uk
Feedback
«مُحَرِّرالْحَنّان»

«مُحَرِّرالْحَنّان»

Відкрити в Telegram

قلم به دوات زندگی زدم، چراکه مولا فرمود نوشتن دل را آرام می‌کند. کپی نقض اصالت آدمیزاده! ✨️حنانه‌عزیززاده | مُحَرِّرالْحَنّان

Показати більше
Іран72 138Категорія не вказана
2 160
Підписники
+2624 години
-777 днів
-20030 день
Архів дописів
چقدر دوستش دارم حقیقتا...

تو را مبان کلاویه ها میدیدم.در رقص نوت های موسیقی. میان انگشتان کشیده‌ی نوازنده. زیبا بودی، افسونگر و ستودنی. تو را میدیدم و عوض بوسیدنت و غرق شدن در روشنایی مردمک‌هایت و فراز و فرود ظریف کمرت، در ابتدا و انتهای آهنگ کلاویه می‌مردم...

Голосове повідомлення00:53

اهلا اخوی/اختی اهلا..

اهلا

حالکم احوالکم آدمیزاد؟! @mohararolhananbot

چون که دوست دارم ببینم دیدگاه آدم‌ها چه شکلیه:)

اگر نویسنده یا شاعر هستین، این پیام رو فور کنین تا زیباترین نوشته‌تون رو فور کنم و در پایان یه فولدر از نویسنده‌ها بسازم.✨

[من اولین نماز لیلة‌الدفنی که خوندم برای شما بود آقای خامنه‌ای؛]

[وقتی این عکس و دیدم یه شعر تو سرم تکرار شد : "یه گوشه از حرم به من جا بده..."]
[وقتی این عکس و دیدم یه شعر تو سرم تکرار شد : "یه گوشه از حرم به من جا بده..."]

تو ابتدایی، آغازی. علت شروع دوباره‌ای. تو امیدی، دلیل دوامی. به پایان رسیدن به تو نمی‌آید. شهدا پایان ندارند، عمرشان قدر عمر آدمها نیست. زنده‌اند. تو هنوز رهبری و پدری‌ات را ایستاده پشت پسر ادامه می‌دهی.

من تموم شدم ولی اشکام نه...

شمام هرچی گریه میکنید سبک نمیشید از غمش؟

[خدایا به آبروی زهرای مرضیه ما رو از شر اصلاح‌طلب، پایداری، پهلوی و یهودی خلاص کن.]

اینکه پیش چشمم میرود پیکر توست یا جان من؟!

[هر کسی که راهی مراسم تشیع شده به سمت ازادی حرکت کنه. تشیع از ازادی شروع شده.]

از این پیام بخونید.

حنان, من نفهمیدم دقیقا کی مال حجتیه‌ست ؟!

همه‌ی ما همینطوریم. خسته، دلگیر، سردرگم، اشفته، حتی اونهایی هم که نابخردانه فکر میکنند خودشون خوبند یا غیره...حتی اونها هم خسته‌اند. اما هر قدر کوچک، هر قدر کم. هر قدر ساده ما ادم های مورگون، مکلف و موظف دنیا اومدیم تا کاری انجام بدیم و بریم و خیالت راحت شما از این جهانی که شش روزه خلق شده و ابتدا و انتهای نامعلوم داره بزرگتر، محکم‌تر و پیچیده‌ترید. ولی با اینحال گریه‌‌ کنید، گریه نوره...

میدونی من توی چنلم هیچ وقت از عقایدم نگفتم و هیچ کس هیچی راجع به زندگی شخصیم نمیدونه و اینکه آنقدر همه توی تلگرام با من متفاوتن خیلی سخته اینکه خیلی راحت توهین میکنن ولی نمیتونن نظر مخالف بشنون اینکه فکر میکنن خودشون طرز فکر درست رو تعیین میکنن اینکه فکر میکنن خودشون خوبن بقیه اشغال اینکه اینکه اینکه هزار تا وجود داره و من خسته ام از این جماعت امروز که رفتم مصلی فقط گریه کرذم چون حس میکنم به اندازه کوچیکم در برابر این جهان بزرگ و پیچیده