کافه دکلمه
Відкрити в Telegram
#کافه_دکلمه #آموزش #آواز #دکلمه #شاهنامه_خوانی #اجرای_انلاین #اشعار_ناب #سناریو #عاشقانه #متن ارسال آثار و ارتباط با مالک @mf15906
Показати більше4 329
Підписники
-324 години
-277 днів
-7430 днів
Архів дописів
4 329
#نیوایج #کیبورد #پیانو #ویولن #گیتار_الکتریک🌷#آهنگ_بیکلام┄┅✶𝄟⍣🦋 ⃟ 𝑱𝒐𝒊𝒏☟✨ ✰@mohamadfoladyan62✰ 𝑱𝒐𝒊𝒏☟✨ ✰ https://t.me/ejazeseeda ✰
4 329
⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜
🎼تــــقــدیـــم مـــیــکــنــد🎼
#خیابانهای_تهران #قسمت_بیست_و_پنجم گفت: آبجی پاشو بعد انگار دنبال چیزی میگشت گفتم چیشده متین ؟ گفت: ببین میتونی توی این آشغالا یه میله یا چیزی پیدا کنی قفل این در لعنتی رو بشکنیم ؟ گفتم متین جان تنها این در نیست در حیاطم هست اونو که نمیتونیم .... پرید توی حرفم گفت: اون بازه قفل نیست گفتم : مطمئنی ؟! گفت: اره آبجی خیالت راحت بعد دو تایی گشتیم من یه میله بلند پیدا کردم گفتم: اینا اینجا .....این خوبه برش داشتم بردم سمت در و مابین قفل در قرار دادم خیلی محکم بود دستام درد گرفت ولی بالاخره شکست در باز شد متین گفت : بدو آبجی من اصلا جون نداشتم راه برم یکی باید کمکم میکرد متین هم نمیتونست کاری کنه بسختی از خونه اومدیم بیرون اون کوچه باریک رو با استرس میرفتم گاهی میوفتادم زمین متین داد میزد: پاشو آبجی دیگه چیزی نمونده با وجود متین انرژی میگرفتم و مثل آدمای شَل میدویدم رسیدم سر کوچه یکم دیگه مونده بود به خیابون برسم که متین گفت: صبر کن آبجی گفتم: چرا؟ گفت: دارن میان گفتم: کیا؟ گفت: همون دختره با پسره بیا....بیا بریم تو این کوچه رفتیم توی کوچه ای که متین گفت بعد ۵ دیقه اونا اومدن و از جلوی کوچه رد شدن متین رفت سر و گوشی آب بده بعد بهم اشاره کرد گفت: بیا آبجی دویدم رفتم سمتش متین گفت: بدو آبجی تو رو خدا چیزی نمونده برسیم خیابون دیگه نمیتونن کاری کنن با قدرتی ک داشتم دویدم نزدیک بود برسم به خیابون یکی دستمو گرفت انداختم روی زمین چه دردی داشتم دستم فکر کنم شکست سرم رو بالا کردم اون پسره رو دیدم با اون هیکلش..... زهرا از دور میومد نفس نفس میزد انگار تو این کوچه ها کسی جز این دوتا نبود خودم رو بیحال انداختم روی زمین اشک میریختم صدام در نمیومد نمیتونستم داد بزنم کمک بخوام اروم خدا خدا میکردم متین نشسته بود کنارم زار میزد گفتم: داداش گریه نکن منم به همین زودیا میام پیشت دیگه نمیخوام زنده باشم زهرا گفت: ههه وقتی زیادی میزنی همینه معلوم نیست با کی حرف میزنه احمق فکر کردی میتونی از دستم در بری یه لگد به پهلوم زد درد شدیدی داشتم جوری که حالم بهم خورد زهرا به پسره گفت: اَه این کثافت رو بیار پسره لباسم رو گرفت و بلندم کرد خودم رو کشیدم بیرون از دستش گفتم: ولم کن نامرد یه خانوم چادری پیر از سر کوچه میومد ما رو نگاه میکرد زهرا بهش گفت: چیه؟ آدم ندیدی ؟ پیرزن بنده خدا راهش رو کشید و رفت تو یکی از کوچه ها آستینم پاره شده بوداز دستم خون میومد قطره های خون میریخت روی زمین رسیدیم در خونه... زهرا پرتم کرد تو و یکی زد به صورتم گفت: دیگه ازاین غلطا نکنی امشبم از مواد خبری نیست بمیری هم در این انبار وا نمیشه به پسره گفت: بندازش توی انباری ....... ادامه دارد .... 🖊#روشنا#فوروارد #ری_اڪت #ڪافه_دڪلمه #قلم_ماندگار #آنچه_شما_نوشته_اید 𝐆𝐀𝐏👇👇👇 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ اٰڪاٰدࣸمۘݺ࣮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯
4 329
⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜
🎼تــــقــدیـــم مـــیــکــنــد🎼
هروقت بیش از حـد دلتنگ کسی شدی به این فـــکر کن که اون آدم میتونست به یه قهوه دعــوتت کنه، اما نخــواست میتونـست کنـارت باشه، اما نخــواست. دسـت کـم میتونست زنــگ بزنه و صـداتو بشنــوه، اما نــزد میتونـست خودشـو زندگیتـو پررنــگ تر کنه، اما نخـــواست. میتونست برای نگه داشـتنت تــلاش کنه، اما نخـــواست نخواسـت چون نمیخواسـت باشـی. 🖊#ژیلا_معصومی 🎙#رضا_شاملو_آرشین#فوروارد #ری_اڪت #ڪافه_دڪلمه #صدای_ماندگار #آنچه_شما_خوانده_اید 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه࣬ ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯ 𝐆𝐀𝐏👇👇👇 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ اٰڪاٰدࣸمۘݺ࣮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯
4 329
⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜
🎼تــــقــدیـــم مـــیــکــنــد🎼
ب هر آدینه غم دارد دلم🍂🍂 میزبان ِ بی قراری هایم باش.... ک عوض کنی حالم را ب عصر ِ جمعه🌸🍃 #فوروارد #ری_اڪت #ڪافه_دڪلمه 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه࣬ ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯ 𝐆𝐀𝐏👇👇👇 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ اٰڪاٰدࣸمۘݺ࣮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯
4 329
⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜
🎼تــــقــدیـــم مـــیــکــنــد🎼
آرزو مــیــڪــنــمــ درایــن ظــهر زیــبــا🌸😍 نــســیــم مــهر زلــف خــاطــرتــان رابــیــارایــد تــپــش عــشــق حــیــات را دروجــودتــان، گــل افــشــانــي ڪــنــد🙏🌸 وشــورزنــدگــي درجــانــتــان مــتــلــاطــم گــردد ظــهر همــگــی بــخــیــر 🌸🍃#فوروارد #ری_اڪت #ڪافه_دڪلمه 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه࣬ ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯ 𝐆𝐀𝐏👇👇👇 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ اٰڪاٰدࣸمۘݺ࣮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯
4 329
⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜
🎼تــــقــدیـــم مـــیــکــنــد🎼
