاب‌ها معمولاً گرفتار «رویاهای بزرگ» می‌شوند و زمانی که اقتصاد، ارزش پول ملی، اشتغال و معیشت مردم فرو می‌پاشد، این رویاها به باری خطرناک تبدیل می‌شوند. از نگاه او، هیچ پروژه ایدئولوژیکی نمی‌تواند قوانین اقتصاد و موازنه قدرت را نادیده بگیرد. غسان شربل جمله‌ای محوری در مقاله دارد: «غنی‌سازی هسته‌ای، گرسنگان را سیر نمی‌کند.» او می‌گوید حضور در «نقشه‌های دیگران» و سرمایه‌گذاری در پروژه‌های منطقه‌ای، اگر با بی‌توجهی به وضعیت داخلی همراه باشد، در نهایت حتی مرکز قدرت را نیز فرسوده می‌کند. به باور او، نجات کشورها از درون آغاز می‌شود: پذیرش واقعیت‌های اقتصادی، تمرکز بر رفاه مردم، و هماهنگ شدن با تحولات جهان. نویسنده سپس مجموعه‌ای از نمونه‌های تاریخی خاورمیانه را کنار هم قرار می‌دهد تا استدلالش را تقویت کند. او می‌گوید صدام حسین برای عراق مأموریتی فراتر از ظرفیتش تعریف کرد؛ حمله به کویت، تحریم‌ها و سپس ویرانی عراق نتیجه آن بود. معمر قذافی نیز لیبی را وارد تقابل‌هایی کرد که توان تحملش را نداشت. یحیی سنوار مأموریتی فراتر از ظرفیت غزه تعریف کرد و نتیجه آن، به تعبیر نویسنده، ویرانی گسترده و مرگ روزمره شد. او همچنین می‌گوید حزب‌الله لبنان و برخی گروه‌های عراقی نیز کشورها و جوامع خود را وارد پروژه‌هایی کرده‌اند که فراتر از توان واقعی آنهاست. شربل آمریکا را نیز بی‌گناه معرفی نمی‌کند. او تصریح می‌کند که تاریخ آمریکا «پر از اشتباه و گناه» است، اما در نهایت تأکید می‌کند که وظیفه دولت‌ها حفظ کشور، اقتصاد و مردمشان است، نه دنبال کردن سیاست‌هایی که می‌تواند به «خودکشی ملی» منجر شود. او هشدار می‌دهد که دور تازه‌ای از تقابل با آمریکا، به‌ویژه پس از بازگشت ترامپ، می‌تواند برای ایران بسیار پرهزینه باشد. از نگاه او، حتی ابزارهایی مانند تهدید تنگه هرمز نیز به‌تدریج از یک اهرم قدرت به باری علیه اقتصاد ایران تبدیل می‌شوند. : نویسنده از ایران می‌خواهد پیش از آنکه خیلی دیر شود، از «تاریکی کوبا» و سرنوشت رهبرانی چون صدام و قذافی درس بگیرد؛ یعنی پیش از آنکه پروژه‌های ایدئولوژیک و منطقه‌ای، اقتصاد و ثبات داخلی کشور را فرسوده‌تر کنند. https://english.aawsat.com/opinion/5274464-iran%E2%80%99s-dream-and-cuba%E2%80%99s-darkness

گزارش همچنین تأکید می‌کند که جنگ محدودیت قدرت هوایی آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد. به گفته هایمن، ایران در زمان آتش‌بس همچنان حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد توان موشکی و بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را حفظ کرده بود. مراکز اصلی فرماندهی، تأسیسات موشکی و سایت‌های هسته‌ای در پناهگاه‌های عمیق زیرزمینی باقی ماندند و حملات هوایی نتوانستند «مراکز ثقل» جمهوری اسلامی را نابود کنند. به همین دلیل او نتیجه می‌گیرد که در صورت ازسرگیری جنگ، حملات هوایی به‌تنهایی کافی نخواهند بود. در بخش سیاست‌گذاری، هایمن سه گزینه اصلی را بررسی می‌کند: توافق هسته‌ای، فشار اقتصادی بلندمدت و جنگ. او معتقد است توافقی شبیه برجام دیگر کافی نیست و هر توافق جدید باید شامل انتقال همه مواد غنی‌شده از ایران، ممنوعیت تأسیسات زیرزمینی، نابودی سانتریفیوژهای پیشرفته و نظارت بسیار سخت‌گیرانه بین‌المللی باشد. او هشدار می‌دهد که سیاست «نه توافق، نه جنگ» می‌تواند ایران را به آستانه هسته‌ای شدن برساند، زیرا جمهوری اسلامی همچنان دانش، زیرساخت و توان بازسازی سریع برنامه هسته‌ای را حفظ کرده است. هایمن همچنین پیشنهاد می‌کند آمریکا و