Iran 2026
Відкрити в Telegram
تحلیلهای منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانهها و تحلیلگران متفاوت است و نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Показати більше1 499
Підписники
-624 години
-117 днів
+2930 день
Архів дописів
1 500
والتر راسل مید: به نظر میرسد این جنگ در نهایت به یکی از سه شکل پایان یابد. نخستین احتمال، شکست آشکار و پرهزینه آمریکا است. اگر ترکیبی از فشارهای جهانی و مخالفتهای داخلی دولت ترامپ را وادار کند پیش از آنکه جریان کامل تجارت از طریق خلیج فارس دوباره برقرار شود به جنگ پایان دهد، ایران—even اگر به شدت آسیب دیده باشد—از این جنگ بیرون خواهد آمد در حالی که نشان داده است قادر است تنگه خلیج فارس را در برابر تمام توان نظامی بزرگترین قدرت نظامی جهان ببندد. در چنین سناریویی، بازیابی قدرت و اعتبار آمریکا—و البته اعتبار شخص دونالد ترامپ—پس از چنین شکست و رسواییای بسیار دشوار خواهد بود.
سناریوی دوم این است که آمریکا موفق شود مسیرهای دریایی خلیج فارس را بازگشایی کند و همزمان در ایران دولتی جدید روی کار بیاید که به جای تلاش برای سلطه بر همسایگان، تمرکز خود را بر توسعه و بازسازی کشور قرار دهد. چنین نتیجهای یک پیروزی بزرگ برای دولت ترامپ محسوب خواهد شد و میتواند توازن قدرت در منطقه را به شکل اساسی تغییر دهد.
اما از نگاه نویسنده، محتملترین سناریو حالتی میانه است؛ وضعیتی که در آن آمریکا تا حد زیادی امنیت خلیج فارس و مسیرهای تجاری را برقرار میکند، اما رژیم کنونی ایران همچنان در قدرت باقی میماند. در این صورت، عملیات نظامی موسوم به «Epic Fury» (خشم حماسی) در تاریخ بهعنوان عملیاتی یاد خواهد شد که مانند یک «ماشین چمنزن عظیم» عمل کرد: تهدیدها را موقتاً کوتاه کرد و فشارها را کاهش داد، اما هیچ مسئله بنیادینی را حل نکرد و تنها یک توازن شکننده قدرت را در یکی از حساسترین مناطق جهان حفظ کرد.
https://www.wsj.com/opinion/how-the-iran-war-ends-c5e09ad3?mod=hp_opin_pos_2
1 500
https://www.cfr.org/articles/the-shah-the-supreme-leader-the-same-miscalculation-2?utm_medium=social_owned&utm_source=tw
در این مقاله، ری تاکیه استدلال میکند که شاه محمدرضا پهلوی و آیتالله علی خامنهای با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک عمیق، در یک اشتباه اساسی مشترک بودند: هر دو تصور میکردند میتوانند جامعه ایران را برای مدت نامحدود مطابق اراده خود شکل دهند. هر دو حدود ۳۷ سال بر ایران حکومت کردند و هر دو تلاش داشتند کشور را بر اساس تصویری آرمانی از نظم سیاسی و اجتماعی بازسازی کنند. شاه در انقلاب ۱۹۷۹ سرنگون شد و در تبعید درگذشت، در حالی که خامنهای طبق روایت این مقاله در پی حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد. نویسنده استدلال میکند که هر دو رهبر باور داشتند بدون پاسخگویی به افکار عمومی میتوانند پروژههای بزرگ تاریخی خود را پیش ببرند، اما در نهایت با نیروهایی روبهرو شدند که دیگر قادر به کنترل آنها نبودند.
در نگاه شاه، ایران مدرن باید رنگ و بوی غربی میگرفت. او با وجود باور مذهبی شخصی، روحانیت را مانعی در برابر پیشرفت اجتماعی میدانست و نخبگان تکنوکرات اطرافش نیز توسعه را با الگوهای اقتصادی و فرهنگی غرب تعریف میکردند. اما در زیر ظاهر مدرن و درخشان دهه ۱۹۷۰، جامعه ایران شاهد احیای مذهبی و بازگشت به سنتها بود. فساد نخبگان حاکم و شکافهای طبقاتی ناشی از ثروت نفتی باعث شد بسیاری از مردم به هویت مذهبی خود بازگردند. در چنین فضایی، روحانیانی مانند آیتالله روحالله خمینی توانستند اسلام شیعی را به ایدئولوژی اعتراض سیاسی تبدیل کنند؛ مساجد به پایگاه اپوزیسیون تبدیل شدند و مراسم مذهبی به صحنه بسیج سیاسی علیه حکومت بدل شد.
پس از انقلاب، علی خامنهای در سال ۱۹۸۹ قدرت را به دست گرفت و بهتدریج ساختار قدرت را به سمت تمرکز بیشتر در دست رهبری سوق داد. در سالهای نخست محتاطانه عمل میکرد و به دیگر مراکز قدرت احترام میگذاشت، اما به مرور به یک ایدئولوگ سختگیر تبدیل شد که معتقد بود حفظ انقلاب نیازمند اقتدارگرایی روحانیت است. در عین حال، ساختار جمهوری اسلامی با وجود ماهیت استبدادی خود، نهادهای انتخابی مانند ریاستجمهوری و مجلس را حفظ کرده بود که نقش نوعی «سوپاپ اطمینان» برای تخلیه نارضایتیهای اجتماعی داشتند. اما در دهه اخیر، این فضا نیز محدود شد؛ انتخابات رقابتی از میان رفت، نامزدها به افراد مورد تأیید رهبری محدود شدند و نهادهای انتخابی به ابزار تأیید تصمیمات حاکمیت تبدیل شدند. با بسته شدن این کانالهای سیاسی، اعتراضات خیابانی شدت گرفت و حکومت برای حفظ قدرت به سرکوب گسترده متوسل شد.
نویسنده همچنین تأکید میکند که هم شاه و هم خامنهای در سیاست خارجی دچار اشتباهات راهبردی شدند. شاه میلیاردها دلار برای خرید تسلیحات پیشرفته هزینه کرد، در حالی که اقتصاد کشور در اواسط دهه ۱۹۷۰ دچار رکود شده بود. خامنهای نیز منابع عظیمی را صرف شبکه نیروهای نیابتی منطقهای مانند حزبالله و حماس و همچنین برنامه هستهای کرد؛ سیاستهایی که به تحریمهای گسترده و فشار اقتصادی بر ایران انجامید. به اعتقاد تاکیه، بزرگترین خطای خامنهای ناتوانی در درک تغییرات منطقهای پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بود، زمانی که اسرائیل توان بسیاری از نیروهای نیابتی ایران را تضعیف کرد و برنامه هستهای این کشور نیز آسیب دید. در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که هر دو رهبر ایرانی، با وجود تفاوتهایشان، در یک محاسبه مشترک شکست خوردند: این باور که میتوان اراده یک ملت پیچیده و متنوع را برای
1 500
بن کاسپیت (Ben Caspit) در گزارشی درباره جنگ ایران مینویسد که به نظر میرسد «ساعت شنی جنگ» در حال چرخیدن است و زمان برای ادامه عملیات نظامی محدود شده است. با وجود حملات گسترده، نشانهای از فروپاشی حکومت در تهران دیده نمیشود، اعتراضات داخلی ماههای گذشته دوباره فعال نشده و سناریوهایی مانند بسیج کردها یا اقلیتها نیز دیگر چندان واقعبینانه به نظر نمیرسد. به همین دلیل، هم در واشینگتن و هم در اسرائیل بحثهایی در جریان است درباره اینکه چگونه میتوان در نقطهای اعلام پیروزی کرد و جنگ را به پایان رساند. در این میان، در دولت ترامپ نیز اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی خواهان ادامه حملات هستند و برخی به دنبال یک «خروج آبرومندانه» از جنگ.
در اسرائیل نیز اختلاف نظر مشابهی دیده میشود. رهبران سیاسی مانند بنیامین نتانیاهو و همچنین سازمان اطلاعاتی موساد همچنان به هدف تغییر رژیم در ایران باور دارند، اما ارتش اسرائیل نسبت به تحقق سریع آن تردید دارد. در نتیجه، اسرائیل در حال تعدیل اهداف جنگی خود است: به جای صحبت مستقیم از «تغییر رژیم»، اکنون از ایجاد «شرایط لازم برای تغییر رژیم» سخن گفته میشود. با این حال ارتش اسرائیل همچنان حملات گسترده خود را ادامه میدهد، زیرا احتمال میدهد دونالد ترامپ به زودی تصمیم بگیرد جنگ را متوقف کند. به گفته منابع نظامی اسرائیل، اهداف حملات شامل تضعیف بیشتر توان موشکهای بالستیک، برنامه هستهای، توان پهپادی و همچنین برخی اهداف دولتی ایران است.
