uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

Folklore garden

Folklore garden

Відкрити в Telegram

"My mind turned your life into folklore" Emi's safe place, This is a folklore garden. And I'm a showgirl @Shatoothabot

Показати більше
Іран124 571Категорія не вказана
462
Підписники
-124 години
-17 днів
+130 днів
Архів дописів

برای همه کسایی که سال بعد کنکور دارن هم آرزوی موفقیت دارم. خودمم سال بعد اردیبهشت ماه آزمون دارم ما میتونیم از پسش بر بیایم. فقط باید تلاش کنیم و به خودمون باور داشته باشیم.

شنیدم نتایج کنکور اومده. خسته نباشید میگم به همه تون. اگر نتیجه باب دلتونه که مبارکه اگر نیست هم شما میتونید. قشنگ سبک سنگین کنید و اگر تونستید بیاید یک بار دیگه تلاش کنیم. شما همه توان تون رو گذاشتید. خسته نباشید.

«You never knew it was Babylon And now, it's almost gone» تو نمی‌فهمیدی چیزی که داشتی چقدر بزرگ و ارزشمند بود، چون فکر می‌کرد
+1
«You never knew it was Babylon And now, it's almost gone»
تو نمی‌فهمیدی چیزی که داشتی چقدر بزرگ و ارزشمند بود، چون فکر می‌کردی فقط یک زندگی معمولیه. تا وقتی که شروع به از بین رفتن نکرد، نفهمیدی که همون زندگی، بابلِ خودت بوده. و حتی همین الانم با حسرت خوردن درباره گذشته داری زندگیت رو تباه میکنی. .

And they're all at home... این قسمت در واقع تلخ‌ترین نقطه‌ی داستانه، چون بالاخره می‌فهمیم دقیقاً منظور از بهترین قسمت‌ها چی ب
+1
And they're all at home...
این قسمت در واقع تلخ‌ترین نقطه‌ی داستانه، چون بالاخره می‌فهمیم دقیقاً منظور از بهترین قسمت‌ها چی بوده و چرا شخصیت اصلی این‌قدر گرفتار حسرت شده. وقتی می‌گه همه‌شون خونه‌ان، ناگهان اون تصویر مبهم از زندگی‌ای که از دست رفته، کاملاً ملموس می‌شه. همسر/پارتنر و پسرش داخل خونه‌ان و یک صحنه‌ی کاملاً معمولی و خانوادگی دارن؛ مثلاً آویزون کردن چراغ‌های کریسمس. اتفاق بزرگی نیست، ولی دقیقاً همین معمولی بودنش مهمه. اون زندگی‌ای که زمانی ممکن بود براش کوچک یا محدودکننده به نظر بیاد، حالا تبدیل شده به چیزی که بیشتر از هر چیز دیگه‌ای آرزوش رو داره. از طرف دیگه زن برای تماس گرفتن با مادرش یواشکی به دستشویی می‌ره و می‌گه این رابطه دیگه جواب نمی‌ده و اگر چیزی نباشن که او می‌خواد، ادامه دادنش ارزشی نداره. اینجا می‌فهمیم که مشکل فقط حسرت خود مرد نیست؛ بلاتکلیفی اون واقعاً یک زندگی دیگه رو هم تحت تأثیر قرار داده. زن دوستش داشته، اما دوست داشته شدن به‌تنهایی کافی نیست؛ وقتی کسی حاضر نیست تو رو انتخاب کنه و رابطه رو جدی کنه، عشق کم‌کم تبدیل به فرسودگی می‌شه.

