𝑩𝒂𝒓𝒃𝒊𝒆𝒄𝒐𝒓𝒆 ⋆
Відкрити в Telegram
475
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-730 день
Архів дописів
475
╼━╾ ୨ ꕨ ୧ ╼━╾
🂱 𝒩ew 𝓟ost 🂱
⠂⠁⠁⠂⠄⠄⠂⠂⠄⠄⠂⠁⠁⠂⭑
⚝ادامـه دادن در روزای سـخـت.・ ゜・.・・ ゜・。..・。.・ ゜・. 𔓘 ͏ ͏ ͏ ͏ ͏⋱⋱ 𝅄⠀ ׂ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏⋱⋱ 𝅄⠀ ׂ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏⋱⋱ 𝅄⠀ ׂ
475
Repost from Dialogues teach the greatest lessons
دستانی که خون مردم را ریختند با دهانی که روزه میگیرد پاک نمیشوند.
475
The hospital asked, 'Should the body be cast?' Before I say goodbye, my star in the sky Such a funny thought to wrap you up in cloth Do you find it all right, my dragonfly? بیمارستان پرسید: جسد رو باید قالبگیری کنیم؟ قبل از اینکه خداحافظی کنم، ستارهی آسمونم فکر عجیبیه که تو رو توی پارچه بپیچن به نظرت اشکالی نداره، سنجاقک من؟»
475
چهل روز گذشت...
اما داغ بعضی رفتنها تاریخ ندارد. هنوز تازه است، هنوز میسوزد،
بعضی شبها
دلت فقط یک چیز میخواهد…
یک «کاش».
یک برگشتنِ محال.
یک معجزهی کوچک،
که درِ گذشته را باز کند
و بگوید:
«همهاش خواب بود.»
اما صبح که میشود،
میفهمی
بعضی کابوسها
اسمشان واقعیت است... 🖤
475
Repost from Dialogues teach the greatest lessons
ما هیچوقت هم و نمیشناختیم عزیزم اما من یک ماهه به عزات نشستم
475
امروز هجدهم بهمن است.
یك ماه پیش هزاران نفر بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند «نگران نباشید مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمك کردند، برای آخرین بار کمك خواستند و برای آخرین بار زیستند و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
btsnation7
475
Repost from 𝖡𝖺𝗇𝗀𝗍𝖺𝗇 | بنگـتن بویـز
امروز هجدهم بهمن است.
یك ماه پیش هزاران نفر بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند «نگران نباشید مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمك کردند، برای آخرین بار کمك خواستند و برای آخرین بار زیستند و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
475
Repost from 𝖡𝖺𝗇𝗀𝗍𝖺𝗇 | بنگـتن بویـز
امروز هجدهم بهمن است.
یك ماه پیش هزاران نفر بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند «نگران نباشید مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمك کردند، برای آخرین بار کمك خواستند و برای آخرین بار زیستند و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