در همین حال، برخی گزینههای نظامی جدید نیز مطرح شده است. ترامپ به طور علنی احتمال اعزام نیروهای آمریکایی را رد نکرده و گزارشهایی وجود دارد که کاخ سفید در حال بررسی یک عملیات زمینی محدود توسط نیروهای ویژه است. هدف چنین عملیاتی میتواند یافتن، نابود کردن یا انتقال ذخایر اورانیوم با غنای بالا باشد که گفته میشود ایران در تاسیسات زیرزمینی پنهان کرده است. همزمان، اسرائیل تأکید میکند که حملاتش با آمریکا کاملاً هماهنگ است و حتی جزئیات حساس عملیات نیز میان دو کشور هماهنگ میشود، هرچند واشینگتن ممکن است از نظر سیاسی تمایل نداشته باشد که کاملاً با همه این حملات همسو دیده شود.
در کنار جبهه ایران، جبهه لبنان و حزبالله نیز در حال فعال شدن است. با وجود آنکه اسرائیل پس از جنگهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ تصور میکرد حزبالله تضعیف شده، این گروه در روزهای اخیر با حملات موشکی گسترده توانسته بخشهایی از اسرائیل را هدف قرار دهد و بسیاری از شهروندان اسرائیلی را به پناهگاهها بفرستد. اسرائیل اکنون این جبهه را نیز مهم میداند و حتی احتمال گسترش عملیات در لبنان را بررسی میکند. در عین حال برخی دیپلماتهای اسرائیلی معتقدند ضعف کنونی حزبالله و فشار بر ایران میتواند فرصتی برای یک توافق تاریخی میان اسرائیل و لبنان ایجاد کند؛ توافقی که ممکن است به عادیسازی روابط یا حتی صلح میان دو کشور منجر شود، هرچند خطر گرفتار شدن دوباره اسرائیل در یک درگیری طولانی در لبنان نیز همچنان وجود دارد.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/03/running-out-time-israel-escalates-iran-strikes-trump-weighs-elegant-exit?gift_code=eLXdR3jTGYtGslxpNfCs5uqqpbw
1 500
ترکی فیصل الرشید در این مقاله استدلال میکند که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) باید از برنامههای توسعهای خود، بهویژه چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی، در برابر پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران محافظت کنند. او مقاله را با مثال نمادینی آغاز میکند: زمانی که لیموزین زرهی باراک اوباما در دوبلین به یک رمپ ساده گیر کرد، نشان داد که حتی فناوریهای بسیار گران نیز اگر برای شرایط واقعی طراحی نشده باشند، میتوانند شکست بخورند. به گفته او، کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است اشتباه مشابهی مرتکب شوند اگر میلیاردها دلار برای سامانههای دفاعی پیچیده هزینه کنند، اما ساختار دفاعی و نحوه استفاده از فناوری را اصلاح نکنند. او به تجربه «واحد نوآوری دفاعی» آمریکا اشاره میکند که برای اتصال ارتش به فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی، ماهوارههای کوچک و سیستمهای خودکار ایجاد شد و نتیجه میگیرد که بدون اصلاح ساختارهای خرید و استفاده از فناوری، حتی پیشرفتهترین سامانهها در جنگ آینده کارایی لازم را نخواهند داشت.
به گفته الرشید، جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران ضعفهای جدی در شبکه دفاع موشکی آمریکا در خاورمیانه را آشکار کرده است. ایران با یک عملیات چندمرحلهای توانسته عناصر کلیدی این شبکه را مختل کند؛ از جمله نابودی رادار هشدار زودهنگام AN/FPS-132 در قطر و چند رادار AN/TPY-2 مرتبط با سامانههای THAAD در عربستان، امارات و اردن. این حملات باعث شده شبکهای که قرار بود چندلایه و پشتیبان باشد، به ساختاری با شکافهای جدی تبدیل شود. پیامد این وضعیت تنها نظامی نیست؛ بلکه باعث مصرف سریع موشکهای رهگیر گرانقیمت، افزایش آسیبپذیری پایگاهها و زیرساختهای انرژی و حتی کاهش اعتبار بازدارندگی آمریکا در مناطق دیگر مانند هند–پاسیفیک میشود، زیرا همان ذخیره محدود رهگیرها قرار است از تایوان و ژاپن نیز دفاع کند.
نویسنده توضیح میدهد که استراتژی جنگی ایران بر یک منطق سیستماتیک سهمرحلهای استوار است. در مرحله اول، ایران تلاش میکند «چشمها» را از کار بیندازد؛ یعنی رادارهای هشدار زودهنگام که برای شناسایی موشکها حیاتی هستند. در مرحله دوم، «هدفگیری» را نابود میکند؛ یعنی رادارهای کنترل آتش که موشکهای رهگیر را هدایت میکنند. در مرحله سوم، به سراغ خود سامانهها و پرتابگرها میرود تا باتریهای دفاع موشکی را از کار بیندازد. در کنار این رویکرد، ایران از تاکتیک جنگ نامتقارن اشباعی استفاده میکند: ترکیب پهپادهای ارزان، موشکهای بالستیک و حملات همزمان در حجم زیاد. این روش مدافعان را مجبور میکند برای هر هدف احتمالی از رهگیرهایی استفاده کنند که هرکدام میلیونها دلار هزینه دارند. چنین عدم توازن هزینهای به مرور زمان میتواند ذخایر دفاعی را تخلیه کند و سامانههای دفاعی را در شرایطی مبهم و با زمان واکنش محدود قرار دهد.
الرشید هشدار میدهد که این وضعیت برای عربستان بسیار مهم است، زیرا موفقیت چشمانداز ۲۰۳۰ به امنیت زیرساختهای اقتصادی و انرژی وابسته است. این برنامه شامل تنوعبخشی به اقتصاد، تبدیل عربستان به قطب سرمایهگذاری جهانی و توسعه گسترده انرژیهای تجدیدپذیر است، از جمله ایجاد بیش از ۱۰۰ گیگاوات ظرفیت خورشیدی و بادی. اما تجربه حملات ۲۰۱۹ به تأسیسات ابقیق و خریص نشان داد که حتی زیرساختهای حیاتی نیز آسیبپذیر هستند. در نتیجه، نویسنده معتقد است کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید از کشیده شدن به جنگ مستقیم با ایران اجتناب کنند، در عوض دفاع مستقلتر، ذخایر بومی تسلیحات دفاعی و حفاظت اولویتدار از زیرساختهای انرژی و صنعتی خود را تقویت کنند. به نظر او، انتخاب پیش روی کشورهای خلیج فارس روشن است: یا درگیر جنگی شوند که اهداف توسعهای آنها را نابود میکند، یا با وحدت منطقهای و تمرکز بر امنیت و توسعه، آینده خود را حفظ کنند.
https://x.com/TurkiFRasheed/status/2031013624999710733?s=20
1 500
توماس فریدمن، تحلیلگر مشهور و نویسندهٔ نیویورک تایمز، در مقالهای به بررسی جنگ اخیر با ایران پرداخته است. او در تاریخ ۹ مارس ۲۰۲۶، با یادآوری سفر اولیهاش به تهران در سال ۱۹۹۶، به وضعیت پیچیده و دشوار ایران و چالشهای پیش روی ایالات متحده و اسرائیل اشاره میکند. فریدمن سوال اصلی خود را مطرح کرده: "اگر تغییر رژیم در ایران غیرممکن باشد، چه باید کرد؟" او به این نکته میپردازد که اگرچه برکناری رژیم اسلامی ایران میتواند به بهبود وضعیت کشورهای اطراف کمک کند، اما این رژیم به قدری در نهادهای مختلف کشور ریشهدار است که برکناری آن میتواند به هرج و مرج در ایران منجر شود.
فریدمن تأکید میکند که جنگ با ایران بدون هدف مشخصی آغاز شده و این وضعیت میتواند خطرناک باشد. او به رفتارهای غیرقابل پیشبینی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو اشاره میکند که در مورد آینده ایران اظهارات متناقضی دارند. به عنوان مثال، ترامپ در یک روز از تغییر رژیم در ایران صحبت میکند و در روز دیگر ابراز بیتوجهی نسبت به آینده این کشور دارد. فریدمن به نقل از حسین ابیش، تحلیلگر خاورمیانه، میگوید: "استراتژی ترامپ در ایران به این صورت است: ایالات متحده و اسرائیل بمبگذاری میکنند و داراییها را نابود میکنند و سپس (در جای خالی) ایرانیان (در جای خالی) تغییر سیاسی را تأمین خواهند کرد." این عدم انسجام در استراتژی میتواند به بیثباتی بیشتر در منطقه منجر شود.
