سُها
Відкрити в Telegram
مینویسم، بی نقطه… ناشناس من: https://t.me/whatsChat_bot?start=sec-bbgcfjhcfd
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
277
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-130 днів
Архів дописів
277
گوشهی دنج کافه را انتخاب میکنم.
چای همیشگی و کیک شکلاتی سفارش میدهم.
کتابم را هم آوردهام، محض اینکه نگویند دیوانهست که تنها نشسته.
اما این از دیوانگیام کم نمیکند.
من دیوانهی آزادیام.
ساعتها مینشینم و برای خودم خیالپردازی میکنم؛
با خودم میگویم درست است اوضاع الان این است،
اما اگر این کار را بکنم، اگر آن تصمیم را بگیرم،
زندگی بهتر میشود…
و تهِ دلم میدانم دارم خودم را گول میزنم.
چایم، طبق معمول، سرد شده.
پوزخندم نه از غرق شدن در زمان است،
بلکه از این است که کسی نبود ضربهای به شانهام بزند و بگوید:
«بس است. بیا بیرون از فکر. چایت سرد شد.»
قطرهی اشکِ سمجی میخواهد بچکد.
بلند میشوم.
همیشه همین است.
میروم.
277
تهِ همهی روزای خوبم باز شبای تاریکه.
تو نخایِ پیچیدهی غم گرفتار میشم که زیر پاهام میپیچه و با کله میندازتم زمین.
277
رهایم کن، با اولین باد بهاری رهایم کن، با اولین شکوفهی درختها رهایم کن. بزار با رنگها بروم.
