Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈
Hell Girls │ لزبین
Відкрити в Telegram
⎯⎯ㅤ 𝖠 𝖭 𝖮 𝖭 𝖡𝗈𝗍 : @hellGl_bot ✂️ ! ⎯⎯ㅤAd : @brixllxadd ⎯⎯ㅤ Уважаемый @durov , у нас нет .
Показати більше7 476
Підписники
-424 години
+4567 днів
+1 44930 день
478
Перегляди допису
~ 78224 години
~ 1 23248 годин
6.39%
Коефіцієнт залучення
~ 28
Дописів на день
Архів дописів
با یه نفر یه ماه حرف زدم و صمیمی شدیم کم کم باهم الان که بعضی مواقع باهاش لاس میزنم جوابمو میده و بعد مثل بچه ها باهام بحث میکنه یعنی یه درصدم کم نمیاره که باهام همکاری کنه این نشونه خوبیه یا بد😔😂
پنج بار فال گرفتیم درمورد رابطمون برای اینده هربارم منفی بود
ولی الان باهم خیلی خیلی خیلی خوبیم و میسازیم
ناراحتم سرش
دوستان کمک بیاید دوتا بزنید تو گوشم میخام به زن سابقم که کیر کرد منو پیام بدم😀...
Repost from 𝂅 ִ
Repost from در حال اعمال تغییراتی هستیم، همراه ما باشید.
▼🎬. من بدنم را گم کردهام
از نمای اول، میدونستم که باید ریزبین باشم. اما نمیدونستم این ریزبینی باید همراه با ریز شدن روی جزئیاتی مثل مگس، دست و خال باشه. این انیمیشن، نگاهی فلسفی و نمادین داره. به دید من، مگسی که ما از سکانس اول باهاش آشنا میشیم میتونه نماد بدبختی یا رویداد ناگوار و بد باشه. هربار که ما مگس رو میبینیم در نماهای بعدی اتفاقی میوفته. انگار راوی داستان این انیمیشن، دستی هست که بهواسطه خال روش، شخصیت خاصی براش درنظر گرفته شده. این دست از بالا پشتبوم میپره و ما رو به کودکی پسر میبره. این دست از زیر قطار رد میشه و ادامه قصه رو بهمون نشون میده. دستی که بدون دهان صحبت میکنه. تلاش میکنه برای پیدا کردن بدنش. اما آیا این دست هست که داره تلاش برای پیدا کردن بدن میکنه، یا بدن تمنای بازیابی و پیدا شدن دست رو داره؟ دستی که پسر باهاش در کودکی پیانو و رویاهاش رو لمس میکرد. دستی که کتابها رو از معشوقش گرفت. دستی که وقتی بالاخره به بدنش رسید، بدن خواب بود و کمی ازش فاصله گرفت. دست، خاطرات تلخی رو به ما نشون میداد. تاریکیها، شکست، سرزنش، امید و سپس ناامیدی. در پایان داستان، دست تصمیم میگیره در گذشته بمونه. انگار بدن، برای رهایی از سرنوشت تلخی که بهش دچار شده بود دچار قطع عضو شده. انگار بدن همزمان با فرار به دنبال اون بخش از وجود رنجیدهش میگشت که روزی همراه با اون رویاهاش و پیانوش رو لمس میکرد. نوعی میل به رهایی از درد و ناتوانی در جدا شدن از خاطرات و آسیبهای گذشته.
تلاش شده این دیدگاه تا جای ممکن بدون درز کردن داستان گفته بشه؛ برای درک بهتر مطلب توصیه میشه انیمیشن رو تماشا کنید.
▲ روشنا م.
👁🗨 ▸ @huiseay | خاکستری
Контент доступний для користувачів 18+
Авторизувавшись на сервісі, ви підтверджуєте, що вам виповнилося 18 років.