نتانیاهو نیز بهطور خاص به حفظ قدرت خود توجه دارد و فریدمن به این موضوع تأکید میکند که او ممکن است بهدنبال تبدیل ایران به شرایطی مشابه غزه باشد، جایی که همواره تنشها وجود داشته باشد. این رویکرد به نتانیاهو این امکان را میدهد که از بحرانها بهعنوان ابزاری برای تأخیر در محاکمه فساد خود استفاده کند. فریدمن به وضوح نشان میدهد که این وضعیت نه تنها به ایران آسیب میزند، بلکه میتواند به امنیت و ثبات کل منطقه لطمه بزند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که با جانشینی فرزند علی خامنهای بهعنوان رهبر جدید، رژیم بهطرز عمیقتری تثبیت شده است.
در نهایت، فریدمن نتیجه میگیرد که بهترین راهحل این است که ترامپ و نتانیاهو به دستاوردهای نظامی خود راضی باشند و برای توقف جنگ تلاش کنند. او بر این نکته تأکید میکند که اختلاف میان هیات حاکمهٔ ایران، بهویژه پس از جنگ، میتواند به تغییرات داخلی و کاهش قدرت رژیم منجر شود. فریدمن به مفهوم "صبح بعد از صبح بعد" اشاره میکند و میگوید که اگر جنگ متوقف شود، ممکن است درگیریهای داخلی و بحثهای جدی در میان نخبگان ایرانی آغاز شود. این اختلافات میتواند فرصتی برای ظهور صداهای اصلاحطلب و تجدیدنظرطلب در داخل رژیم باشد. او امیدوار است که این تحولات بتواند به سمت تغییرات مثبت و بهبود وضعیت مردم ایران منجر شود، بهطوری که آنها بتوانند به سمت آیندهای بهتر حرکت کنند.
https://www.nytimes.com/2026/03/09/opinion/iran-israel-united-states-bombing.html?smid=nytcore-ios-share
1 500
غسان شربل**، سردبیر روزنامه عربی *الشرق الاوسط*، در مقالهای با عنوان «جنگ برای تغییر چهرهها» استدلال میکند که تحولات و جنگ کنونی میان ایران، آمریکا و اسرائیل را باید در چارچوب پروژهای بلندمدت برای **تغییر موازنه و «چهره» خاورمیانه درک کرد. او برای توضیح این روند به دو نقطه عطف در آغاز جمهوری اسلامی اشاره میکند: نخست تصمیم آیتالله خمینی پس از انقلاب ۱۹۷۹ برای پایین آوردن پرچم اسرائیل از سفارت آن کشور در تهران و جایگزینی آن با پرچم فلسطین**، که نشاندهنده تغییر اساسی در سیاست منطقهای ایران بود؛ و دوم **بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران که روابط ایران و ایالات متحده را برای دههها بهطور بنیادین تغییر داد و دشمنی عمیقی میان دو کشور ایجاد کرد.
به نوشته شربل، پیروزی انقلاب اسلامی در کشوری با موقعیت ژئوپولیتیکی بسیار مهم و ظرفیتهای گسترده باعث شد رهبران جدید ایران با اعتمادبهنفس بالا پروژهای را دنبال کنند که هدف آن تغییر نظم سیاسی خاورمیانه بود. این پروژه در کشورهایی با زمینههای مناسب مذهبی و سیاسی دنبال شد؛ از جمله در لبنان، جایی که پس از حمله اسرائیل در سال ۱۹۸۲ و با حمایت ایران و همکاری سوریه**، حزبالله شکل گرفت. او همچنین به حمله انتحاری به مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت اشاره میکند که به **خروج نیروهای آمریکایی از لبنان انجامید و زمینه گسترش نفوذ ایران و سوریه در این کشور را فراهم کرد. در ادامه، حزبالله توانست نفوذ خود را در ساختار سیاسی لبنان تثبیت کند و حتی در تعیین رؤسای جمهور و نخستوزیران نقش مهمی به دست آورد.
شربل سپس به عراق میپردازد و توضیح میدهد که پس از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳، گروههای نزدیک به ایران در ساختار سیاسی و امنیتی عراق نفوذ گستردهای پیدا کردند. به گفته او، قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه نقش اصلی را در سازماندهی این نفوذ ایفا کرد و با ایجاد شبکهای از نیروهای همسو، نفوذ تهران را در بغداد و دیگر نقاط منطقه گسترش داد. با ظهور داعش نیز، سلیمانی از فتوای آیتالله سیستانی برای تشکیل حشد الشعبی استفاده کرد و آن را به یک نهاد رسمی امنیتی تبدیل نمود. در همین چارچوب، شربل معتقد است که برای فهم اقدام یحیی السنوار و عملیات «طوفان الاقصی» نیز باید به همان راهبرد منطقهای ایران و شبکه نیروهای همسو بازگشت؛ راهبردی که سلیمانی در سالهای گذشته دنبال میکرد و هدف آن ایجاد فشار چندجبههای علیه اسرائیل بود.
در نهایت، شربل استدلال میکند که اکنون منطقه وارد مرحلهای جدید شده است؛ مرحلهای که در آن ایالات متحده و اسرائیل در تلاشاند «چهره» نظام سیاسی ایران را تغییر دهند**، همانگونه که ایران طی دهههای گذشته در تغییر چهره سیاسی برخی کشورهای منطقه نقش داشته است. به باور او، **بنیامین نتانیاهو جنگ اخیر را فرصتی برای تغییر موازنه منطقهای میبیند و تلاش کرده دونالد ترامپ را متقاعد کند که باید سه هدف اصلی دنبال شود: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، مهار برنامه موشکهای بالستیک و قطع ارتباط تهران با شبکه نیروهای نیابتی. شربل نتیجه میگیرد که جنگ جاری بخشی از یک تقابل بزرگتر برای بازتعریف نظم منطقهای است؛ تقابلی که اکنون از تغییر چهره کشورهای منطقه به تلاش برای تغییر چهره قدرت در تهران رسیده است.
https://english.aawsat.com/opinion/5249080-war-change-features
1 500
گروهی متشکل از ۱۷ چهره دانشگاهی، سیاسی و مدنی ایرانی خارج از کشور در اقدامی مشترک سه نامه جداگانه خطاب به دونالد ترامپ، مسعود پزشکیان و رهبران موقت جمهوری اسلامی، و فرماندهان سپاه پاسداران منتشر کردهاند. نویسندگان این نامهها که از طیفهای مختلف فکری و سیاسی هستند، ضمن تأکید بر مخالفت خود با جمهوری اسلامی، خواستار پایان جنگ، اعلام آتشبس و آغاز روندی برای گذار سیاسی کمهزینهتر در ایران شدهاند. آنان هشدار دادهاند که ادامه جنگ میتواند به تلفات انسانی بیشتر، تخریب زیرساختهای کشور و بیثباتی طولانیمدت منجر شود و تأکید کردهاند که هدف نهایی باید فراهم کردن شرایطی باشد که مردم ایران بتوانند آینده سیاسی خود را آزادانه تعیین کنند.
در نامه خطاب به دونالد ترامپ**، نویسندگان استدلال میکنند که اهداف اعلامشده آمریکا در آغاز درگیری، از جمله **تضعیف برنامه هستهای ایران و توان موشکی آن و ضربه به ابزارهای سرکوب رژیم**، تا حد زیادی تحقق یافته است. به باور آنان، اکنون زمان آن رسیده که آمریکا با **اعلام آتشبس و حمایت از گفتوگوهای سیاسی با مشارکت جامعه بینالمللی و نیروهای مدنی و سیاسی ایران به شکلگیری نظمی سیاسی جدید در ایران پس از خامنهای کمک کند. آنها هشدار دادهاند که ادامه جنگ میتواند ایران را با ویرانی اقتصادی، خشونتهای گسترده و حتی خطر جنگ داخلی روبهرو کند.