اسرائیل فشار اقتصادی و محاصره محدود را ادامه دهند تا ایران در مذاکرات تضعیف شود، اما این فشار نباید به یک راهبرد دائمی بدون اقدام تبدیل شود. او می‌گوید اگر جنگ دوباره آغاز شود، هدف باید نابودی کامل برنامه هسته‌ای و حذف اهرم‌های چانه‌زنی ایران باشد، نه حملات نمادین به زیرساخت‌هایی مانند نیروگاه‌ها یا پل‌ها. علاوه بر آن، او توصیه می‌کند حتی در صورت توافق هسته‌ای، تحریم‌های حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حفظ شود و غرب فرض را بر این بگذارد که یک برنامه مخفی سلاح هسته‌ای در ایران وجود دارد. در لبنان نیز پیشنهاد می‌کند با نظارت بین‌المللی، حزب‌الله در برابر خروج اسرائیل از جنوب لبنان خلع سلاح شود. در جمع‌بندی، هایمن تأکید می‌کند که هنوز برای قضاوت نهایی درباره موفقیت یا شکست جنگ زود است و این جنگ در دو سطح ارزیابی خواهد شد: در کوتاه‌مدت اینکه آیا تهدیدهای فوری علیه اسرائیل، شامل برنامه هسته‌ای، شبکه نیروهای نیابتی و توان موشکی ایران، تضعیف شده‌اند یا نه؛ و در بلندمدت اینکه آیا جنگ رفتار و جهت‌گیری جمهوری اسلامی را تغییر داده است یا برعکس، ایران را رادیکال‌تر و تهاجمی‌تر کرده است. او هشدار می‌دهد اگر سیاست فشار حداکثری بدون محدودیت واقعی بر برنامه هسته‌ای و توان نظامی ایران ادامه یابد، جمهوری اسلامی به‌مرور توان خود را بازسازی خواهد کرد و با توجه به رهبری جدید، فضای پساجنگ و نفوذ بیشتر سپاه، تهدید آینده ایران حتی می‌تواند خطرناک‌تر از گذشته باشد. در توصیه‌های عملیاتی، هایمن پیشنهاد می‌کند محاصره اقتصادی به‌عنوان ابزار فشار کوتاه‌مدت حفظ شود تا ایران در مذاکرات نرمش نشان دهد و در صورت شکست مذاکرات، زمینه مشروعیت برای حمله دوباره فراهم گردد. او خواهان توافق هسته‌ای بسیار سخت‌گیرانه‌ای است که زمان گریز هسته‌ای ایران را سال‌ها عقب بیندازد و فقط تأسیسات هسته‌ای روی زمین را مجاز بداند. همچنین تأکید می‌کند اگر جنگ دوباره آغاز شود، باید با هدف حذف کامل تهدید هسته‌ای انجام شود و حملات هوایی به‌تنهایی کافی نخواهند بود. او خواهان حفظ تحریم‌های حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حتی در صورت توافق هسته‌ای است و توصیه می‌کند اسرائیل و آمریکا فرض را بر وجود یک پروژه مخفی ساخت سلاح هسته‌ای در ایران بگذارند و آمادگی اطلاعاتی و عملیاتی خود را بر آن اساس تنظیم کنند. در لبنان نیز او پیشنهاد می‌کند از طریق توافقی بین‌المللی، حزب‌الله خلع سلاح شده و در مقابل اسرائیل از جنوب لبنان عقب‌نشینی کند. @irananalyses

این گزارش سیاست‌گذاری با عنوان «عملیات شیر خروشان: جمع‌بندی مرحله نخست» نوشته تمیر هایمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل و مدیر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، از منظر منافع امنیت ملی اسرائیل نوشته شده و تلاش می‌کند ارزیابی جامعی از جنگ ایران، اسرائیل و آمریکا ارائه دهد. گزارش استدلال می‌کند که با وجود موفقیت‌های تاکتیکی گسترده، اهداف اصلی جنگ یعنی تغییر حکومت ایران و نابودی کامل برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی محقق نشده‌اند. متن کامل دارای جزییاتی است که در این خلاصه منعکس نشده است. https://www.inss.org.il/publication/roaring-lion-first-summary/ هایمن توضیح می‌دهد که جنگ پس از ناکامی عملیات قبلی اسرائیل موسوم به «شیر خیزان» آغاز شد؛ عملیاتی که تنها به‌طور موقت برنامه هسته‌ای و توان موشکی ایران را عقب انداخت. به گفته او، ایران خیلی سریع خود را بازسازی کرد: تأسیسات