تصویر نشستن توی ماشین موقع خواب هم خیلی نمادینه. ماشین در تمام داستان نماد حرکت و فراره؛ او قبلاً با ماشین از زندگی قبلیش دور
+1
تصویر نشستن توی ماشین موقع خواب هم خیلی نمادینه. ماشین در تمام داستان نماد حرکت و فراره؛ او قبلاً با ماشین از زندگی قبلیش دور می‌شد، اما حالا همون ماشین تبدیل شده به جایی که بیرون از خونه گیر کرده و نمی‌تونه وارد بشه. انگار هنوز در حال فراره، ولی دیگه حتی نمی‌دونه از چی. و جمله‌ی آخر، «You're missin' all the best parts»، کل تراژدی رو جمع می‌کنه در حالی که بیرون نشسته و برای گذشته حسرت می‌خوره، بهترین بخش‌های زندگی در همون خونه دارن اتفاق می‌افتن. چیزی که زمانی براش معمولی، کوچک یا محدودکننده بود، حالا تبدیل شده به چیزی که بیشترین حسرت رو براش داره. پس این قسمت basically می‌گه تو تمام عمرت دنبال زندگی بهتری دویدی، اما چون هیچ‌وقت نتونستی در جایی که بودی حضور داشته باشی، ممکنه همون لحظه‌ای که فکر می‌کنی داری به زندگی بهتر می‌رسی، در واقع داری بهترین قسمت زندگی فعلیت رو از دست می‌دی.

بخش بریج و بهترین بخش آهنگ این بخش در واقع جاییه که آهنگ از نوستالژی ساده وارد مرحله‌ی حسرت و عذاب وجدان می‌شه. شخصیت اصلی دی
+1
بخش بریج و بهترین بخش آهنگ
این بخش در واقع جاییه که آهنگ از نوستالژی ساده وارد مرحله‌ی حسرت و عذاب وجدان می‌شه. شخصیت اصلی دیگه فقط دلش برای گذشته تنگ نشده؛ داره عمداً مدام به گذشته برمی‌گرده و از خاطراتش علیه خودش استفاده می‌کنه. تمام چیزهایی که از دست داده رو مرور می‌کنه و با اگر اون موقع جور دیگه‌ای انتخاب می‌کردم... خودش رو شکنجه می‌ده. اما نکته‌ی تلخ اینه که این حسرت فقط به خودش آسیب نمی‌زنه؛ انتخاب‌ها و دودلی‌هاش به آدم‌هایی که دوستش دارن هم صدمه می‌زنن. عبارت «never being where you are» دقیقاً خلاصه‌ی مشکلشه این آدم هیچ‌وقت واقعاً در لحظه زندگی نمی‌کنه. وقتی خونه بوده، دلش آزادی و موفقیت می‌خواسته؛ وقتی به آزادی و موفقیت رسیده، دلش خونه رو می‌خواد. یعنی همیشه یک جای دیگه رو بهتر از جایی می‌بینه که الان ایستاده.

Pretty as a picture that you didn't post Lookin' at you like you're made of solid gold Never official You mention you're sing
+1
Pretty as a picture that you didn't post Lookin' at you like you're made of solid gold Never official You mention you're single to the girls at the bar
اما تراژدی دقیقاً از همین‌جا شروع میشه این زن برای او ارزشمنده، زیباست، دوستش داره و حتی باعث شده احساس ارزشمند بودن کنه، ولی با وجود همه‌ی این‌ها هیچ‌وقت رابطه رو رسمی نمی‌کنه. تشبیه عکسی که پستش نکردی خیلی قشنگ این وضعیت رو نشون میده چیزی که به اندازه‌ی کافی ارزشمند هست که بخوای نگهش داری اما حاضر نیستی به دنیا نشونش بدی یا رسماً انتخابش کنی. و آخرش ضربه‌ی اصلی میاد مرد هنوز به دخترهای دیگه می‌گه که مجرده. یعنی مسئله این نیست که عشق وجود نداشته عشق کاملاً وجود داشته. مسئله اینه که او حاضر نیست برای این عشق تصمیم بگیره. این دقیقاً همون تفاوت بین loving someone و choosing someone ـه. در واقع، این بخش داره می‌گه گاهی آدمی رو پیدا می‌کنی که واقعاً دوستت داره، تو رو ارزشمند می‌بینه و حتی می‌تونه باعث بشه برای اولین بار از دویدن دست بکشی؛ اما اگر حاضر نباشی اون آدم رو انتخاب کنی، تمام اون عشق باز هم ممکنه به یک خاطره تبدیل بشه