در نامه دوم که خطاب به مسعود پزشکیان و رهبران موقت جمهوری اسلامی نوشته شده، امضاکنندگان با تأکید بر اینکه سالها منتقد و مخالف جمهوری اسلامی بودهاند**، اعلام کردهاند که نگرانی اصلی آنان در شرایط کنونی **حفظ ایران از ویرانی و جلوگیری از گسترش جنگ است. آنها از مقامات ایران خواستهاند درخواست فوری آتشبس و کاهش تنش از طریق دیپلماسی را مطرح کنند و روندی برای بازنگری در قانون اساسی، حرکت به سوی برچیدن ساختار حکومت دینی و ولایت فقیه، پایان دادن به سرکوب اعتراضات مسالمتآمیز، آزادی زندانیان سیاسی، رفع حصر میرحسین موسوی و تشکیل یک دولت انتقالی با مشارکت شخصیتهای مورد اعتماد عمومی در داخل و خارج کشور آغاز شود.
در نامه سوم خطاب به فرماندهان سپاه پاسداران**، نویسندگان صریحتر سخن گفته و تأکید کردهاند که **کاملاً مخالف جمهوری اسلامی و سیاستهای آن هستند**، اما در عین حال نسبت به سرنوشت ایران و مردم آن احساس مسئولیت میکنند. آنها خطاب به فرماندهان سپاه نوشتهاند که **ادامه حکومت اقلیت بر اکثریت ناراضی جامعه دیگر قابل دوام نیست و سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی کشور را به بنبست رسانده است. در این نامه از سپاه خواسته شده مسیر سرکوب و تقابل را کنار بگذارد، زندانیان سیاسی را آزاد کند و با جامعه سیاسی و مدنی ایران برای یک گذار کمهزینه، تشکیل دولت انتقالی و تدوین قانون اساسی جدید وارد مذاکره شود. امضاکنندگان این نامهها عبارتاند از: عباس امانت، بهروز بیات، فرزانه بذرپور، سعید پیوندی، مونا تجلی، نیره توحیدی، شهلا حائری، مهرداد خوانساری، مجید زمانی، هادی زمانی، کاظم علمداری، احمد علوی، رضا علیجانی، مهرانگیز کار، مهدیه گلرو، هما هودفر و حمید همتپور.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/126376/
1 500
ایران یک سال پس از جنگ: جمعبندی دیدگاه هشت تحلیلگر سیاست خارجی
این مطلب بر اساس یک نظرسنجی از هشت تحلیلگر سیاست خارجی از اندیشکدهها، دانشگاهها و نهادهای سیاستگذاری آمریکا تهیه شده است که به این پرسش پاسخ دادهاند: ایران یک سال دیگر چه وضعیتی خواهد داشت؟ با وجود تفاوت در جزئیات، بیشتر کارشناسان بر یک نکته مشترک تأکید دارند: احتمال زیادی وجود دارد که ساختار اصلی حکومت در ایران باقی بماند، اما این حکومت پس از جنگ ضعیفتر، امنیتیتر و در بسیاری از سناریوها سرکوبگرتر خواهد بود. در عین حال، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ میتواند فشار بر جامعه ایران را افزایش دهد و شکافهای داخلی را عمیقتر کند. برخی تحلیلگران نیز معتقدند که نقش سپاه پاسداران در ساختار قدرت ممکن است بیش از گذشته تقویت شود.
در بسیاری از سناریوهای مطرحشده، قدرت سیاسی به سمت نهادهای امنیتی و نظامی حرکت میکند. برخی تحلیلگران پیشبینی میکنند که حتی اگر رهبر جدیدی منصوب شود، قدرت واقعی در دست فرماندهان سپاه خواهد بود و حکومت ماهیتی آشکارا نظامیتر پیدا خواهد کرد. در این شرایط، ایران ممکن است در داخل با سرکوب شدیدتر مواجه شود و در خارج نیز برای جبران ضعف خود به روابط نزدیکتر با روسیه و چین تکیه کند. در عین حال، برخی تحلیلگران معتقدند که ایرانِ تضعیفشده ممکن است برای کاهش تنش با همسایگان خود تلاش کند.
از نظر اقتصادی و اجتماعی، بیشتر کارشناسان بر این باورند که پیامدهای جنگ فشار اقتصادی، تخریب زیرساختها و مهاجرت نخبگان را افزایش خواهد داد. آسیبهای ناشی از تخریب فیزیکی، کاهش تجارت و اختلال در اقتصاد ممکن است سالها باقی بماند. در عین حال، تهدید خارجی میتواند ملیگرایی دفاعی را تقویت کند و به جناحهای محافظهکار امکان دهد با استفاده از این فضا قدرت خود را تثبیت کنند و هرگونه تغییر داخلی را بهعنوان تهدیدی علیه امنیت کشور معرفی کنند.
با این حال، همه تحلیلگران کاملاً بدبین نیستند. برخی معتقدند که تضعیف ساختار امنیتی ایران میتواند فرصتی برای تغییر سیاسی در بلندمدت ایجاد کند، بهویژه اگر فشار دیپلماتیک و اقتصادی بینالمللی با مطالبات داخلی مردم ایران همراه شود. در نهایت، نتیجه این تحولات به ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی بستگی خواهد داشت: توازن قدرت در داخل حکومت، واکنش جامعه ایران، و نحوه تعامل قدرتهای منطقهای و جهانی با ایران در دوره پس از جنگ.
https://www.notus.org/perspectives/what-will-iran-look-like-in-one-year-eight-guesses-from-foreign-policy-experts
1 500
طبق این روایت، مدیریت زمان، مقیاس و نوع حملات به ایران اجازه میدهد هزینهها را ادامه دهد در حالی که از آسیبپذیریهای مرتبط با حملات بزرگ مقیاس جلوگیری کند.
🔹 عنصر دیگری که در تحلیلهای ایرانی به آن اشاره شده، تمرکز فزاینده بر جبهه داخلی اسرائیل است. منابع ایرانی ادعا میکنند که حملات اخیر مناطق مرکزی اسرائیل را هدف قرار داده و بهمنظور نگهداشتن جمعیت در پناهگاهها برای مدت طولانی طراحی شدهاند.
🔹 مقامات ایرانی همچنین بهنظر میرسد که اعتقاد دارند حفظ فشار بر مواضع آمریکایی و اسرائیلی، حفظ انسجام داخلی و افزایش اختلال اقتصادی از طریق اقداماتی مانند بستن تنگه هرمز میتواند در نهایت فشار سیاسی بر ترامپ ایجاد کند.
🔹 در عین حال، جمهوری اسلامی بهسرعت برای تحکیم انتقال رهبری اقدام کرده است. نهادها و جناحهای سیاسی متعدد بیانیههایی از وفاداری به مجتبی خامنهای صادر کردند، از جمله ارتش ایران و چهرههای ارشد در دفتر علی خامنهای.
🔹 متحدان منطقهای نیز حمایت خود را اعلام کردند. حزبالله، کتائب حزبالله در عراق و جنبش حوثی در یمن، مجتبی خامنهای را بهخاطر انتصابش تبریک گفتند و به ادامه تعهد خود به محور مقاومت وعده دادند.
🔹 چندین کشور همسایه از جمله آذربایجان، تاجیکستان، عمان و عراق نیز پیامهای تبریکی ارسال کردند. ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، نیز پیام شخصی تبریکی به مجتبی خامنهای ارسال کرد.
🔹 در داخل ایران، راهپیماییهای حامیان جمهوری اسلامی برای ابراز حمایت از رهبری مجتبی خامنهای برگزار شد، در حالی که چهرههای سیاسی برجستهای مانند حسن روحانی و حسن خمینی نیز بیانیههایی برای تبریک او صادر کردند.
🔹 در همین حال، تنشها همچنان به سراسر منطقه سرایت میکند. پارلمان لبنان اعلام کرد که بهدلیل وضعیت ناپایدار در کشور، دوره خود را به مدت دو سال تمدید خواهد کرد.
🔹 کشورهای اروپایی همچنان تأکید میکنند که در کمپین نظامی علیه ایران شرکت نمیکنند. در عین حال، فرانسه از آمادگی برای یک مأموریت دریایی آینده بهمنظور حفاظت از ترافیک دریایی و بازگشایی تنگه هرمز پس از کاهش شدت درگیری خبر داد.
🔹 بهطور کلی، روز دهم نشان میدهد که این درگیری ممکن است به سمت رویارویی طولانیمدت پیش برود. عملیاتهای نظامی در چندین جبهه ادامه دارد و بحثهای استراتژیک ایرانی بهطور فزایندهای جنگ را بهعنوان مبارزهای برای بازسازی توازن قدرت منطقهای تلقی میکنند، نه صرفاً برای بقا در برابر تشدید کنونی.
