uk
Feedback
Artistry

Artistry

Відкрити в Telegram

روزمرگی یک دختر ساده شهری t.me/RedChtBot?start=5773660313 «استفاده از محتوای این کانال مجاز نیست؛ لطفاً فقط فوروارد کنید.»

Показати більше
Іран82 264Категорія не вказана
1 719
Підписники
-424 години
+187 днів
+9030 день
Архів дописів
بچه ها میشه فور کنین یه مامان بابای خوب واسشون پیداشه؟؛)

دوتا گربه dsh خونگی جهت واگذاری مشهد حدودا ۶ ماهشونه بشدت بغلی و با محبتن، بشدت شیطونن و اجتماعی ظرف غذا و خاک تکمیل به دلیل
+2
دوتا گربه dsh خونگی جهت واگذاری مشهد حدودا ۶ ماهشونه بشدت بغلی و با محبتن، بشدت شیطونن و اجتماعی ظرف غذا و خاک تکمیل به دلیل حساسیت واگذاری میشن عقیم سازی و واکسناشونو خودم انجام میدم به موقع واگذاری به شرط عکس و فیلم و تقبل هردوتاشون تکی واگذازی نمیشه @lesielmonamour

Repost from N/a
اوضاع که سخت میشه آدما روی واقعیشونو نشون میدن

سه نفر از محکومین میدان علیخانی اصفهان ‏ بر اساس اطلاعات رسیده، قائم حسینی، پسرعمه گل‌محمد محمدی، امیرحسین ملکی و علی دشتی در آستانه اجرای حکم اعدام قرار دارند و از خانواده‌های آنان خواسته شده برای آخرین ملاقات به زندان مراجعه کنند.

هیچ نفهمیدم چه‌گونه و چرا کُشتند و آمدند و ماندند و جنگیدند و کُشتند و ماندند و خوردند و بُردند و ماندند و کُشتند و اِعدام کردند و تجاوز کردند و ماندند و زن کُشی کردند و ماندند و کودک‌کُشی کردند و ماندند و دزدیدند و فروختند و آتش زدند و زندانی کردند و شکنجه کردند و ماندند و شعار مرگ‌بر سر دادند و ماندند و هِی کشتند و هِی کُشتند و هِی ماندند. هیچ نفهمیدم چه‌گونه و چرا کسی وطن را فروخت اما دیدم چه‌گونه همه‌مان را کُشتند و ماندند.

حالم از اذان صبح بهم میخوره.

خبر کوتاه بود؛ حکم اجرا شد. اما داستان حکم طولانی‌ست. جوانی، زندگی، آینده، شادی، خوشحالی، عمر و در نهایت جانشان را می‌گیرند، اذان صبح به صدا در می‌آید و رعشه به تن ما می‌انداز‌د، آهای خبردار، خوابی یا بیدار…

کشتید. کشتید. کشتید. کشتید. باز هم یکی از مارو کشتید. باز هم من، تو، ما، زندگی رو کشتید. نوید ما رو کشتید. نوید زندگی رو.

شاید اسمشو بزاری نقطه ضعف، اما برای من همیشه قوت بوده، سنگدل نبودنو میگم، هراتفاقی که تاحالا افتاده، هرچقدر دردناک و طاقت فرسا و هرچقدرم زخم روی بدنم باشه، هیچوقت نتونستم نسبت به درد بقیه بی تفاوت باشم، دردها و داستان هارو با گوشت و جونم و تک تک سلولام حس می‌کنم. بیش از حد حس کردن درعین حال که دردناکه تنها چیزیه که به زندگی وصلم می‌کنه، با گریه‌ات گریه می‌کنم، با مرگ ادمایی که نمیشناسم، با داستان ها و تئاتر و با تموم زخم هایی که اطرافم وجود داره، اما، فرداش با نور افتاب زنده می‌شم، با صدای خنده ادما به شوق میام، با چشمک ستاره ها، شجاعت ادما، می‌تونم توی تموم جزعیات زیبایی قابل ستایشی پیدا کنم. شاید تقدیر من همین باشه، همیشه در اوج بودن، اوج دردها و اوج زیبایی ها، حس کردن تموم رنگ ها و خنجر ها با وجودم ، و در اخر.. از دست دادن وجودم توی تاریکی‌ها
حاصل تماشای رقص نور بین شاخه های درخت در اسنپ

photo content
+1

photo content
+1

photo content
+1

The beginning of something new( and awfully scary)

Repost from N/a
photo content

Repost from M a k o o r r a
photo content
+3

رفتین پیش دخترنازم؟🤌

رفتین پیش دخترنازم؟🤌

روتین آنا خیلی نانازه✨🥲

Repost from Casa d’Anna

ممنون شرکت کردین دوستای نازم✨