میخـوام بـدونی اونقـدر دوسـتت دارم که حـق نـداری به هیـچکس ِ دیگه ای بـگی که دوستـش داری حـق نـداری موهـاشـو نـوازش کنـی بغلـش کنی ببوسیـش یا حتـی ازش تعریـف کنـی تـو حــق نــداری دسـتاشو بگیــری روی موهـاش گل بـذاری و به صـدای آوازش گوش بـدی تو حـق نـداری خاطـره هایی که با من سـاختی رو با هیچکس دیگه تجــربه کنـی تـو حــق نـداری لبـاتو روی لبـاش بذاری و ببـوسیش . حـق نـداری می فهمـی؟! حـق نـداری ... 🖊#ژیلا_معصومی 🎙#رضا_شاملو#آنچه_شما_خوانده_اید #صدای_ماندگار #ڪافه_دڪلمه 𝐓𝐄𝐋𝐄𝐆𝐑𝐀𝐌 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه࣬ ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯ 𝐍𝐄𝐖 𝐆𝐀𝐏👇👇👇 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ اٰڪاٰدࣸمۘݺ࣮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯ از پست های ما حمایت ڪنید. #ری_اڪت #فوروارد
4 329
⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜
🎼تــــقــدیـــم مـــیــکــنــد🎼
و من دوستت دارم... اما از درگیر شدن در تو، وابسته شدن به تو، یکی شدن با تو می ترسم و من دوستت دارم تجربه هایم به من آموختند که از عشق دوری کنم و موج دریا را به خاطر بسپارم 🖊#نزار_قبانی 🎙#محمد_آقایی#فوروارد #ری_اڪت #ڪافه_دڪلمه #صدای_ماندگار #آنچه_شما_خوانده_اید 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه࣬ ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯ 𝐆𝐀𝐏👇👇👇 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ اٰڪاٰدࣸمۘݺ࣮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯
4 329
⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜
🎼تــــقــدیـــم مـــیــکــنــد🎼
🌸صبح یعنی عطر و بوی خوب نان 🌾عـــــطر چـای تازه دم در استکان 🌸صبح یعنی جوشش خورشید مهر 🌾از دل بـــــام بــــلنـــد آســـــــمان 🌸صــــبح یعنی لحـظه های عاشقی 🌾لـــذت دیـــدار ، عـــــیش جاودان 🌸صـــبح یعنی رقـــص زیبای نسیم 🌾با نوای مــــرغ عشق نـــغمه خوان 🖋#محسن_خانچی 🌸ســلام صبحتون بخیر 🌾روز تون زیبا و پر برکت#فوروارد #ری_اڪت #ڪافه_دڪلمه #صدای_ماندگار #آنچه_شما_خوانده_اید 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه࣬ ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯ 𝐆𝐀𝐏👇👇👇 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ اٰڪاٰدࣸمۘݺ࣮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯
4 329
🌷#آهنگ_بیکلام┄┅✶𝄟⍣🦋 ⃟
#دونوازی_سه_تار
𝑱𝒐𝒊𝒏☟✨
✰@mohamadfoladyan62✰
𝑱𝒐𝒊𝒏☟✨
✰ https://t.me/ejazeseeda ✰
4 329
⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜
🎼تــــقــدیـــم مـــیــکــنــد🎼
#بوقت_داستان #خیابانهای_تهران #قسمت_بیست_و_چهارم نمیدونم فکر کنم چند روز طول کشید بهوش اومدم متوجه صداهایی شدم به اطرافم نگاه کردم یه اتاق کوچیک بود مثل انباری دور و بر یه عالمه آشغال و کارتون و خیلی چیزای دیگه نورش کم بود یه پنجره تقریبا نزدیک به سقف داشت با چند تا میله مثل پنجره های زندان دست و پام بسته بود و نمیتونستم حرکتی داشته باشم یه سوسک داشت میومد طرفم از سوسکا خیلی بدم میومد یه جیغ بلند کشیدم یهو در باز شد زهرا اومد تو یه جوری اسمم رو صدا کرد انگار دهن کجی میکنه و میگه گفت: پانی خانوم ..