1 500
بهروزرسانی جنگ شماره ۱۰ (متمرکز بر روایت استراتژیک ایران):
حمیدرضا عزیزی
🔹 حملات هوایی اسرائیلی و آمریکایی در طول روز و شب در چندین شهر ایرانی از جمله تهران، اصفهان، کرج و اهواز ادامه داشت. گزارشها از تهران بمبارانهای سنگینی را در طول شب توصیف کردند و برخی منابع محلی احتمال استفاده از گلولههای نفوذی را مطرح کردند.
🔹 حملات موشکی ایران به اسرائیل نیز در طول روز ادامه یافت. منابع ایرانی ادعا کردند که برخی از این حملات شامل موشکهایی با سرجنگیهای سنگین و مهمات خوشهای بوده و چندین گزارش حاکی از تلفات ناشی از این حملات است.
🔹 سپاه پاسداران اعلام کرد که در حملات اخیر از موشکهای خانوادههای قدر، خرمشهر و خیبرشکان استفاده کرده است. پیامی که به فرمانده نیروی هوایی سپاه نسبت داده شد، نشان میدهد که حملات آینده ممکن است شامل سرجنگیهایی با وزن حداقل ۱۰۰۰ کیلوگرم باشد.
🔹 نیروهای ایرانی همچنین گزارش دادند که پایگاه هلیکوپتری الودیری مورد استفاده ایالات متحده در کویت را با موشکهای کروز و پهپادها هدف قرار دادهاند. محافل طرفدار دولت این پایگاه را بهعنوان یک هاب لجستیکی مهم توصیف کرده و استدلال کردند که حملات مکرر بهمنظور مختل کردن هرگونه پایگاه بالقوه برای عملیاتهای هوابرد یا زمینی علیه ایران انجام میشود.
🔹 دائرههای نظامی و امنیتی ایران بهطور فزایندهای نگران احتمال عملیاتهای محدود زمینی یا ویژه آمریکا هستند. سناریوهای مطرحشده شامل تلاش برای تأمین تنگه هرمز، تصرف جزیره خارک بهمنظور مختل کردن صادرات نفت ایران، هدف قرار دادن پایگاههای موشکی زیرزمینی یا تصرف ذخایر اورانیوم با غنای بالا است.
🔹 این نگرانیها همچنین به ترس از این موضوع مربوط میشود که عملیاتهای ویژه خارجی ممکن است با گروههای شورشی محلی در داخل ایران، بهویژه گروههای مسلح کردی یا بلوچ هماهنگ شوند.
🔹 رسانههای ایرانی تصاویری را منتشر کردند که ادعا میکنند بقایای یک موشک ATACMS در کویت را نشان میدهد و آن را بهعنوان مدرکی مبنی بر اینکه حملات علیه ایران از سرزمینهای همسایه آغاز میشود، ارائه کردند.
🔹 در عین حال، جنگ شروع به تأثیرگذاری بر زیرساختها فراتر از میدان نبرد کرده است. گزارشها حاکی از آن است که شرکتهایی مانند آمازون و مایکروسافت در حال آمادهسازی طرحهای اضطراری برای انتقال بارهای کاری از مراکز داده خلیج فارس به مکانهایی در هند و سنگاپور هستند، زیرا حملات پهپادی زیرساختهای ابری در امارات و بحرین را آسیبدیده کرده است.
🔹 این درگیری همچنین به بازارهای انرژی تأثیر میگذارد. شرکت سعودی آرامکو اعلام کرد که تولید را در دو میدان نفتی کاهش داده و در همین حال، شرکت انرژی دولتی بحرین، BAPCO، بهدلیل اختلالات ناشی از جنگ، فورس ماژور اعلام کرد.
🔹 فعالیتهای دیپلماتیک نیز تشدید شده است. روسیه پیشنویس قطعنامهای را در شورای امنیت سازمان ملل ارائه کرد که خواستار توقف عملیاتهای نظامی در خاورمیانه است. چین نیز بیانیههایی صادر کرد که خواستار توقف حملات به ایران بود و انتصاب مجتبی خامنهای را بهعنوان قانونی شناخته است.
🔹 با وجود این تحرکات دیپلماتیک، مقامات ایرانی همچنان آمادگی خود را برای یک رویارویی طولانیمدت اعلام میکنند. کمال خرازی گفت که ایران برای یک جنگ طولانی با ایالات متحده آماده است و پیشنهاد داد که دیپلماسی تنها زمانی ممکن خواهد بود که عواقب اقتصادی وسیعتر این درگیری فشار بینالمللی بر واشنگتن و متحدانش را ایجاد کند.
🔹 معاون وزیر امور خارجه ایران، کاظم غریبآبادی، نیز بهطور مشابه اظهار داشت که ایران تنها تحت شرایطی که تضمین کند چنین درگیریای دوباره رخ ندهد، با پایان جنگ موافقت خواهد کرد و نشان داد که تهران به دنبال تعادل استراتژیک جدیدی است، نه آتشبس موقتی.
🔹 در بحثهای استراتژیک ایرانی، ارزیابی گستردهتری در حال شکلگیری است که جنگ نباید به سرعت از طریق میانجیگری پایان یابد. بهجای آن، طبق این دیدگاه، درگیری باید ادامه یابد تا معادله استراتژیک جدیدی ایجاد شود که امنیت بلندمدت ایران را تضمین کند.
🔹 در این چارچوب، حملات به پایگاههای آمریکایی در منطقه بهعنوان مرکزی برای استراتژی معرفی میشود. تحلیلگران ایرانی استدلال میکنند که این پایگاهها ستون فقرات حضور عملیاتی ایالات متحده در خاورمیانه را تشکیل میدهند و بنابراین باید تضعیف یا غیرعملی شوند تا آزادی عمل نظامی آمریکا و اسرائیل کاهش یابد.
🔹 این ارزیابیها همچنین نشان میدهند که رویکرد عملیاتی ایران بر اساس امواج مکرر حملات طراحی شده است که بهمنظور خسته کردن طرف مقابل در طول زمان است، نه بر اساس یک رویارویی قاطع واحد.
1 500
علی آلفونه: همانند پدرش، مجتبی برای تثبیت قدرت واقعی خود به سالها زمان نیاز خواهد داشت و حتی ممکن است هرگز به چنین جایگاهی نرسد. در حال حاضر، احتمالاً ایران توسط نوعی رهبری جمعی غیررسمی اداره خواهد شد:
رئیسجمهور مسعود پزشکیان، رئیس مجلس محمدباقر قالیباف،رئیس قوه قضاییه غلامحسین محسنی اژهای،فرمانده کل سپاه احمد وحیدی، و نمایندهای از ارتش.
با این حال، در تصمیمگیریهای امنیت ملی سپاه پاسداران دست بالا را خواهد داشت.
اعضای این حلقه حاکمیتی پیشاپیش رویکرد خود نسبت به جنگ جاری با اسرائیل و ایالات متحده را نشان دادهاند. آنها اعلام کردهاند که ایران به حمله به کشورهای همسایه که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند ادامه خواهد داد. در یک مصاحبه ۴۵ دقیقهای بدون استفاده از متن از پیش نوشته، علی لاریجانی استدلال کرد حتی اگر واشینگتن پیشنهاد آتشبس بدهد، ایران نباید آن را بپذیرد؛ زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که آمریکا چند ماه بعد دوباره حمله نکند. توصیه او صریح بود: ایالات متحده باید مجازات شود—و بهطور خاص دونالد ترامپ. اندکی بعد، عباس عراقچی وزیر خارجه ایران نیز گفت که واشینگتن ایده آتشبس را مطرح کرده اما تهران آن را رد کرده است. هیچ منبع رسمی در دولت آمریکا یا رسانههای آمریکایی چنین پیشنهادی را تأیید نکردهاند. این راهبرد جنگی پیشتر توسط سپاه پاسداران مطرح شده بود.
در دهههای گذشته، ایران بهتدریج به سمت نظامیشدن حرکت کرده است. با بالا رفتن سن آیتالله علی خامنهای، او بیش از پیش برای حفظ نظام در برابر فشارهای داخلی و خارجی به سپاه پاسداران تکیه کرد. در مقابل، سپاه نفوذ خود را در نهادهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی ایران گسترش داد. از این رو، انتخاب مجتبی خامنهای بیشتر از آنکه یک گسست باشد، نتیجه منطقی همین روند طولانی است. ساختار روحانیت همچنان ظاهر قدرت را حفظ کرده است، اما قدرت واقعی اکنون در جای دیگری قرار دارد. سپاه پاسداران به داور نهایی نظام سیاسی ایران تبدیل شده است.