فردو دوباره فعال شد، ساخت مجموعه زیرزمینی «کوه کلنگ» که گفته می‌شود در برابر حملات هوایی مقاوم است سرعت گرفت، تولید موشک‌های بالستیک به حدود ۱۲۵ موشک در ماه رسید و ذخیره موشکی ایران از حدود ۱۵۰۰ به ۲۵۰۰ موشک افزایش یافت. همچنین ایران مسیرهای انتقال تسلیحات به حزب‌الله را از طریق سوریه دوباره فعال کرد و بودجه این گروه را دو برابر نمود. گزارش تأکید می‌کند که از ابتدا میان اهداف سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل شکاف بزرگی وجود داشت. هدف سیاسی، تغییر حکومت ایران بود، اما فرماندهان نظامی می‌دانستند که چنین هدفی فقط با حملات هوایی قابل دستیابی نیست. به همین دلیل، راهبرد عملیاتی بیشتر بر فرسایش توانایی‌های ایران متمرکز شد. مهم‌ترین بخش طرح براندازی، عملیات نیروهای کرد برای تحریک تنش‌های قومی و ایجاد بی‌ثباتی داخلی در ایران بود. طبق این گزارش، قرار بود این عملیات به شورش‌های گسترده‌تر و ایجاد یک حکومت «میانه‌رو» منجر شود، اما ترامپ تحت فشار ترکیه و برخی دولت‌های عربی این طرح را لغو کرد. هایمن می‌گوید با حذف این عملیات، مهم‌ترین ابزار بی‌ثبات‌سازی جمهوری اسلامی از بین رفت و پروژه تغییر رژیم عملاً شکست خورد. گزارش همچنین به اعتراضات داخلی ایران اشاره می‌کند و می‌گوید در اواخر ۲۰۲۵ موج جدیدی از اعتراضات طبقه متوسط و بازاریان علیه حکومت شکل گرفت و ترامپ نیز با پیام «کمک در راه است» از معترضان حمایت کرد. اما نویسنده می‌گوید جنگ و حملات خارجی در نهایت باعث ایجاد فضای «همبستگی ملی» در داخل ایران شد و تلفات غیرنظامیان، بخشی از اپوزیسیون و جامعه را دوباره به سمت حمایت از حکومت سوق داد. همچنین مقام‌های جدید جمهوری اسلامی معترضان را مسئول زمینه‌سازی جنگ دانسته و فضای سرکوب شدیدتری ایجاد کردند. یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش، توضیح درباره ساختار غیرمتمرکز فرماندهی ایران است. هایمن می‌گوید جمهوری اسلامی پیش از جنگ، با درس گرفتن از حملات قبلی اسرائیل، ساختار فرماندهی خود را غیرمتمرکز کرده بود تا در صورت ترور رهبران ارشد، سیستم فرو نپاشد. فرماندهان میدانی از قبل اجازه داشتند بدون دستور مستقیم، موشک شلیک کنند یا تنگه هرمز را ببندند. همین ساختار غیرمتمرکز باعث شد حتی پس از کشته شدن رهبران ارشد، سیستم نظامی ایران همچنان فعال بماند. گزارش نقش علی لاریجانی را نیز بسیار مهم توصیف می‌کند. به گفته هایمن، لاریجانی پیش از کشته شدنش نقش کلیدی در اجرای دقیق قانون اساسی جمهوری اسلامی و انتقال قدرت داشت و همین موضوع مانع هرج‌ومرج و کودتای نظامی شد. پس از مرگ خامنه‌ای، شورای موقت رهبری تشکیل شد و سپس مجتبی خامنه‌ای با حمایت سپاه و رأی مجلس خبرگان به رهبری رسید. نویسنده تأکید می‌کند که جمهوری اسلامی بر پایه شبکه‌ای از نهادهای ایدئولوژیک و امنیتی اداره می‌شود، نه صرفاً یک فرد، و به همین دلیل حذف خامنه‌ای به فروپاشی حکومت منجر نشد. هایمن سپس به موضوع تنگه هرمز می‌پردازد و آن را نقطه عطف جنگ می‌نامد. ایران با مین‌گذاری دریایی، تنگه را بست و آمریکا را مجبور کرد تمرکز خود را از نابودی برنامه هسته‌ای ایران به امنیت انرژی جهانی تغییر دهد. به گفته گزارش، همین مسئله باعث شکاف میان منافع آمریکا و اسرائیل شد. آمریکا نتوانست ائتلافی بین‌المللی برای بازگشایی تنگه تشکیل دهد و حتی متحدان اروپایی و ناتو نیز حاضر به مشارکت نشدند. در نتیجه، ایران موفق شد از بحران انرژی به‌عنوان ابزار فشار جهانی استفاده کند و حتی از کشتی‌های عبوری مالیات دریافت کند.