بهوش اومدی بابا دیشب تا حالا فکر کنم زیادی نوش جون کردی من که سرگیجه بدی داشتم و اون سوسک هنوز دور و برم چرخ میزد داد زدم کثافت چکار کردی با من ؟ من بیشعور بهت اعتماد کردم به توی عوضی بیا دستام و باز کن قهقهه بلندی کرد و گفت: تا تو باشی از خونه فرار نکنی و به غریبه ها اعتماد نکنی آخه احمق تو که دیدی من معتادم وضعم داد میزد چرا بهم اعتماد کردی همچین خودتم میگرفتی برا من که انگار کی هستی ببین یکی اومده ملاقاتت چشمام تار شده بود ضعف داشتم یدفعه همون پسره که تو راه دیدیمش اومد تو میگفت نمیشنوه همش دروغ بود از منم بهنر میشنید یه چیزی دستش بود چشمام و بسختی باز نگه داشتم انگار میترسید بیاد سمتم زهرا بهش گفت : برو جلو نترس دستاشو محکم بستم اروم آروم اومد نزدیکم دیدم یه آمپول دستش بود زهرا گفت: زود باش دیگه تمومش کن پسره با ترس دستم رو گرفت جیغ زدم مرتیکه بیشعور چکار میکنی یدفعه آمپول رو زد به دستم همینطور نگاه میکرد چند دیقه بعد چشمام سیاهی رفت و هیچی حالبم نشد چند روزی همین وضعیتم بود و تا اینکه متوجه شدم معتادم کردن شدم مثل خودشون بی حال بی رمق جون نداشتم حرف بزنم منی که میگفتم کسی نمیتونه بلایی سرم بیاره متین چقدر غصه خورد کنارم بود وقتی بیهوش بودم وقتی بهوش میومدم حتی توی خوابم نمیتونست کاری انجام بده اون دختره ی معتاد هر بلایی تونست سرم اورد همش چشمم به دستش بود که منو بسازه برام مواد بیاره دستام دیگه جا نداشت بس سوزن زده بودن نمیتونستم سرپا باشم افتاده بودم یه گوشه و خمار بودم زهرا هم زور میگفت همش داد و بیداد میکرد یکروز منو تنها انداخت تو انباری و خودش تا چند ساعت نبود متین کنارم اومد با همون حالم مثل آدمای معتاد باهاش صحبت میکردم گفتم: کاش به حرفت گوش کرده بودم متین گفت ابجی نجاتت میدم نمیزارم خدا نکرده اینجوری از بین بری بعد هم از وسط در انبار رفت بیرون چند ساعتی خودم تنها بودم گاهی وقتا چُرتی میشدم تا اینکه متین اومد ....... ادامه دارد..... 🖊#روشنا#فوروارد #ری_اڪت #ڪافه_دڪلمه #قلم_ماندگار #آنچه_شما_نوشته_اید 𝐆𝐀𝐏👇👇👇 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ اٰڪاٰدࣸمۘݺ࣮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯
4 329
⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜
🎼تــــقــدیـــم مـــیــکــنــد🎼
هر چه ستاره ها را می شمارم بیشتر خوابم می پرد یادم می آید یک شب گفتی اندازه تمام آن ها دوستم داری ... 🖊#ناشناس 🎙#امیرحسن#فوروارد #ری_اڪت #ڪافه_دڪلمه #صدای_ماندگار #آنچه_شما_خوانده_اید 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه࣬ ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯ 𝐆𝐀𝐏👇👇👇 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ اٰڪاٰدࣸمۘݺ࣮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯
4 329
⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜
🎼تــــقــدیـــم مـــیــکــنــد🎼