ایران ممکن است همچنان خود را جمهوری اسلامی بنامد، اما در عمل بیش از پیش شبیه دولتی است که در آن نظامیان از پشت ردای روحانیت حکومت میکنند. اگر این روند ادامه یابد، نظام سیاسی ایران ممکن است شبیه پاکستان شود؛ کشوری که در آن ارتش قدرت اصلی را در دست دارد و نهادهای غیرنظامی تنها ظاهری از نظم قانونی ایجاد میکنند. در سناریویی تاریکتر، تمرکز قدرت در دستگاههای امنیتی میتواند کشور را به سمت مدلی شبیه کره شمالی سوق دهد: دولتی نظامیشده که بر پایه ملیگرایی، سرکوب داخلی و تقابل دائمی با جهان خارج دوام میآورد.
https://agsi.org/analysis/under-mojtaba-the-irgc-will-reign-supreme/
1 500
• در حمله هوایی ۲۸ فوریه به محل اقامت رهبر در تهران، بخش بزرگی از خانواده او کشته شدند: مادر، همسر و یکی از پسران مجتبی خامنهای**، همچنین **یکی از خواهران او و همسرش و چندین عضو دیگر خانواده جان باختند. برای چند روز تصور میشد مجتبی خامنهای نیز کشته شده است، اما بعداً گزارش شد که زخمی شده و حتی برخی منابع در تهران گفتهاند ممکن است مدتی در کما بوده باشد.
• با وجود وضعیت نامشخص جسمی او، متحدان مجتبی خامنهای در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شدت برای جانشینی او فشار آوردند. این موضوع از نظر ایدئولوژیک حساس است، زیرا جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹ با رد صریح حکومت موروثی تأسیس شد و آیتالله خمینی سلطنت را «ضداسلامی» خوانده بود.
• منابع سیاسی ایرانی میگویند تلاش برای جانشینی مجتبی خامنهای توسط حسین طائب**، رئیس پیشین سازمان اطلاعات سپاه و از نزدیکان او، هدایت شد. یک منبع سیاسی ارشد ادعا کرده این اقدام حتی **برخلاف وصیت مکتوب آیتالله خامنهای بوده است.
• از جمله چهرههایی که با این انتخاب مخالفت داشتند علی لاریجانی (دبیر شورای عالی امنیت ملی) و علیاصغر حجازی (معاون دفتر رهبر) بودند. رسانههای اسرائیلی ادعا کردهاند که حجازی در ۶ مارس ترور شده است.
• منابع نزدیک به رهبری میگویند خامنهای در وصیت خود نام جانشین مشخصی تعیین نکرده بود بلکه فقط معیارهایی را تعیین کرده بود؛ از جمله اینکه رهبر آینده باید سابقه یک مقام مهم انتخابی داشته باشد. این معیار حتی مجتبی خامنهای را نیز شامل نمیشود، زیرا او هرگز در یک منصب انتخابی حضور نداشته است.
• دو رویداد اخیر موقعیت او را تقویت کرد:
– گزارش رسانههای اسرائیلی که ادعا کردند او از قبل به عنوان رهبر انتخاب شده است.
– واکنش دونالد ترامپ در ۵ مارس که با این سناریو مخالفت کرد اما احتمال وقوع آن را رد نکرد؛ موضوعی که به گفته برخی تحلیلگران باعث تقویت موضع تندروها شد.
• عامل دیگر عذرخواهی غیرمنتظره مسعود پزشکیان در ۷ مارس بابت حملات نظامی ایران به کشورهای همسایه بود. منابع سیاسی میگویند این عذرخواهی بدون هماهنگی انجام شد و موجی از انتقاد در داخل ایجاد کرد و درخواستها برای داشتن یک رهبر واحد و قدرتمند را افزایش داد.
• برخی جریانهای تندرو برای تسریع انتخاب رهبر جدید حتی ادعا کردند که شورای موقت رهبری سه نفره محدودیت زمانی دارد، در حالی که در قانون اساسی چنین محدودیتی وجود ندارد.
• انتخاب مجتبی خامنهای میتواند دو پیام متفاوت داشته باشد:
– از یک سو پیام تداوم نظام و مقاومت در برابر فشار خارجی.
– از سوی دیگر ممکن است زمینهای برای مذاکره و پایان جنگ ایجاد کند، زیرا ایران پیروزی را در بقای نظام و تحمیل هزینه به دشمن تعریف میکند
• برخی تحلیلگران حتی احتمال دادهاند که ممکن است بخشی از شبکههای قدرت در تهران در حال اجرای نوعی راهبرد چندلایه باشند؛ یعنی رهبر واقعی مورد نظر آنها ممکن است در آینده جانشین مجتبی خامنهای باشد.
• مجلس خبرگان رهبری متشکل از ۸۸ روحانی است که برای دورههای هشتساله انتخاب میشوند و برای انتخاب رهبر باید اکثریت مطلق با حضور حداقل دوسوم اعضا رأی دهند. رهبر پس از انتخاب تا پایان عمر در این سمت باقی میماند.
• در جریان اعلام انتخاب رهبر جدید، اعضای مجلس خبرگان اظهارات متناقضی بیان کردند:
– احمد علمالهدی گفت رأیگیری انجام شده و رهبر انتخاب شده است.
– محمدمهدی میرباقری گفت نظر اکثریت شکل گرفته اما هنوز برخی موانع وجود دارد.
– مجتبی حسینی گفت هنوز مشخص نیست رأیگیری چگونه انجام خواهد شد.
• برخی اعضا به طور غیرمستقیم تأیید کردند که مجتبی خامنهای انتخاب شده است. حسینعلی اشکوری گفت «نام خامنهای همچنان رهبر ایران خواهد بود» و اصغر درباز نیز گفت اکثریت اعضای مجلس خبرگان از «پسر خامنهای» حمایت میکنند.
• محسن حیدری بعد از اعلام رسمی گفت جلسه حضوری مجلس خبرگان احتمالاً در قم برگزار شده و ۸۵ تا ۹۰ درصد اعضای حاضر به مجتبی خامنهای رأی دادهاند. او همچنین گفت ممکن است برخی اعضا حتی از برگزاری این جلسه محرمانه خبر نداشته باشند.
• در بلندمدت، این انتخاب ممکن است مشروعیت سیاسی نظام را در میان روحانیت، شبکههای قدرت داخلی و حتی در جهان شیعه تضعیف کند و زمینه مقاومت داخلی را فراهم کند—البته به شرطی که مجتبی خامنهای هم زنده بماند و هم در قدرت باقی بماند.
• در نهایت، انتخاب او میتواند بخشی از راهبردی برای پایان دادن به جنگ در حالی که جمهوری اسلامی همچنان باقی بماند باشد؛ یعنی نمایش این پیام که حتی پس از جنگ نیز نظام با نام «خامنهای» ادامه خواهد داشت.
https://amwaj.media/en/article/deep-dive-the-selection-of-irans-third-supreme-leader
1 500
این مقاله دیدگاه داگلاس جی. فیت (Douglas J. Feith) است؛ پژوهشگر ارشد در مؤسسه هادسون و یکی از چهرههای سیاست امنیتی آمریکا که بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ معاون وزیر دفاع آمریکا در امور سیاستگذاری در دولت جورج دبلیو بوش بود. او در این یادداشت استدلال میکند که انتقادهایی که از دونالد ترامپ به دلیل نداشتن «برنامه برای روز بعد» جنگ با ایران مطرح میشود، بر پایه مقایسهای نادرست با سیاستهای دولت بوش است. به گفته او، منتقدان انتظار دارند آمریکا پس از تضعیف یا سقوط رژیم ایران مسئولیت بازسازی کشور، ایجاد نظم سیاسی و جلوگیری از بیثباتی را بر عهده بگیرد؛ در حالی که رویکرد ترامپ اساساً چنین تعهدی برای آمریکا قائل نیست و هدف او صرفاً از بین بردن توان تهدید ایران علیه آمریکا و متحدانش است.
فیت توضیح میدهد که منطق راهبردی ترامپ بر چند سناریو استوار است. نخست اینکه کارزار هوایی آمریکا و اسرائیل ممکن است فرصتی ایجاد کند تا مردم ایران علیه حکومت قیام کنند و رژیم را سرنگون کنند؛ سناریویی که از نظر تاریخی چندان محتمل نیست، زیرا تجربه نشان داده بمباران هوایی به ندرت به تغییر رژیم منجر میشود. با این حال، اگر چنین انقلابی رخ دهد، ترامپ میتواند آن را به عنوان موفقیت بزرگ راهبردی معرفی کند. سناریوی دوم این است که حتی بدون انقلاب مردمی نیز عملیات نظامی به هدف خود برسد: نابود کردن بخش عمده توان نظامی ایران، از جمله سپاه پاسداران، نیروی هوایی و دریایی، سامانههای دفاع هوایی، توان موشکی و برنامه هستهای. در این صورت حتی اگر رهبران جدیدی از دل همان ساختار جمهوری اسلامی به قدرت برسند، توان بسیار کمتری برای تهدید آمریکا یا کشورهای منطقه خواهند داشت. همچنین ممکن است رهبران جدید برای بازگشت به اقتصاد جهانی به همکاری با آمریکا تمایل نشان دهند و در آن صورت واشینگتن میتواند شرایط خود را تحمیل کند.