مقاله «ترامپ هیچ گزینه نظامی خوبی برای “تمام کردن کار” در ایران ندارد» در Washington Post استدلال می‌کند که آمریکا پس از ماه‌ها جنگ و حملات گسترده هنوز نتوانسته ایران را وادار به عقب‌نشینی کند و ادامه مسیر نظامی می‌تواند به بحرانی بسیار بزرگ‌تر در خاورمیانه و اقتصاد جهانی منجر شود. نویسنده می‌گوید ترامپ پس از سفر به چین بدون آنکه موفق شود کمک پکن برای بازگشایی تنگه هرمز را جلب کند، اکنون با جنگی روبه‌روست که قرار بود چند هفته طول بکشد اما وارد ماه سوم شده است. مقاله تأکید می‌کند که ادعاهای آمریکا درباره نابودی توان نظامی ایران اغراق‌آمیز است. با وجود حملات سنگین آمریکا و اسرائیل، ارزیابی‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد ایران هنوز بخش بزرگی از ذخایر موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده، در حالی که آمریکا مقدار زیادی از مهمات پدافندی و موشک‌های دوربرد خود را مصرف کرده است. نویسنده هشدار می‌دهد اگر واشنگتن حملات را به زیرساخت‌های حیاتی ایران گسترش دهد، تهران نیز احتمالاً تأسیسات انرژی و آب‌شیرین‌کن‌های کشورهای منطقه را هدف قرار خواهد داد؛ اقدامی که می‌تواند بحران اقتصادی و انسانی شدیدی ایجاد کند و جهش قیمت نفت را بسیار فراتر از وضعیت کنونی ببرد. مقاله همچنین می‌گوید ترور رهبران ارشد ایران نتیجه معکوس داده و به‌جای تضعیف حکومت، فرماندهان تندروتر سپاه را در موقعیت قدرت قرار داده است؛ افرادی که تمایل کمتری به مصالحه دارند. از نگاه نویسنده، حتی محاصره اقتصادی نیز بعید است جمهوری اسلامی را به‌سرعت تسلیم کند، زیرا حکومت ایران پیش‌تر نیز دهه‌ها تحریم و فشار اقتصادی را تحمل کرده است. هم‌زمان ادامه بحران هرمز، تورم جهانی و قیمت انرژی را بالا برده و اقتصاد جهان را تحت فشار قرار داده است. مقاله سه گزینه اصلی نظامی آمریکا را بررسی می‌کند و هر سه را پرهزینه و ناکارآمد می‌داند: ادامه و گسترش حملات هوایی علیه زیرساخت‌های ایران؛ گزینه‌ای که می‌تواند با حملات تلافی‌جویانه ایران به تأسیسات نفتی و انرژی منطقه، اقتصاد جهانی را وارد بحران شدیدتری کند. عملیات زمینی یا تصرف جزیره خارک و ذخایر اورانیوم ایران؛ اقدامی که نیازمند حضور طولانی‌مدت هزاران نیروی آمریکایی در نزدیکی خاک ایران خواهد بود و آنها را به اهداف آسانی برای حملات ایران تبدیل می‌کند. بازگشایی تنگه هرمز با زور نظامی؛ عملیاتی که به گفته مقاله نیازمند ناو هواپیمابر، ده‌ها ناوشکن، هواپیما، بالگرد و هزاران نیروی زمینی است و حتی در آن صورت نیز یک حمله پهپادی یا موشکی ایران می‌تواند کل عملیات را مختل کند. نویسنده در نهایت توصیه می‌کند ترامپ به توصیه جنگ‌طلبان و «هاوک‌ها» گوش ندهد و به‌جای تلاش برای «پیروزی کامل نظامی»، به‌دنبال توافقی با تهران باشد؛ توافقی که در آن دو طرف محاصره‌ها را کاهش دهند و زمینه برای مذاکرات هسته‌ای فراهم شود. مقاله تأکید می‌کند برخلاف ادعاهای ترامپ، آمریکا تاکنون به پیروزی قاطع نرسیده و احتمال دستیابی به چنین پیروزی‌ای نیز پایین است. @irananalyses

مقاله «چگونه کار در ایران را تمام کنیم» نوشته «ست کراپسی» در[وال‌استریت ژورنال منتشر شده است. کراپسی رئیس اندیشکده «یورک‌تاون اینستیتو» و از چهره‌های امنیتی نزدیک به جریان نومحافظه‌کار آمریکاست که سابقه فعالیت در نیروی دریایی و وزارت نیروی دریایی آمریکا را دارد. هسته اصلی مقاله این است که ترامپ نباید جنگ با ایران را متوقف کند یا تنها به فشار اقتصادی و مذاکره بسنده کند، بلکه باید از «تمام ظرفیت قدرت آمریکا» برای فروپاشی اقتصادی، نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی استفاده کند. کراپسی معتقد است ترامپ برخلاف رؤسای‌جمهور قبلی، راهبرد «شکست دادن» ایران را انتخاب کرد، اما پس از آتش‌بس و توقف حملات دچار تردید شد. به باور او، تصور کاخ سفید مبنی بر اینکه رهبران جدید ایران، به‌ویژه محمدباقر قالیباف، ممکن است به توافقی عمل‌گرایانه تن دهند، اشتباه بوده و ساختار جمهوری اسلامی همچنان در اختیار نیروهای تندرو است. پیشنهادهای اصلی او عبارت‌اند از: * تشدید کامل محاصره نفتی ایران و جلوگیری از بازگشت نفتکش‌های خالی به هرمز تا ظرفیت ذخیره‌سازی نفت ایران