Artistry
Відкрити в Telegram
روزمرگی یک دختر ساده شهری t.me/RedChtBot?start=5773660313 «استفاده از محتوای این کانال مجاز نیست؛ لطفاً فقط فوروارد کنید.»
Показати більшеІран82 264Категорія не вказана
1 719
Підписники
-424 години
+187 днів
+9030 день
Архів дописів
1 719
+2
دوتا گربه dsh خونگی جهت واگذاری مشهد
حدودا ۶ ماهشونه بشدت بغلی و با محبتن، بشدت شیطونن و اجتماعی ظرف غذا و خاک تکمیل به دلیل حساسیت واگذاری میشن
عقیم سازی و واکسناشونو خودم انجام میدم به موقع
واگذاری به شرط عکس و فیلم و تقبل هردوتاشون تکی واگذازی نمیشه
@lesielmonamour
1 719
Repost from راه بیدار
سه نفر از محکومین میدان علیخانی اصفهان
بر اساس اطلاعات رسیده، قائم حسینی، پسرعمه گلمحمد محمدی، امیرحسین ملکی و علی دشتی در آستانه اجرای حکم اعدام قرار دارند و از خانوادههای آنان خواسته شده برای آخرین ملاقات به زندان مراجعه کنند.
1 719
هیچ نفهمیدم چهگونه و چرا کُشتند و آمدند و ماندند و جنگیدند و کُشتند و ماندند و خوردند و بُردند و ماندند و کُشتند و اِعدام کردند و تجاوز کردند و ماندند و زن کُشی کردند و ماندند و کودککُشی کردند و ماندند و دزدیدند و فروختند و آتش زدند و زندانی کردند و شکنجه کردند و ماندند و شعار مرگبر سر دادند و ماندند و هِی کشتند و هِی کُشتند و هِی ماندند. هیچ نفهمیدم چهگونه و چرا کسی وطن را فروخت اما دیدم چهگونه همهمان را کُشتند و ماندند.
1 719
Repost from “کالبـد آبـی”
خبر کوتاه بود؛ حکم اجرا شد.
اما داستان حکم طولانیست. جوانی، زندگی، آینده، شادی، خوشحالی، عمر و در نهایت جانشان را میگیرند، اذان صبح به صدا در میآید و رعشه به تن ما میاندازد، آهای خبردار، خوابی یا بیدار…
1 719
Repost from le vent nous portera
کشتید. کشتید. کشتید. کشتید. باز هم یکی از مارو کشتید. باز هم من، تو، ما، زندگی رو کشتید.
نوید ما رو کشتید. نوید زندگی رو.
1 719
شاید اسمشو بزاری نقطه ضعف، اما برای من همیشه قوت بوده، سنگدل نبودنو میگم، هراتفاقی که تاحالا افتاده، هرچقدر دردناک و طاقت فرسا و هرچقدرم زخم روی بدنم باشه، هیچوقت نتونستم نسبت به درد بقیه بی تفاوت باشم، دردها و داستان هارو با گوشت و جونم و تک تک سلولام حس میکنم.
بیش از حد حس کردن درعین حال که دردناکه تنها چیزیه که به زندگی وصلم میکنه، با گریهات گریه میکنم، با مرگ ادمایی که نمیشناسم، با داستان ها و تئاتر و با تموم زخم هایی که اطرافم وجود داره،
اما، فرداش با نور افتاب زنده میشم، با صدای خنده ادما به شوق میام، با چشمک ستاره ها، شجاعت ادما،
میتونم توی تموم جزعیات زیبایی قابل ستایشی پیدا کنم.
شاید تقدیر من همین باشه، همیشه در اوج بودن، اوج دردها و اوج زیبایی ها، حس کردن تموم رنگ ها و خنجر ها با وجودم ، و در اخر..
از دست دادن وجودم توی تاریکیها
حاصل تماشای رقص نور بین شاخه های درخت در اسنپ
