DISC 2⋆。𖦹 ˚ 𓇼 ˚。⋆🌈
Відкрити в Telegram
💿⁺‧₊˚ ཐི⋆♱⋆ཋྀ ˚₊‧⁺ ★ he/him - 18 y.o @Phantasystaronlinebot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
329
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+830 день
Архів дописів
Repost from N/a
اگه خسرو پرویز به جای نامه ی پیامبر خود پیامبرو پاره میکرد الان وضعمون این نبود-
Repost from Way out
The joy in starting your day with the specific "کمخ" word
انی ویز چون دارید رگا پلاسو تحریم میکنید این داستانا من یه بات زدم برا فایند کردن موزیک و این داستانا البته خب sdk باتش اوپن سورسو خودتون میتونید بسازید ولی خب اگه بلد نیستید یا حوصله ندارید میتونید مال منو استفاده کنید
@MyBizzarePlaylist_Bot
Repost from Humint.
یک ماه گذشته است. هنوز خیلی چیزها سر جای خودشان هستند؛ خیابانها شلوغاند، ساعتها جلو میروند، مردم کار میکنند و شبها میخوابند. اما شهر هنوز هر صبح، با تردید بیدار میشود. انگار مطمئن نیست حق دارد روز را شروع کند یا نه.
آنها رفتند، درست وسط زندگی. نه در لحظهای خاص، نه در صحنهای غیرمنتظره؛ بلکه بعد از یک بوسهی ساده، بعد از گفتن «زود برمیگردم».
بعد از آن، نبودن شروع شد. نبودنِ کسی که جایش پر نمیشود. نبودنِ صدایی که دیگر از اتاق نمیآید. نبودنِ پیامهایی که هرگز نوشته نشدند. خانهها سالم ماندند، اما زندگی از بعضی اتاقها جمع شد.
میگویند زمان میگذرد و همهچیز را آرام میکند. شاید برای بعضی دردها. اما بعضی زخمها آمدهاند، تا ما را بیدار نگه دارند. آمدهاند تا نگذارند همهچیز عادی شود، تا نگذارند فراموش کنیم چه چیزی از ما گرفته شد و چه چیزی از ما باقی ماند.
یک ماه گذشته است، اما داغ بعضی رفتنها تاریخ ندارد. هنوز تازه است، هنوز میسوزد، هنوز اجازه نمیدهد عادی شویم. شاید هم قرار نیست عادی شویم؛ شاید تنها کاری که از ما برمیآید، این است که نه ببخشیم و نه فراموش کنیم.
Repost from متناقضنما
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