پر شده و تهران ناچار به توقف استخراج از برخی چاه‌های نفت شود؛ اقدامی که به گفته او می‌تواند صنعت نفت ایران را در بلندمدت فلج کند. * ادامه و گسترش حملات هوایی آمریکا و اسرائیل. کراپسی معتقد است اگر حملات شدید هفته‌های اول جنگ ادامه پیدا می‌کرد، ایران تاکنون به میز مذاکره کشیده شده بود. او خواستار بازگشت به همان سطح از حملات برای از هم پاشیدن دوباره ساختار فرماندهی و توان نظامی ایران است. * حمله گسترده به زیرساخت‌های حیاتی ایران، از جمله شبکه‌های ارتباطی، حمل‌ونقل، لجستیک و صنایع فلزی و متالورژی که نویسنده آن‌ها را ستون اقتصاد دولتی جمهوری اسلامی می‌داند. از نگاه او، این حملات می‌تواند تقریباً تمام صنایع ایران را فلج کند. * عملیات مستقیم برای کنترل تنگه هرمز، از جمله حمله به جزیره قشم و جزایر اطراف آن با همکاری امارات متحده عربی. کراپسی قشم را «کلید کنترل هرمز» توصیف می‌کند و حتی از ایجاد کمربند زمینی در سواحل ایران برای تضمین باز ماندن هرمز سخن می‌گوید. * عملیات ویژه برای تصرف مواد هسته‌ای ایران، به‌ویژه ذخایر اورانیوم در اصفهان، تا ایران نتواند برنامه هسته‌ای خود را احیا کند. او با اشاره به عملیات نجات یک خلبان آمریکایی در عمق خاک ایران، این اقدام را عملیاتی ممکن می‌داند. * هدف قرار دادن نفتکش‌ها و ذخایر شناور نفت ایران در هرمز برای قطع جریان مالی حکومت و تسریع فروپاشی اقتصادی جمهوری اسلامی. * آمادگی برای عملیات زمینی و حضور مستقیم نیروهای آمریکایی در صورت نیاز، به‌ویژه برای تضمین بازگشایی هرمز و اعمال فشار نهایی بر ایران. کراپسی هشدار می‌دهد ادامه بسته ماندن هرمز می‌تواند حدود یک‌پنجم صادرات سوخت جهان را مختل نگه دارد، قیمت نفت را تا حدود ۱۵۰ دلار بالا ببرد و موجب تورم و بحران زنجیره تأمین جهانی شود. جمع‌بندی مقاله این است که آمریکا باید نشان دهد آماده یک جنگ تمام‌عیار برای شکستن ساختار سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی است. از نگاه نویسنده، نتیجه این جنگ فقط درباره ایران نیست، بلکه به اعتبار بازدارندگی آمریکا، امنیت انرژی جهانی و ثبات خاورمیانه گره خورده و ترامپ باید «کاری را که آغاز کرده، کامل کند». https://www.wsj.com/opinion/how-to-finish-the-job-in-iran-308c76c9?mod=Searchresults&pos=2&page=1

* عملیات برای تصرف مواد هسته‌ای ایران: نویسنده معتقد است آمریکا باید نه‌فقط تأسیسات هسته‌ای، بلکه خود مواد هسته‌ای را نیز در اختیار بگیرد تا ایران نتواند برنامه هسته‌ای را احیا کند. او به‌طور مشخص به ذخایر اورانیوم در اصفهان اشاره می‌کند و پیشنهاد می‌دهد عملیات ویژه برای تصرف این مواد انجام شود. کراپسی برای اثبات امکان‌پذیر بودن چنین عملیاتی به مأموریت نجات یک خلبان آمریکایی در اوایل آوریل اشاره می‌کند و می‌گوید این عملیات نشان داد ارتش آمریکا قادر است در عمق خاک ایران نیز عمل کند. * نابودی ذخایر شناور نفت ایران: کراپسی می‌گوید آمریکا باید نفتکش‌ها و ذخایر شناور نفت ایران در تنگه هرمز را هدف قرار دهد تا فشار اقتصادی به حداکثر برسد. از نگاه او، نابودی این ذخایر نه‌فقط صادرات نفت ایران، بلکه کل جریان نقدینگی حکومت را مختل می‌کند و باعث می‌شود دولت توان تأمین مالی ساختار سیاسی، نظامی و امنیتی خود را از دست بدهد. او تأکید می‌کند هرچه این ذخایر سریع‌تر نابود شوند، اقتصاد ایران سریع‌تر فرو می‌پاشد. * آمادگی برای عملیات زمینی: مقاله صریحاً می‌گوید اگر لازم باشد آمریکا باید برای «عملیات چندمرحله‌ای» شامل حضور نیروی زمینی نیز آماده شود؛ به‌ویژه برای تضمین باز ماندن هرمز و اعمال فشار نهایی بر جمهوری اسلامی. نویسنده معتقد است صرف حملات هوایی ممکن است کافی نباشد و آمریکا باید نشان دهد در صورت لزوم آماده ورود مستقیم به میدان نیز هست. جمع‌بندی مقاله این است که از نگاه نویسنده، آمریکا باید نشان دهد آماده یک جنگ تمام‌عیار برای شکستن ساختار سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی است. کراپسی معتقد است نتیجه این جنگ فقط درباره ایران نیست، بلکه به اعتبار بازدارندگی آمریکا، امنیت انرژی جهانی، بازگشایی هرمز و ثبات خاورمیانه گره خورده است و ترامپ باید «کاری را که آغاز کرده، کامل کند».