She captured your attention, so free of all pretension It stopped you cold Because she loved you so اینجا با زنی روبه‌رو می‌ش
+1
She captured your attention, so free of all pretension It stopped you cold Because she loved you so
اینجا با زنی روبه‌رو می‌شیم که برخلاف دنیایی که شخصیت اصلی واردش شده، هیچ ادا و تظاهری نداره. اون واقعاً دوستش داره و حتی با وجود تمام موفقیت‌ها و ظاهر پرزرق‌وبرق زندگی اون مرد، خودشِ آدم رو می‌بینه؛ برای همین بهش طوری نگاه می‌کنه که انگار از طلای خالص ساخته شده. این یعنی طلای مرد رو نمیبینه بلکه فکر میکنه خود مرد از طلاست. این عشق باعث می‌شه مردی که تمام آهنگ در حال دویدن و جلو رفتنه، برای یک لحظه واقعاً متوقف بشه.

🧊 عشق؛ یخ روی نردبان موفقیت این به نظرم یکی از کلیدی‌ترین استعاره‌های کل آهنگه. نردبان یعنی باید بری بالا. پله به پله. موفقی
+1
🧊 عشق؛ یخ روی نردبان موفقیت
این به نظرم یکی از کلیدی‌ترین استعاره‌های کل آهنگه. نردبان یعنی باید بری بالا. پله به پله. موفقیت بیشتر. پول بیشتر. اعتبار بیشتر. شهرت بیشتر. ولی عشق روی این نردبان مثل یخه. یعنی اگر عاشق بشی، ممکنه تعادلت رو از دست بدی. چرا؟چون عشق ازت می‌خواد بایستی. به یک نفر توجه کنی. مسئولیت قبول کنی. زمان بذاری. از خودت بگذری. آسیب‌پذیر بشی. در حالی که شخصیت ما تمام عمرش رو صرف بالا رفتن کرده. برای همین عشق از نگاه او تبدیل می‌شه به یک مانع. و اینجاست که اشتباه اصلیش شکل می‌گیره فکر می‌کنه باید بین عشق و موفقیت یکی رو انتخاب کنه. در حالی که شاید اصلاً لازم نبوده چنین انتخابی وجود داشته باشه.

⌚ ساعت‌های زیاد در گاوصندوق تصویر ساعت‌ها خیلی مهمه، چون تیلور دوباره مفهوم زمان رو وارد آهنگ می‌کنه. شخصیت پول داره. اشیای ل
+1
⌚ ساعت‌های زیاد در گاوصندوق
تصویر ساعت‌ها خیلی مهمه، چون تیلور دوباره مفهوم زمان رو وارد آهنگ می‌کنه. شخصیت پول داره. اشیای لوکس داره. چیزهایی داره که نشون می‌ده موفق شده. ولی ساعت نماد زمانه. و وقتی می‌گه زمان پوله، یک irony تلخ شکل می‌گیره برای به دست آوردن پول، داری زمانت رو خرج می‌کنی. اما زمان دقیقاً همون چیزیه که نمی‌تونی دوباره بخری. ممکنه بیست ساعت داشته باشی، ولی نمی‌تونی یک ساعت از گذشته‌ات رو پس بگیری. و این موضوع بعداً خیلی مهم‌تر می‌شه، چون می‌فهمیم او زمانش رو فقط برای کار خرج نکرده؛ برای رابطه و خانواده هم کم گذاشته.

