uk
Feedback
سُها

سُها

Відкрити в Telegram

مینویسم، بی نقطه… ناشناس من: https://t.me/whatsChat_bot?start=sec-bbgcfjhcfd

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
277
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-130 днів
Архів дописів
دریای بی_آرام _زنده.mp31.64 MB

گوشه‌ی دنج کافه را انتخاب می‌کنم. چای همیشگی و کیک شکلاتی سفارش می‌دهم. کتابم را هم آورده‌ام، محض اینکه نگویند دیوانه‌ست که تنها نشسته. اما این از دیوانگی‌ام کم نمی‌کند. من دیوانه‌ی آزادی‌ام. ساعت‌ها می‌نشینم و برای خودم خیال‌پردازی می‌کنم؛ با خودم می‌گویم درست است اوضاع الان این است، اما اگر این کار را بکنم، اگر آن تصمیم را بگیرم، زندگی بهتر می‌شود… و تهِ دلم می‌دانم دارم خودم را گول می‌زنم. چایم، طبق معمول، سرد شده. پوزخندم نه از غرق شدن در زمان است، بلکه از این است که کسی نبود ضربه‌ای به شانه‌ام بزند و بگوید: «بس است. بیا بیرون از فکر. چایت سرد شد.» قطره‌ی اشکِ سمجی می‌خواهد بچکد. بلند می‌شوم. همیشه همین است. می‌روم.

به سقف زل زدم ولی ذهنم داره از این بدبختی به بدبختی دیگ‌م کوچ می‌کنه.

«بمیرم برات. چی بودی، چی ازت می‌بینم الان»

تماشایت می‌کنم، نه نگاهت.

عزیزکم، دستانت را به من مسپر. من رهایم، نه پناه.

(اَبری گریه دارم)

تهِ همه‌ی روزای خوبم باز شبای تاریکه. تو نخایِ پیچیده‌ی غم گرفتار می‌شم که زیر پاهام می‌پیچه و با کله می‌ندازتم زمین.

«بهتره من رو به حال خودم رها کنی.»

گلایه‌ای نیست، ولی اخه این حقمون نبود. بود؟

photo content
+1

5225566842_1.mp37.64 MB

اگه گربه داشتم حالم بهتر می‌شد.

photo content
+1

دنبالم نگرد برای مدتی خود و اندوهم را پنهان کرده‌ام.

من عادتمه که توی بدترین حالم، جوری رفتار کنم که انگار غرق در خوشی‌ام.

در آغوشم نگیر، غم‌هایم درهم می‌روند، ممکن است از چشم‌هایم بیرون بریزد.

photo content
+1

رهایم کن، با اولین باد بهاری رهایم کن، با اولین شکوفه‌ی درخت‌ها رهایم کن. بزار با رنگ‌ها بروم.

Bleumea - Untitled 2025-12-23 04_13.m4a4.73 MB