چـکـامـهـ زار 🌘📜
Відкрити в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Показати більше438
Підписники
-124 години
-107 днів
-1730 днів
Архів дописів
_ چرا آدما گریه میکنند ؟
+ تو نمیدانی؟
تو هیچوقت گریه نکردی؟
_ فقط یک بار خیلی وقت پیش.
+ وقتی که آنها ترک ات کردن رفتند؟ مردم به دلایل مختلفی گریه میکنند
وقتی کسی میمیره، وقتی تنها میشن، وقتی که دیگر تحمل ندارن...
_ تحمل چی را؟
+تحمل زندگی کردن را،
وقتی که درد میکشند ...
هر لحظه حس میکنم من فرزند روزگار خود نیستم. نیازمند افسانه و داستانم؛
نشستن زیر ستارهها و صحبت درباره رویاهای کهن.
نیازمند آتش و همان اشعار قدیمی...
یا هم زندگی کردن در یک قریهای دور دست تا دست هیچکس بر من نرسد.
حس میکنم من فرزند روزگار های قدیم ام نه روزگار حال.
افسوس که «ما خیلی دیر به دنیا آمدیم، در دنیایی که هیچ راز و رمزی ندارد.»
#دوشیزه_سادات
دلم میخواهد به آغوش طبیعت پناه ببرم، زیر سایه درختی بنشینم و اشک بریزم، بیآنکه کسی مرا ببیند یا از من بپرسد چرا.
Repost from N/a
جدی من نباید وابسته به هیچ آدمی بشم، کوچک ترین بی توجهی میتواند نابود و افسردم کند.