💼 Verse 2 — حالا ببینیم برای رسیدن به اون زندگی چه اتفاقی افتاده اینجا آهنگ از گذشته میاد بیرون و وارد زندگی فعلی شخصیت می‌ش
+1
💼 Verse 2 — حالا ببینیم برای رسیدن به اون زندگی چه اتفاقی افتاده
اینجا آهنگ از گذشته میاد بیرون و وارد زندگی فعلی شخصیت می‌شه. و این زندگی کاملاً متفاوته. دیگه اون بچه‌ای نیست که لباس دست‌دوم می‌پوشه. حالا آدمیه که پول، ارتباط، شهرت و جایگاه اجتماعی داره. اما تیلور این زندگی رو با یک تصویر خیلی جالب شروع می‌کنه این آدم باید چیزی رو به مردم بده که می‌خوان و بعد سریع بره سراغ چیز بعدی. یعنی حتی موفقیتش هم کاملاً شخصی نیست. زندگی‌ای که برای به دست آوردنش از قفس فرار کرد، حالا خودش تبدیل شده به یک سیستم جدید که ازش توقع داره. مردم چیزی می‌خوان؟ بده. بعد حرکت کن. کار بعدی. آدم بعدی. برنامه‌ی بعدی. موفقیت بعدی. انگار هیچ‌وقت اجازه نداره بایسته و از چیزی که به دست آورده لذت ببره. و این دقیقاً تناقض شخصیت رو نشون میده از یک زندگی محدود فرار کرد تا آزاد باشه، ولی حالا آن‌قدر مشغول ساختن زندگی جدیدشه که خودش هم دیگه آزادی واقعی نداره.

کراس آهنگ بعد از اون تصویر پلیور و کودکی، دوباره برمی‌گردیم به همون آهنگی که شخصیت ازش متنفره. نکته‌ی جالب اینه که چرا از این
+1
کراس آهنگ
بعد از اون تصویر پلیور و کودکی، دوباره برمی‌گردیم به همون آهنگی که شخصیت ازش متنفره. نکته‌ی جالب اینه که چرا از این آهنگ متنفره؟ چون اون آهنگ احتمالاً یادآور گذشته‌ست؛ یادآور همون زندگی‌ای که شخصیت سال‌ها تلاش کرده ازش فاصله بگیره. انگار هر بار که اون ملودی رو می‌شنوه، مجبور می‌شه با نسخه‌ی قدیمی خودش روبه‌رو بشه؛ همون آدمی که دیگه نمی‌خواد باشه. اما بعد یه اتفاق می‌افته توی قطار بیدار می‌شه و هدفونش نیست. این خیلی مهمه. قطار خودش نماد حرکته. شخصیت همچنان در حال رفتنه. هنوز داره از جایی به جای دیگه می‌ره. هنوز توی مسیر زندگی جدیده. ولی وقتی هدفونش رو از دست می‌ده، دیگه نمی‌تونه خودش رو از محیط و افکارش جدا کنه. و ناگهان همون ملودی‌ای که ازش متنفر بود، تبدیل می‌شه به چیزی که بیشتر از هرچیزی می‌خواد. اینجا تیلور خیلی خوب نشون می‌ده که نوستالژی چطور کار می‌کنه.

🧥 «Your hand-me-down sweater should've been from the mall» اینجا hand-me-down یعنی لباسی که قبلاً یکی دیگه پوشیده و بعد به ت
🧥 «Your hand-me-down sweater should've been from the mall»
اینجا hand-me-down یعنی لباسی که قبلاً یکی دیگه پوشیده و بعد به تو رسیده؛ یعنی یه زندگی ساده و معمولی، بدون اون زرق‌وبرقی که شخصیت احتمالاً همیشه فکر می‌کرد بقیه دارن. در واقع، این خط فقط درباره‌ی یه پلیور نیست؛ درباره‌ی حسِ کم داشتنه. این آدم از همون بچگی احتمالاً به اطرافش نگاه می‌کرده و فکر می‌کرده زندگی بقیه یه چیزی بیشتر از زندگی اونه؛ لباس‌های بهتر، امکانات بیشتر، محله‌ی بهتر، یه زندگی شیک‌تر و بزرگ‌تر. و همین حس کمبود می‌تونه کم‌کم تبدیل بشه به یه جور جاه‌طلبی من نمی‌خوام این زندگی رو داشته باشم؛ من بیشتر می‌خوام. پس بعدها که از اون شهر کوچیک فرار می‌کنه و دنبال پول، آزادی و موفقیت می‌ره، انگار داره همون بچه‌ای رو راضی می‌کنه که یه زمانی فکر می‌کرد چرا پلیورش از مرکز خرید نیومده.

