lil ‘ verbena یونا
Відкрити в Telegram
lucky girl ’s station jellyous 𓇢 𓆸 @pi1nbot magic is calling you
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
277
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-530 днів
Архів дописів
Repost from ◜ 𝖢𝖾𝗅𝗂𝖺 𝖣𝗋𝖺𝗆𝖺 ◞
⌝ 𝟱/𝟱 پـانـســوری کـلاسیـک ⌞
| داستـان سوگونـگگـا |
سوگونـگگـا یکی از پنـج پانسـوری کلاسیک باقیمانـده کـره اسـت و داستانـی تمثیلـی، طنزآمیـز و اجتماعـی دارد. برخـلاف پانسـوریهایی ماننـد چونهیانـگگـا یا سیمچئـونگگـا، سوگونـگگـا بیشتـر بر زیرکـی، خـرد، اخـلاق اجتماعـی و نقـد قدرت نالایـق تمرکـز میکنـد. در اعمـاق دریاهـا، پادشـاه اژدهـایان دریایـی در قصـری باشکـوه زندگـی میکرد. روزی او به بیمـاری سختـی دچار شـد؛ بیـماریای که هیـچ طبیـب و درمانگـری از دنیـای دریا نتوانسـت آن را درمـان کند. پـس از مشـورت با حکیمـان، گفتـه شد که تنـها درمان ایـن بیمـاری، جگـر خرگـوش است؛ موجـودی که در دنیـای انسـانها زندگـی میکنـد. پادشـاه، لاکپشتـی وفـادار را کـه از خدمـتـگزاران قدیمـی دربـار بود فراخـواند و به او فرمـان داد تا هر طـور شـده، خرگوشـی از خشکـی پیدا کنـد و به قصـر زیر دریـا بیـاورد. لاکپشـت، بـدون چـونوچـرا فرمـان را پذیرفـت و راهـی سفـری طولانـی و خطـرناک به دنیـای انسانهـا شـد. پـس از روزهـا جستوجـو، لاکپشـت سرانجـام خرگوشـی را پیدا کـرد. او بـرای فریـب خرگـوش، داستـانی اغواکننـده تعریـف کـرد: از قصـری طلایـی در زیـر دریـا، از پادشاهـی بخشنـده و زندگـیای پـر از نعمـت و آسایـش. خرگـوش که کنجکـاو و فریبخـورده شده بـود، سخنـان لاکپشـت را باور کـرد و پذیرفـت همراه او به دنیـای زیر آب بـرود. وقتـی خرگـوش به قصـر پادشـاه اژدهای دریا رسیـد، حقیقـت را فهمیـد. او دریافـت که قرار اسـت قربانـی شود و جگـرش برای درمـان پادشـاه استفـاده شود. اما خرگـوش به جای تسلیـم شـدن، از هـوش و زبان تیـز خود استفـاده کرد. او وانمـود کرد که جگـرش را در خشکـی جا گذاشتـه و گفت خرگـوشها جگـر خود را بیـرون از بـدن نگه میدارنـد تا آسیـب نبینـد. پادشـاه و اطرافیانـش که سـادهدل و ناآگـاه بودنـد، حرف خرگـوش را بـاور کردنـد. آنها به لاکپشـت دستـور دادنـد که خرگـوش را دوبـاره به خشکـی ببـرد تا جگـرش را بیـاورد. به محـض رسیـدن به ساحـل، خرگـوش با خنـده و تمسخـر از لاکپشـت خداحافظـی کـرد و با سرعـت فــرار کـرد و هرگـز بازنگشـت. لاکپشـت شرمنـده و درمانـده به قصـر بازگشـت و پادشـاه نیز با بیمـاری و ناتوانـی خود تنهـا مانـد. داستـان با لحنـی طنزآمیـز اما تلـخ به پایان میرسـد و نشان میدهـد که قدرت بـدون خـرد، اطاعـت کورکورانـه و طمـع به جان دیگـران، سرانجـامی جز شکسـت و تحقیـر نـدارد.
Repost from روحِ ســوختـه؛
"دقایقِ آخرِ خوشبختی"
زندگی کن، برای خودت نه بقیه
زندگی همین یباره و اگه از دست بره دیگه نمیتونی مثلش رو پیدا کنی حواست باشه درست ازش استفاده کنی،
صحبت نکن داره ازت خون میره.. با تموم عجز و ناتوانیم ازت خواش میکنم
خیلی دوست دارم پسرک ، بهم قول بده که خوب زندگی میکنی.
قول بده همیشه جوری بخندی که اون چال گونهی خوشگلت بیاد پیدا ، خودت که میدونی من عاشق چال گونَتم.
قو..قول میدم؛
اینا تموم حرف هایی بودن که قبل از اینکه برای نجات من جونت رو از دست بدی بینمون رد و و بدل شد و من تموم ثانیه ها و دقایق روز ها بهش فکر میکنم.
بهش فکر میکنم و با خودم میگم چی میشد اگر توی یه خانواده عادی به دنیا میاومدیم؟:)
میدونی عمق دردُ غمم کجاست؟ اونجایی که من حتی نتونستم بهت بگم چقدر دوست دارم.. نتونستم عمق عشق و احساسم رو بهت نشون بدم..
روزی که منو به لیلیوم سیاه تشبیه کردی ، اون روز فهمیدم چقدر عاشق لیلیوم سیاه شدم و خودم خبر نداشتم
تمام اُمید من برای دیدن دوبارهِی تو اون 5 دقیقه قبل از مرگه،قول میدم توی اون 5 دقیقه وقتی دیدمت یجوری ببوسمت که با من یکی بشی
با اینکه حرفامو نمیشنوی ولی... دوست دارم
پسرک تو، لیلیوم سیاه؛
Repost from N/a
ㅤ walton : eun🥽’cream
code ‘ 01 ⸝ truck guide
