چـکـامـهـ زار 🌘📜
Відкрити в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Показати більше434
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-330 днів
Архів дописів
خیلی دلم برایش تنگ شده و باورت نمیشود چقدر احساس حقارت میکنم چون حتی نمیدانم اون هم دلش برای من تنگ شده یا نه. من چقدر بدبختم که فکر میکنم اون هم دارد به من فکر میکند.
#دوشیزه_سادات
هر چی بیشتر علم دین را مطالعه
میکنم به همان اندازه بهتر درك میکنم
که چقدر در خرافات و بدعات بهسر میبردم...!
باور کنید، وقتی کسی شعر یا متن عاشقانه مینویسد، دلیلش همیشه عاشق بودن نیست...
من عاشق نیستم، فقط گاهی واژهها بهترین پناه برای احساساتی میشوند که در دل جمع شدهاند.
گاهی آدم برای آرام کردن خودش مینویسد، نه برای کسی دیگر...
نه برای عاشقی، فقط برای دل خودش. 🕊️🖤
نوشتن از عشق، همیشه نشانهی عاشق بودن نیست.
من نه دلدادهام و نه در بند کسی،
تنها گاهی واژهها، مرهمیاند بر دلِ پر از اندیشه و احساس.
آنچه مینویسم، نه برای کسی، بلکه برای آرامش خویش است.
من فقط از احساسی نوشتم که دعاست،نه ادعا... و دعا هیچ وقت اشتباه نیست.
و جای شرم را هم ندارد!
دوستش دارم،
بیآنکه بدانم کیست...
نه نامش را میدانم، نه چهرهاش را دیدهام،
اما دعایش میکنم هر شب،
برای دلی که روزی با آن آرام خواهم شد،
برای کسی که رزقِ حلال دلم خواهد شد.
میدانم، روزی از راه میرسد...
وقتی که الله بخواهد،
و آن وقت، میفهمد که سالها در دل کسی، بیآنکه بداند، خانه داشته است...
#دعای_پنهان
#نصیب_الهی
#عشق_حلال
دوستش دارم،
بدون اینکه خودش بداند...
در سکوتی عمیق، در نگاههایی که هیچگاه به چشمش ندوختـم،
در لبخندهایی که از دور نثارش شد،
در دعایی که هر شب بینام، تقدیمش کردم...
او نمیداند،
اما هر لحظه در دلِ من زندگی میکند.
نه برای داشتنش،
بلکه برای آرامی که با یادش به دلم میریزد.
#دوشیزه_سادات
نمیدانم چرا، اما دلم گریه میخواهد...
دلم کسی را میخواهد،
تا سرم را روی شانهاش بگذارم و بیوقفه، بیصدا، زار زار گریه کنم...
اما دلیلش چیست؟ نمیدانم...
فقط میدانم دلم گرفته... از دنیا... از آدمهایش... از همهچیز.
نمیدانم این جایی که ایستادهام، تقدیر الله است یا نتیجهی تقصیرهای خودم...
گاهی آنقدر خسته میشوم که دلم میخواهد امانتی را که خدا در سینهام گذاشته، به خودش بازگردانم.
و اگر نبود آن حکم الهی، که خودکشی حرام است... نمیدانم چه میشد...
در درونم آشوبیست...
دوست دارم از خودم فرار کنم،
از خودی که درون خودم، با خودم در جنگ است...
اما باز به خودم میگویم:
این جنگ هم امتحان است... و الله، تماشاگرِ صبوریِ دل من.
#دوشیزه_سادات
Repost from N/a
.
به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد
کمی غمگین کمی تنها کمی همرنگ ما باشد🖤
#هعیی
گاهی باید یاد گرفت همیشه دلی که برایت
میتپد ماندگار نیست. باید یاد گرفت که قدرِ
بعضی از لحظهها را بیشتر دانست. باید یاد
گرفت گاهی ممکن است آنقدر تنها شوی که
هیچ چشمی اتفاقی هم، تو را نبیند.
#دوشیزه_سادات
شما هنوز از دست آدما ناراحت میشین؟
هنوز برایتان روشن نشده که نباید از آدمیزاد انتظار داشت؟
خطاب به خودم:
هر آنچه درونِ توست زیباست،
حتّی تلاشهای ناموفقت برایِ پنهان کردن غمهایَت.
تو مثل بارانی هستی که
بیصدا میبارد اما زندگی میبخشد،
مثل شمعی که میسوزد،
تا اطرافت گرم بماند،
و کسی نمیبیند قطرهقطره آب شدنَت را.
به خودت افتخار کن،
که هنوز با دلِ شکسته،
لبخند میزنی به دنیا،
و هنوز ایمانت را
به روشنی، به امید، به عشق و مهمتر از همه به الله
از دست ندادهای...
#دوشیزه_سادات