نویسنده همچنین به خطرات احتمالی این رویکرد اشاره میکند. یکی از مهمترین آنها احتمال فروپاشی داخلی ایران و تبدیل شدن کشور به صحنه جنگ داخلی است؛ وضعیتی که میتواند موجی از آوارگان میلیونی ایجاد کند و مانند بحران سوریه، فشار بزرگی بر اروپا و حتی آمریکا وارد کند. با این حال، فیت استدلال میکند که تلاش آمریکا برای جلوگیری از چنین سناریویی از طریق حضور نظامی گسترده در داخل ایران نیز خود خطرات بسیار بزرگتری دارد. به گفته او، تفاوت اصلی میان ترامپ و سیاست خارجی آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر در همین نقطه است: برخلاف جورج بوش که معتقد بود آمریکا پس از سرنگونی رژیمها مسئول جلوگیری از هرجومرج و کمک به ایجاد دولتهای باثبات است، ترامپ چنین مسئولیتی را نمیپذیرد. او این فرصت را «هدیهای» به مردم ایران میداند تا خود سرنوشت کشورشان را تعیین کنند، در حالی که هدف اصلی آمریکا صرفاً از بین بردن توان ایران برای تهدید منافع ایالات متحده است. فیت در پایان میگوید هر تصمیم امنیتی با خطر همراه است، اما ترامپ در حال آزمایش رویکردی جدید است که بر این فرض استوار است: آنچه پس از پایان جنگ در ایران رخ میدهد لزوماً مشکل آمریکا نیست.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/09/trump-iran-bush-regime-change/
1 500
این مقاله از دیوید ایگناتیوس توضیح میدهد که با وجود پیشرفت عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در داخل ساختار امنیتی اسرائیل نگرانیهایی در حال شکلگیری است. برخی مقامهای اسرائیلی معتقدند کارزار بمباران تقریباً به اهداف اصلی نظامی خود نزدیک شده است؛ از جمله تضعیف باقیمانده برنامه هستهای ایران، نابودی بخش بزرگی از موشکهای بالستیک، کارخانههای تولید سلاح و ضربه به فرماندهی نظامی و امنیتی ایران. با این حال، یک مقام ارشد اسرائیلی هشدار داده است که ادامه جنگ تا سقوط کامل رژیم ممکن است به درگیری بیپایان تبدیل شود و گفته است: «مطمئن نیستم به نفع ما باشد که تا سقوط رژیم بجنگیم. هیچکس یک داستان بیپایان نمیخواهد.» او همچنین تأکید میکند که پس از نابودی اهداف اصلی نظامی، «اسرائیل به اهداف خود رسیده است» و اگرچه «ایران تسلیم نخواهد شد» اما ممکن است «پیامهایی برای پذیرش آتشبس با شرایط آمریکا ارسال کند.»
در عین حال، هزینههای جنگ به سرعت در حال افزایش است. کشورهای خلیج فارس هدف حملات موشکی ایران قرار گرفتهاند و افزایش قیمت نفت و گاز میتواند اقتصاد جهانی را وارد بحران کند. همچنین دونالد ترامپ ایالات متحده را بدون حمایت گسترده افکار عمومی وارد جنگ کرده است. همزمان با اعلام مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید ایران—که چهرهای تندرو و نزدیک به سپاه پاسداران توصیف میشود—امکان مذاکره دشوارتر شده است. با وجود نشانههایی از ضعف در ساختار فرماندهی جمهوری اسلامی، تحلیلگران اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل معتقدند هنوز جایگزین روشنی برای حکومت وجود ندارد. همان مقام اسرائیلی در این باره گفته است: «ما کسی را نمیبینیم که بتواند جایگزین این رژیم شود.»
برنامهریزان دفاعی اسرائیل همچنین نگران گسترش جنگ به لبنان هستند؛ بهویژه اگر عملیات زمینی گسترده علیه حزبالله آغاز شود. این مقام اسرائیلی هشدار داده است: «ما نمیخواهیم در یک باتلاق گرفتار شویم» و از خطر «لغزش تدریجی به سمت درگیری در لبنان» سخن گفته است. او همچنین تأکید کرده که اسرائیل قصد ندارد آمریکا را وارد جنگی طولانی کند و گفته است: «ما آمریکا را به یک جنگ بیپایان نمیکشانیم» و «اسرائیل متحدی قابل اعتماد است.» در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که با وجود هدف اعلامی ترامپ برای نابودی رژیم ایران و ایجاد «ایرانی جدید»، هنوز پاسخ روشنی به مهمترین پرسش وجود ندارد: این جنگ در نهایت چگونه پایان خواهد یافت؟
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/09/israel-us-iran-war-trump-netanyahu-endgame/
1 500
شبکه بلومبرگ در مستندی به چگونگی شکلگیری و کارکرد شبکه قاچاق نفت حسین شمخانی میپردازد.
لینک ویدئو:
https://youtu.be/NylwnKcwAr4?si=uD7Dgbk_AddGzr4L
فایلهای ضمیمه براساس اطلاعات مستند توسط حسینحمیدنیا تهیه شده است.
1 500
مقاله «چرا تشدید تنش به نفع ایران است» نوشته رابرت ای. پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو که در نشریه Foreign Affairs منتشر شده، استدلال میکند که حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران اگرچه از نظر نظامی بسیار دقیق و موفق بود، اما ممکن است از نظر استراتژیک به سود ایران تمام شود. در عملیات Epic Fury که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، آیتالله علی خامنهای و تعدادی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و مقامات اطلاعاتی کشته شدند؛ حملهای که هدف آن فلج کردن ساختار فرماندهی ایران و بیثبات کردن حکومت بود. با این حال، ایران ظرف چند ساعت با شلیک صدها موشک بالستیک و پهپاد پاسخ داد و اهدافی در اسرائیل و سراسر خلیج فارس را هدف قرار داد. سامانههای دفاعی در چندین کشور فعال شدند، پایگاههای آمریکا در قطر، امارات، کویت و عربستان به حالت آمادهباش درآمدند و حملات باعث تعطیلی فرودگاهها، آتشسوزی در دبی، خسارت در نزدیکی فرودگاه کویت و تهدید نفتکشها در نزدیکی تنگه هرمز شد؛ تحولی که بلافاصله قیمت نفت و هزینه بیمه کشتیرانی را افزایش داد.
به باور نویسنده، این واکنش بخشی از یک راهبرد آگاهانه به نام «تشدید افقی» است. در این استراتژی، کشوری که از نظر نظامی ضعیفتر است به جای مقابله مستقیم با قدرت برتر، میدان جنگ را گسترش میدهد تا کشورهای بیشتری درگیر شوند و هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی جنگ افزایش یابد. ایران با حمله یا تهدید کشورهایی که میزبان نیروهای آمریکایی هستند—از جمله بحرین، عراق، اردن، کویت، قطر، عربستان و امارات—در واقع نشان داده است که جنگ میتواند به کل نظم امنیتی آمریکا در خلیج فارس گسترش یابد. این اقدام همچنین پیامی درباره تداوم قدرت نظامی ایران داشت: حتی پس از کشته شدن رهبر و فرماندهان ارشد، ساختار فرماندهی و توان عملیاتی کشور همچنان فعال است.
نویسنده تأکید میکند که ایران با این راهبرد تلاش دارد جنگ را از یک نبرد نظامی به یک بحران سیاسی و اقتصادی گسترده تبدیل کند. حملات موشکی باعث اختلال در تجارت، گردشگری و بازارهای انرژی شده و دولتهای خلیج فارس را در موقعیتی دشوار قرار داده است، زیرا باید میان همکاری امنیتی با آمریکا و حفظ ثبات اقتصادی و داخلی تعادل برقرار کنند. ایران همچنین با ایجاد ناامنی در اطراف تنگه هرمز—که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند—توانسته فشار اقتصادی جهانی ایجاد کند و گزارشها نشان میدهد که عبور کشتیها در این مسیر به شدت کاهش یافته است. در عین حال، تهران تلاش میکند جنگ را بهعنوان مقاومت در برابر آمریکا و اسرائیل معرفی کند تا شکاف میان دولتهای عربی و افکار عمومی منطقه را افزایش دهد و هزینه سیاسی همکاری با واشینگتن را بالا ببرد.