https://www.wsj.com/opinion/how-to-finish-the-job-in-iran-308c76c9?mod=Searchresults&pos=2&page=1 لینک مقاله: [https://www.wsj.com/opinion/how-to-finish-the-job-in-iran-308c76c9?mod=Searchresults&pos=2&page=1](https://www.wsj.com/opinion/how-to-finish-the-job-in-iran-308c76c9?mod=Searchresults&pos=2&page=1) مقاله «چگونه کار در ایران را تمام کنیم» نوشته «ست کراپسی» در [وال‌استریت ژورنال](https://www.wsj.com?utm_source=chatgpt.com) منتشر شده است. کراپسی رئیس اندیشکده «یورک‌تاون اینستیتو» و از چهره‌های امنیتی و نظامی نزدیک به جریان نومحافظه‌کار آمریکا است. او سابقه خدمت به‌عنوان افسر نیروی دریایی و معاون وزارت نیروی دریایی آمریکا را دارد و دیدگاهش بر استفاده گسترده از قدرت نظامی آمریکا و حفظ برتری ژئوپلیتیکی واشنگتن استوار است. هسته اصلی مقاله این است که ترامپ نباید جنگ با ایران را متوقف کند یا تنها به فشار اقتصادی و مذاکره بسنده کند، بلکه باید از «تمام ظرفیت قدرت آمریکا» برای فروپاشی اقتصادی، نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی استفاده کند. نویسنده معتقد است سیاست مهار ایران شکست خورده و تنها راه پایان بحران، شکست دادن جمهوری اسلامی و تحمیل یک رویارویی قاطع است. کراپسی می‌گوید ترامپ در ابتدا تصمیم «درستی» گرفت، زیرا برخلاف دولت‌های قبلی آمریکا، راهبرد شکست دادن ایران را انتخاب کرد، اما پس از آتش‌بس و توقف حملات دچار تردید شد. نویسنده معتقد است کاخ سفید اشتباه کرد که تصور نمود رهبران جدید ایران، به‌ویژه محمدباقر قالیباف، ممکن است حاضر به توافقی عمل‌گرایانه شوند. از نگاه او، ساختار جمهوری اسلامی همچنان در اختیار نیروهای تندرو باقی مانده و مذاکره نمی‌تواند رفتار تهران را تغییر دهد. . کراپسی معتقد است آمریکا هنوز فرصت محدودی دارد تا جنگ را به نفع خود پایان دهد، اما این کار مستلزم گسترش عملیات نظامی است. پیشنهادهای اصلی او عبارت‌اند از: * تشدید کامل محاصره نفتی ایران: نویسنده توضیح می‌دهد که آمریکا اکنون با جلوگیری از بازگشت نفتکش‌های خالی ایران به تنگه هرمز، ظرفیت ذخیره‌سازی نفت جمهوری اسلامی را محدود کرده است. به گفته او، هرچه ذخایر شناور و ظرفیت انبار نفت ایران پرتر شود، تهران ناچار خواهد شد استخراج از چاه‌های قدیمی را متوقف کند؛ اقدامی که می‌تواند به مخازن نفتی ایران آسیب فنی بلندمدت وارد کند و راه‌اندازی مجدد تولید را بسیار پرهزینه و زمان‌بر سازد. کراپسی معتقد است این روند در نهایت توان اقتصادی جمهوری اسلامی را فلج خواهد کرد. * ادامه و گسترش حملات هوایی آمریکا و اسرائیل: کراپسی استدلال می‌کند اگر آمریکا از همان ابتدای جنگ همزمان با محاصره نفتی، حملات هوایی شدید را ادامه می‌داد، تهران احتمالاً تاکنون به میز مذاکره کشیده شده بود. او توقف عملیات برای «مذاکرات غیرواقعی» را اشتباه می‌داند و خواستار بازگشت به حملاتی در سطح هفته اول جنگ است؛ * نابودی زیرساخت‌های حیاتی ایران: نویسنده پیشنهاد می‌کند آمریکا حملات گسترده‌ای علیه زیرساخت‌های ارتباطی، حمل‌ونقل، لجستیک و صنعتی ایران انجام دهد. هدف این عملیات، مختل کردن جابه‌جایی نیروهای نظامی، فلج کردن اقتصاد و از کار انداختن توان دولت برای اداره کشور است. او