زمین که گورگاه و زادگاه زندگان سرشت گاه بودنی است چو اژدهای جادویی ز ژرف نای خود بر آورد بساط نقض خرمی سپس به کام درکشد، هر آن چه در بساط هِشته بُد به باد مرگ می دهد، هر آن چه را که کِشته بُد به سوی اوست، بازگشت برگ ها و غنچه ها به سوی اوست، بازگشت چشم ها و دست ها 🖊#احسان_طبری 🎙#مهرداد_صبا#فوروارد #ری_اڪت #ڪافه_دڪلمه #صدای_ماندگار #آنچه_شما_خوانده_اید 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه࣬ ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯ 𝐆𝐀𝐏👇👇👇 ╭━═━⊰✹🌐✹⊱━═━╮ اٰڪاٰدࣸمۘݺ࣮ ڪاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪلۙمۘه ╰━═━⊰❀🌐❀⊱━═━╯
4 329
🍃🌺چالش شاهنامه خوانی🌺🍃
#متنمنتخبامروز👇🏻
🌺به نام خداوند هست و خداوند نیست
همه بندگانیم وایزد یَکیست🌺
💥قسمت اول💥
۱۲۰-🌸 سَبُک مایه ضحّاکِ بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاهِ پدر
۱۲۱-🌸به سر برنِهاد افسرِ تازیان
بریشان ببخشید سود و زیان
۱۲۲-🌸چُن ابلیس پَیوسته دید آن سَخُن
یَکی پندِ بَد را نَو افگند بُن
۱۲۳-🌸بدو گفت:"گر سوی من تافتی
ز گیتی همه کامِ دل یافتی
۱۲۴-🌸اگر همچُنین نیز فرمان کنی
نپیچی ز گفتار و پَیمان کنی،
۱۲۵-🌸 جهان سربسر پادشاهی تو راست
دَد و مردم و مرغ و ماهی تو راست"
۱۲۶-🌸چُن این کرده شد، سازِ دیگر گرفت
یَکی چاره کرد از شِگِفتان شِگِفت
۱۲۷-🌸جُوانی برآراست از خویشتن
سَخُنگوی و بینادل و پاکتن
۱۲۸-🌸همیدون به ضحّاک بنهاد روی
نبودش جز از آفرین گفتوگوی
۱۲۹-🌸بدو گفت: "اگر شاه را درخَورم
یکی نامور پاک خوالیگرم"
۱۳۰-🌸 چو بشنید ضحّاک بنواختش
ز بهر خورش جایْگه ساختش
۱۳۱-🌸کلیدِ خورش خانهیِ پادشا
بدو داد دستورِ فرمانروا
•★☆★••••••••★☆★••••••••★☆★•
💐به نام خداوند مهرآفرین
نگهبان ایران و ایران زمین💐
💥قسمت دوم💥
۱۳۲-🌸فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بُد از کُشتنیها خورش
۱۳۳-🌸ز هر گوشت، از مرغ و از چارپای
خورشگر بیاورد یَک یَک به جای
۱۳۴-🌸به خونَش بِپَرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشا را دِلیر
۱۳۵-🌸 سَخُن هر چه گویدْش، فرمان کند
به فرمان او دل گِروگان کند
۱۳۶-🌸خورش زردهیِ خایه دادَش نَخست
بدان داشتش یَک زمان تندرست
۱۳۷-🌸بخورد و بر او آفرین کرد سخت
مَزه یافت و خواندش وُرا نیکبخت
۱۳۸-🌸چُنین گفت ابلیسِ نیرنگساز
که "جاوید زی شاد و گردنفَراز،
۱۳۹-🌸که فردات از آن گونه سازم خورش
کز او آیدَت سربسر پرورش!"
۱۴۰-🌸 برفت و همه شب سِگالش گرفت
که "فردا ز خوردن چه سازم شِگِفت"
۱۴۱-دگرروز، چون گنبدِ لاژْورد
برآوَرد و بنمود یاقوتِ زرد،
۱۴۲-🌸خورشهای کبک و تَذَروِ سَپید
بسازید و آمد دلی پُرامید
۱۴۳-🌸شهِ تازیان چون به خوان دست برد
سرِ کمخرد مهر او را سِپُرد
🗓زمان: #پنجشنبه، ۱۴۰۵/۰۵/۲۹
⏰ساعت: 20:00 الی 22:00
📍مکان: #ویسکالکافهدکلمه
👨🏻🦱#کارشناسبرنامه: #جنابفرزاد
🍃🌸از همه دوستان و علاقهمندان شعر و ادب فارسی دعوت میکنیم در این چالش زیبا همراه ما باشند.
کافه دکلمه؛ جایی برای همنشینی با شعر، ادبیات و فرهنگ ایرانزمین. 🌹
🍃💮#مدیریتآکادمیکافهدکلمه💮🍃