در نهایت، مقاله استدلال میکند که استراتژی ایران بر عامل زمان تکیه دارد. هرچه جنگ طولانیتر شود، فشار سیاسی در کشورهای منطقه، در آمریکا و حتی در اروپا افزایش خواهد یافت. افزایش قیمت انرژی، احتمال تلفات آمریکایی و اختلاف میان متحدان غربی میتواند حمایت سیاسی از جنگ را تضعیف کند. به همین دلیل آمریکا اکنون با یک دوراهی استراتژیک روبهرو است: یا جنگ را تشدید کند و وارد یک درگیری طولانیمدت شود، یا اعلام کند اهداف اولیه محقق شده و از گسترش جنگ جلوگیری کند. به گفته نویسنده، حمله اولیه آمریکا و اسرائیل یک پیروزی تاکتیکی بود، اما در عین حال یک چالش استراتژیک بزرگتر ایجاد کرد؛ زیرا ایران تلاش میکند ماهیت جنگ را از رقابت نظامی به رقابتی بر سر دوام سیاسی و تحمل هزینههای یک بحران منطقهای طولانیمدت تغییر دهد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/why-escalation-favors-iran
1 500
این انتصاب میتواند دو هدف همزمان داشته باشد. در داخل ایران، پیام استقامت و مقاومت را تقویت میکند. در عرصه بینالمللی نیز میتواند پوششی سیاسی برای ادامه تقابل یا حتی مذاکره فراهم کند. در بسیاری از موارد، رهبری که به داشتن مواضع سختگیرانه شناخته میشود، ممکن است بهتر بتواند مصالحههای ضروری را پیش ببرد زیرا کمتر در معرض اتهام ضعف قرار میگیرد.
با این حال در ساختار سیاسی ایران، او مدتهاست چهرهای بانفوذ محسوب میشود. او در دفتر رهبر فعالیت میکرد و به عنوان واسطه و هماهنگکنندهای نزدیک به پدرش شناخته میشد. تحلیلگران اغلب نقش او را با احمد خمینی، پسر بنیانگذار جمهوری اسلامی، مقایسه میکنند که در سالهای نخست انقلاب به عنوان واسطهای مهم میان رهبر و دیگر مراکز قدرت عمل میکرد.
در طول زمان، مجتبی خامنهای نفوذ خود را در سه حوزه اصلی گسترش داد: روحانیت، نیروهای امنیتی و شبکههای سیاسی پیرامون دفتر رهبر. در میان نیروهای امنیتی، او روابط نزدیکی با افرادی مانند محمدرضا نقدی (فرمانده پیشین بسیج) و حسین طائب (رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه) داشته است. همچنین گفته میشود حسین همدانی فرمانده پیشین سپاه نیز از دوران جنگ ایران و عراق ارتباط نزدیکی با او داشت.
ارتباط او با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهمیت ویژهای دارد. این روابط به دوران جنگ ایران و عراق بازمیگردد، زمانی که مجتبی خامنهای در گردان حبیب بن مظاهر خدمت میکرد؛ گروهی داوطلب که بعدها بسیاری از اعضای آن در ساختار امنیتی و نظامی ایران به مقامهای مهمی رسیدند. این روابط جنگی نقش مهمی در تقویت جایگاه او در نهادهای قدرتمند نظام داشت.
نفوذ او گاه در لحظات مهم سیاست ایران آشکار شده است. بسیاری از ناظران به ظهور ابراهیم رئیسی به عنوان نمونهای از این نفوذ اشاره میکنند. رئیسی سالها در دستگاه قضایی چهرهای نسبتاً کماهمیت بود، اما به تدریج به مرکز قدرت نزدیک شد و در نهایت رئیسجمهور شد. بسیاری از تحلیلگران این روند را بخشی از استراتژی مدیریت جانشینی در جمهوری اسلامی میدانستند. مرگ ناگهانی رئیسی در سانحه سقوط بالگرد در سال ۲۰۲۴ این برنامهها را تغییر داد و دوباره توجهها را به مجتبی خامنهای معطوف کرد.
در کنار این موضوع، گزارشهایی درباره شبکههای اقتصادی مرتبط با نخبگان حاکم در ایران نیز بر تصویر سیاسی او تأثیر گذاشته است. برخی تحقیقات رسانههای غربی نام مجتبی خامنهای را به طور غیرمستقیم با شبکههایی مرتبط دانستهاند که برای انتقال داراییها و دور زدن تحریمها فعالیت میکردند. در این گزارشها از علی انصاری، بانکدار ایرانی و مالک پیشین بانک آینده، نیز نام برده شده است.
برای دههها، مجتبی خامنهای نفوذ خود را دور از توجه افکار عمومی گسترش داد و به جای کسب محبوبیت عمومی، بر ایجاد شبکههای سیاسی و امنیتی پشت صحنه تمرکز کرد. اکنون، در لحظهای که ایران با یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر خود روبهرو است، او ناگهان در مرکز قدرت قرار گرفته است.
https://foreignpolicy.com/2026/03/08/iran-signals-defiance-by-naming-khameneis-son-as-new-supreme-leader/
1 500
سه نشانهای که باید پس از انتقال رهبری ایران به آنها توجه کرد
پروفسور رابرت پپه
8 مارس 2026
ایران اکنون رهبر جدیدی را پس از قتل علی خامنهای در مرحله ابتدایی جنگ منصوب کرده است. انتقال رهبری که به دلیل حملات هدفمند ایجاد میشود، غالباً به جای پایان دادن به درگیریها، آنها را تشدید میکند.
سوال کلیدی این است که آیا رهبری جدید ایران انتخاب میکند که به ادامه کار بپردازد یا به تشدید تنشها. سه نشانه اولیه مسیر را نشان خواهند داد.
1. دکترین هستهای
علی خامنهای بارها اعلام کرده بود که سلاحهای هستهای تحت قوانین اسلامی ممنوع است. اگر رهبری جدید ایران به این دکترین استناد نکند یا به طور خاموش آن را رها کند، سقف استراتژیک درگیری به طور چشمگیری افزایش خواهد یافت.
2. کنترل بر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
به افرادی که در جلسات اولیه و رویدادهای عمومی در کنار رهبر جدید ظاهر میشوند توجه کنید. اگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به وضوح بر دایره رهبری تسلط یابد، استراتژی ایران احتمالاً به سوی تقابل به جای احتیاط متمایل خواهد شد.
3. گسترش میدان نبرد
مهمترین نشانه این خواهد بود که انتقام در کجا انجام میشود. پاسخهای محدود در خاورمیانه نشاندهنده ادامه استراتژی قبلی خواهد بود. حملات به اهداف غربی فراتر از منطقه نشاندهنده گسترش عمدی جنگ خواهد بود.
انتقال رهبری وقتی خشونت آمیز رخ دهد به ندرت باعث عقبنشینی میشود. بیشتر اوقات رهبرانی را به وجود میآورد که اعتقاد دارند تشدید تنش سریعترین راه برای دستیابی به قدرت است.
به زودی خواهیمدید که ایران کدام مسیر را انتخاب میکند.
https://escalationtrap.substack.com/p/three-signals-to-watch-after-irans
1 500
• عامل مهم دیگر خلأ رقیبان جدی برای رهبری در سالهای اخیر بوده است. در یک دهه گذشته بسیاری از چهرههایی که میتوانستند گزینههای احتمالی رهبری باشند از صحنه خارج شدند؛ از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی، محمود هاشمی شاهرودی و ابراهیم رئیسی و همچنین تضعیف سیاسی صادق آملی لاریجانی. این تحولات باعث شد برخی تحلیلگران معتقد باشند که مجتبی خامنهای عملاً بدون رقیب جدی در میان گزینههای وفادار به نظام باقی مانده است.
• در نگاه بخشی از ساختار حاکمیت، انتخاب او به معنای تداوم سیاستهای علی خامنهای و حفظ ثبات در ساختار قدرت است. بسیاری از نهادهای نظامی و اقتصادی نزدیک به حکومت او را ضامن ادامه توازن قدرت و توزیع فعلی منابع در ساختار نظام میدانند و معتقدند این انتخاب میتواند انتقال قدرت از رهبر دوم به رهبر سوم را با کمترین اصطکاک در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ممکن کند.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