به‌طور مشخص از صنایع فلزی و متالورژی نام می‌برد و آن را ستون اصلی اقتصاد دولتی جمهوری اسلامی توصیف می‌کند. به اعتقاد او، اگر این صنایع همراه با شبکه حمل‌ونقل و ارتباطات هدف قرار گیرند، تقریباً تمام صنایع ایران به‌جز بخشی از نفت از کار خواهد افتاد و دولت توان ادامه فعالیت اقتصادی را از دست خواهد داد. * عملیات مستقیم برای کنترل تنگه هرمز: کراپسی معتقد است آمریکا باید آماده عملیات نظامی مستقیم برای بازگشایی هرمز باشد. او پیشنهاد می‌دهد آمریکا با همکاری امارات متحده عربی به جزیره قشم و جزایر اطراف آن حمله کند، زیرا این مناطق را «کلید کنترل تنگه هرمز» می‌داند. به گفته او، بدون کنترل این جزایر، آمریکا نمی‌تواند عبور امن نفتکش‌ها را تضمین کند. مقاله همچنین اشاره می‌کند که امارات در طول جنگ چندین بار به ایران حمله کرده و می‌تواند شریک اصلی این عملیات باشد. نویسنده حتی از ایجاد «کمربند زمینی» در سواحل ایران برای تضمین باز نگه داشتن هرمز سخن می‌گوید.

* آمادگی برای عملیات زمینی: مقاله صریحاً می‌گوید اگر لازم باشد آمریکا باید برای «عملیات چندمرحله‌ای» شامل حضور نیروی زمینی نیز آماده شود؛ به‌ویژه برای تضمین باز ماندن هرمز و اعمال فشار نهایی بر جمهوری اسلامی. این بخش نشان می‌دهد نویسنده صرفاً به حملات محدود هوایی فکر نمی‌کند، بلکه از یک رویارویی گسترده منطقه‌ای حمایت می‌کند. جمع‌بندی مقاله این است که از نگاه نویسنده، آمریکا باید نشان دهد آماده یک جنگ تمام‌عیار برای شکستن ساختار سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی است. کراپسی معتقد است نتیجه این جنگ فقط درباره ایران نیست، بلکه به اعتبار بازدارندگی آمریکا، امنیت انرژی جهانی، بازگشایی هرمز و ثبات خاورمیانه گره خورده است و ترامپ باید «کاری را که آغاز کرده، کامل کند». https://www.wsj.com/opinion/how-to-finish-the-job-in-iran-308c76c9?mod=Searchresults&pos=2&page=1

مقاله «چگونه کار در ایران را تمام کنیم» نوشته «ست کراپسی» در وال‌استریت ژورنال منتشر شده است. کراپسی رئیس اندیشکده «یورک‌تاون اینستیتو» و از چهره‌های امنیتی و نظامی نزدیک به جریان نومحافظه‌کار آمریکا است. او سابقه خدمت به‌عنوان افسر نیروی دریایی و معاون وزارت نیروی دریایی آمریکا را دارد و آثارش عمدتاً بر برتری نظامی آمریکا، قدرت دریایی و رقابت ژئوپلیتیکی متمرکز است. هسته اصلی مقاله این است که ترامپ نباید جنگ با ایران را متوقف کند یا تنها به فشار اقتصادی و مذاکره بسنده کند، بلکه باید از «تمام ظرفیت قدرت آمریکا» برای فروپاشی اقتصادی، نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی استفاده کند. نویسنده معتقد است سیاست مهار ایران شکست خورده و تنها راه پایان بحران، شکست دادن جمهوری اسلامی و تحمیل یک رویارویی قاطع است. کراپسی می‌گوید ترامپ در ابتدا تصمیم «درستی» گرفت، زیرا برخلاف دولت‌های قبلی آمریکا، راهبرد شکست دادن ایران را انتخاب کرد، اما پس از آتش‌بس و توقف حملات دچار تردید شد. نویسنده معتقد است کاخ سفید اشتباه کرد که تصور نمود رهبران جدید ایران، به‌ویژه محمدباقر قالیباف، ممکن است حاضر به توافقی عمل‌گرایانه شوند. از نگاه او، ساختار جمهوری اسلامی همچنان در اختیار نیروهای ایدئولوژیک و تندرو