خب بریم ادامه

تا اینجا ری اکت و نظر باران کنید تا من بقیش رو بعدا بنویسم

🌱 «And the neighbor's lawn always looked better» اینجا یک مفهوم خیلی انسانی وارد آهنگ می‌شه چرا همیشه فکر می‌کنیم چیزی که ما
+1
🌱 «And the neighbor's lawn always looked better»
اینجا یک مفهوم خیلی انسانی وارد آهنگ می‌شه چرا همیشه فکر می‌کنیم چیزی که مال ما نیست بهتره؟ همیشه چمن همسایه سبزتره. زندگی بقیه بهتره. خانواده‌ی بقیه بهتره. شهر بقیه بهتره. فرصت‌های بقیه بیشتره. شخصیت احتمالاً همون موقع که توی اون شهر زندگی می‌کرد، به بیرون نگاه می‌کرد و می‌گفت من باید از اینجا برم. ولی حالا که رفته، نگاهش برعکس شده. و این یکی از تراژدی‌های اصلی آهنگه ما معمولاً ارزش چیزی رو وقتی می‌فهمیم که دیگه در دسترسمون نیست.

🍽️ «No elbows on the table» بعد حتی یک قانون خیلی ساده‌ی خانوادگی رو میاره وسط آرنجت رو روی میز نذار. این شاید بی‌اهمیت‌ترین
🍽️ «No elbows on the table»
بعد حتی یک قانون خیلی ساده‌ی خانوادگی رو میاره وسط آرنجت رو روی میز نذار. این شاید بی‌اهمیت‌ترین چیزی باشه که می‌شه درباره‌ی یک زندگی گفت. ولی دقیقا به همین دلیل مهمه. نوستالژی معمولاً برای اتفاقات خیلی بزرگ نیست. گاهی دلت برای یه جمله‌ی مسخره‌ی مادربزرگت تنگ می‌شه. برای یه غذایی که همیشه سر میز بوده. برای اینکه یکی می‌گفته آرنجت رو از روی میز بردار. وقتی اون لحظه‌ها تموم می‌شن، همین چیزهای کوچیک تبدیل می‌شن به خاطراتی که دلت نمی‌خواد از ذهنت پاک بشن.

👗 Aunt Virginia with her church dress on و حالا تیلور به جای اینکه بگه تو دلت برای خانواده‌ات تنگ شده یه تصویر خیلی خاص می‌د
👗 Aunt Virginia with her church dress on
و حالا تیلور به جای اینکه بگه تو دلت برای خانواده‌ات تنگ شده یه تصویر خیلی خاص می‌ده خاله یا عمه ویرجینیا با لباس کلیسا. این خیلی مهمه چون نوستالژی واقعی معمولاً کلیات رو یادمون نمیاره. جزئیات رو یادمون میاره. بوی خونه. صدای یه نفر. لباس یه آدم. غذایی که سر سفره بوده. قانونی که مادرت همیشه می‌گفته. و اینجا Aunt Virginia نماینده‌ی تمام اون دنیای قدیمیه. دنیایی که زمانی شاید برای شخصیت خسته‌کننده و محدودکننده بوده. ولی حالا تبدیل شده به یک تصویر گرم و آشنا.

🏠 «'Cause it's where you're from» و اینجا پاسخ داده می‌شه چون اونجا جاییه که ازش اومدی. ممکنه از گذشته‌ات متنفر باشی. ممکنه
+1
🏠 «'Cause it's where you're from»
و اینجا پاسخ داده می‌شه چون اونجا جاییه که ازش اومدی. ممکنه از گذشته‌ات متنفر باشی. ممکنه بخوای کاملاً ازش جدا بشی. ولی نمی‌تونی انکار کنی که گذشته تو رو ساخته. اون شهر، اون خانواده، اون قوانین، اون خاطرات، حتی چیزهایی که ازشون متنفر بودی، همه بخشی از شخصیت امروز تو هستن. پس فرار از گذشته الزاماً به معنی پاک کردن گذشته نیست.