uk
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Відкрити в Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Показати більше
448
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-230 днів
Архів дописів
در مورد زن فقط سه کار می‌شود کرد؛ می‌شود دوستش داشت، برایش رنج کشید، یا به ادبیات تبدیلش کرد.

شخصیت من کمی عجیب است؛ از تنهایی لذت میبرم‌، اما اجتماعی هم هستم. گاهی ساکت گاهی پرحرف، گاهی مهربان، گاهی جدی گاهی هم بیش از
شخصیت من کمی عجیب است؛ از تنهایی لذت میبرم‌، اما اجتماعی هم هستم. گاهی ساکت گاهی پرحرف، گاهی مهربان، گاهی جدی گاهی هم بیش از حد از مغرور. بعضی وقت ها چیزهای بزرگ را می‌بخشم اما از برخی چیزهای کوچک هیچگاهی نمیگذرم. گاهی جسور، گاهی خجالتی‌ام و همین است که درک من برای همه آسان نیست.

به گمان من نصفِ زیباییِ آدم به طرز حرف زدن اش و رفتاری است که با بقیه دارد.

آرام بودن و مشاهده‌ گر بودن را بياموزيم، هرچيزى به واكنش ما نياز ندارد.

نه ما بانوان توانستیم زینت خویش را پنهان نگه داریم، و نه مردانِ ما توانستند نگاه‌شان را حفظ کنند هر دو باید استوار می ماندن زن در مرزِ پوشش مرد در مرزِ چشم که‌نماند‌ن و نتایج به صراحت هویداست.

Repost from N/a
بدون تو می‌میرم؟ مگر تو “چای”هستی؟

Repost from N/a
امروز 15 July، روز جهانی بی حوصله هاست.
روزم مبروك...

"همه چیز شروع شد از یک شب در کابل" .
+4
"همه چیز شروع شد از یک شب در کابل" .

حسودی ام می‌شود به آنانکه تنها دغه دغه شان بُرد و باخت تیم مورد علاقه شان در فوتبال است....

به قول ایرانی ها پایه ترین شخص...😭💘😂
به قول ایرانی ها پایه ترین شخص...😭💘😂

چرخ برهم زنم ار غیرِ مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
می تو حافظ می تو......

sticker.webp0.51 KB

فکر کردی می‌توانی ناراحتم کنی؟ بدبخت من خودم همیشه ناراحتم.

کاش می‌شد صاحب اختیار تمام امور زندگی خودم باشم و برای انجام کارهایم به کسی نیاز نداشته باشم. انتظار کشیدن برای اینکه یک شخص مسئولیتی که بر عهده‌ش هست را درست و به موقع انجام دهد، روانیم می‌کند...

فکر می‌کنم یکی از غمگین‌ترین اتفاق‌های زندگی این نیست که آدم‌ها از کنارمان می‌روند؛ این است که یک روز از خواب بیدار می‌شوی و می‌بینی مدت‌هاست با خودِ قدیمی‌ات هم خداحافظی کرده‌ای. با کسی که راحت‌تر می‌خندید، زودتر هیجان‌زده می‌شد، برای آینده نقشه می‌کشید و هنوز از بعضی رؤیاها خجالت نمی‌کشید. هیچ‌کس دقیقاً نمی‌گوید این تغییر از کِی شروع شد. فقط یک روز، وسط یک بعدازظهر معمولی، متوجه می‌شوی دیگر به بعضی چیزها آن‌طور که قبلاً نگاه می‌کردی، نگاه نمی‌کنی. شاید بزرگ شدن همین باشد؛ نه اینکه چیزهای بیشتری به دست بیاوری، بلکه آرام‌آرام با نسخه‌هایی از خودت خداحافظی کنی که هرگز فکر نمی‌کردی روزی دلت برایشان تنگ شود.

فقد مشکلات درسی شاید...💔

حالی همی ره گرنتی میکنین که با وارد شدن محبوب در زندگی مشکلات کاهش می‌یابه؟😭

هعییی هر دوی مان😭😂💔 الحمدلله امروز عالی سپری شد😭 یکتا خوب تیر میشه یکتا خراب💔