است و مذاکره نمی‌تواند رفتار تهران را تغییر دهد. بخش اصلی مقاله به توصیه‌های راهبردی و نظامی نویسنده اختصاص دارد. کراپسی معتقد است آمریکا هنوز فرصت محدودی دارد تا جنگ را به نفع خود پایان دهد، اما این کار مستلزم گسترش عملیات نظامی است. پیشنهادهای اصلی او عبارت‌اند از: * تشدید کامل محاصره نفتی ایران: نویسنده توضیح می‌دهد که آمریکا اکنون با جلوگیری از بازگشت نفتکش‌های خالی ایران به تنگه هرمز، ظرفیت ذخیره‌سازی نفت جمهوری اسلامی را محدود کرده است. او معتقد است ادامه این روند باعث می‌شود ایران مجبور شود استخراج از چاه‌های قدیمی را متوقف کند؛ اقدامی که می‌تواند آسیب فنی بلندمدت و پرهزینه به صنعت نفت ایران وارد کند و توان اقتصادی کشور را در طول زمان فلج کند. * ادامه و گسترش حملات هوایی آمریکا و اسرائیل: کراپسی استدلال می‌کند اگر آمریکا از همان ابتدای جنگ همزمان با محاصره نفتی، حملات هوایی شدید را ادامه می‌داد، تهران احتمالاً تاکنون به میز مذاکره کشیده شده بود. او توقف عملیات برای «مذاکرات غیرواقعی» را اشتباه می‌داند و خواستار بازگشت به حملاتی در سطح هفته اول جنگ است؛ حملاتی که به گفته او ساختار فرماندهی و توان عملیاتی ایران را دچار آشفتگی کرد. * نابودی زیرساخت‌های حیاتی ایران: نویسنده پیشنهاد می‌کند آمریکا حملات گسترده‌ای علیه زیرساخت‌های ارتباطی، حمل‌ونقل، لجستیک و صنعتی ایران انجام دهد. هدف این عملیات، مختل کردن جابه‌جایی نیروهای نظامی، فلج کردن اقتصاد و از کار انداختن توان دولت برای اداره کشور است. او به‌طور مشخص از حمله به صنایع فلزی و متالورژی ایران نام می‌برد و آن را ستون اصلی اقتصاد دولتی جمهوری اسلامی توصیف می‌کند. به اعتقاد او، اگر این صنایع با حملات اسرائیل و آمریکا نابود شوند، تقریباً تمام صنایع ایران به‌جز بخشی از نفت از کار خواهد افتاد. * عملیات مستقیم برای کنترل تنگه هرمز: کراپسی معتقد است آمریکا باید آماده عملیات نظامی مستقیم برای بازگشایی هرمز باشد. او پیشنهاد می‌دهد آمریکا با همکاری امارات متحده عربی به جزیره قشم و جزایر اطراف آن حمله کند، زیرا این مناطق را «کلید کنترل تنگه هرمز» می‌داند. به گفته او، بدون کنترل این جزایر، باز نگه داشتن هرمز دشوار خواهد بود. مقاله همچنین اشاره می‌کند که امارات در طول جنگ چندین بار به ایران حمله کرده و می‌تواند شریک اصلی این عملیات باشد. * عملیات برای تصرف مواد هسته‌ای ایران: یکی از تهاجمی‌ترین پیشنهادهای مقاله، عملیات برای تصرف ذخایر اورانیوم ایران در اصفهان است. نویسنده معتقد است آمریکا باید نه‌فقط تأسیسات هسته‌ای، بلکه خود مواد هسته‌ای را نیز در اختیار بگیرد تا ایران نتواند برنامه هسته‌ای را احیا کند. او برای اثبات امکان‌پذیر بودن چنین عملیاتی به نجات یک خلبان آمریکایی در اوایل آوریل اشاره می‌کند و می‌گوید این عملیات نشان داد ارتش آمریکا قادر است در عمق خاک ایران نیز عمل کند. * نابودی ذخایر شناور نفت ایران: کراپسی می‌گوید آمریکا باید نفتکش‌ها و ذخایر شناور نفت ایران در تنگه هرمز را هدف قرار دهد تا فشار اقتصادی به حداکثر برسد. او استدلال می‌کند هرچه سریع‌تر ذخایر نفتی شناور ایران نابود شوند، اقتصاد ایران سریع‌تر فرو می‌پاشد و حکومت توان تأمین مالی خود را از دست می‌دهد.