هیاهو| ریتا سوری
Відкрити в Telegram
صد کران فاصله بین من و دریاست هنوز. -در تلاش برای انسان ماندن -شاید روزی (نویسنده)
Показати більше799
Підписники
-324 години
-57 днів
-8430 днів
Архів дописів
شاهد از غیب رسیداز بخت نیک که دوستانی اندک اما شایسته دارم! «به امید حقیقت پیوستن رویای لیمه خانم جان.»
دیروز بالأخره پایانبندی داستان کوتاهم تمام شد و قرار است بزودی فایل شود، تعبیر دیگری از خواب بانو.
Repost from لیمه حمیدی🎀 دختر نویسنده
خواب دیدم کتاب عروس صوری، از سیامک هروی و کتاب دیگری از ریتا را ( اسمش ذهنم نمیاد حالا) از یک کتابفروشی قدیمی میخرم.
حس خوابم✨🤌🏻
و در وقت خریدن کتابها، به این فکر میکنم که کتاب ریتا چاپ شده و ذوق میکنم
حالا آمدهاید بهخاطر چیدن گل سرخ
ساقهی نازک گل سرخ،
بهخاطر کندن گل سرخ ارّه آوردهاید؟
چرا ارّه؟
فقط به گل سرخ بگویید: هی! تو
«خودش میافتد و میمیرد!»
یک ترانهی آموزشی جدید یاد گرفتم ولی «پسر کوچک» خواب است و نمی دانم با هیجان اینکه «زودتر باید یادش بدهم چه کنم!»
یک ترانهی آموزشی جدید یاد گرفتم ولی «پسر کوچک» خواب است و نمی دانم با هیجان اینکه «زودتر باید یادش بدهم چه کنم!»
رفقای جان!
طبق معمول شما لطف کنید و این پیام را در کانالها و صفحاتتان منتشر کنید.
رادیو سار خانهی تمام شما هنرمندان است.
ما یک به یک سراغ همهی شما میآییم
با برنامههای جدید
و کاملاً کاغذپیچ
ممنون و دوستدار شما
-ریتا سوری
صفحهی یوتیوب رادیو سار را سابسکرایب کنید
اینجا تمام گفتگوها را به صورت کامل دارید
- برنامههای جدید و ایدههای چشمگیر برایتان آوردیم.
https://youtube.com/@Radio-Saar
این روزها زندگی فرصت زیادی برای مکث به من نمیدهد.
هر صبح، پیش از آنکه کاملاً از خواب بیدار شوم، چیزی انتظارم را میکشد؛ کاری، قراری، تصمیمی یا مسئولیتی که باید به دوش بگیرم. مسئولیتهایی که شاید هیچکس جز خودم نداند چقدر سنگیناند.
نمیدانم از چه زمانی اینقدر درگیر زندگی شدم؛ از چه زمانی روزها دیگر فقط برای گذشتن نبودند و هرکدام چیزی از من میخواستند.
با این حال، هنوز از این مشغلهها دل نمیکنم. میدانم بخشی از بارهایی که امروز شانههایم را سنگین کردهاند، همان چیزهایی هستند که روزی آرزوی داشتنشان را داشتم.
پس ادامه میدهم؛ حتی وقتی خستهام، حتی وقتی احساس میکنم از توان خودم فراتر رفتهام.
شاید تمام چیزی که از این روزها میخواهم، همین باشد: روزی دستهایم را نگاه کنم و ببینم خالی نیستند؛ پر اند از آرزوهایی که زمانی فقط در خیال من بودند و حالا به زندگیام راه پیدا کردهاند.
“ریتا سوری”
#چرکنویس_سوری
@su_rita
Repost from کافه و برند ادبی آذر | Azar cafe & brand
زنده باد عکسهایی که آپلود نکردیم، خاطراتی که تعریف نکردیم و لحظههایی که هیچکس نمیداند اتفاق افتادهاند.
🫠❤️🔥
Repost from 🐚𝙋𝙞𝙣𝙩𝙚𝙧𝙚𝙨𝙩|توسعه فردی🌼ִֶָ𓏲࣪
این پیامو فوروارد کنید تا یه فولدر درست کنم🤏🏻
جوین باشین=متقابل میام:)🪴
در حال انجام نقاشیهای ضد اضطراب بودم که یادم آمد امروز ساعت شش و نیم عصر قرار مصاحبه با برنامهی ادبیات جهان داشتم
از یک هفته قبل برایش آماده بودم و حالا…. تقریباً سه ساعت از زمان معین گذشته و شانسم را از دست دادم و سلام بر اضطراب دوباره :)
