uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Відкрити в Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Показати більше
434
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-330 днів
Архів дописів
ما هر کسی را طوری می‌کشیم: بعضی را با گلوله. بعضی را با حرف. بعضی را با کارهایی که کردیم و بعضی را با کارهایی که تا به امروز برای‌شان نکردیم. #فئودور_داستایوفسکی

Repost from ﮼میــم //.
پنجشیر که رفتیم یادمان باشد،در دره هایش اسم همدیگر را فریاد بزنیم. اینطور عشق مان؛به بلندای دره های پنجشیر میشود. #عشق_به_رنگ_افغانستان #ماه_نور_روشن

Repost from ﮼میــم //.
گفت چقدر دوستم داری؟! گفتم به درازی قصه های قدیمی کابل. #عشق_به_رنگ_افغانستان #ماه_نور_روشن

https://t.me/duktark_wazha هر واژه اش یک دنیا حرف ….🕊❤️‍🔥

کانال زیبا و با متن های …🔥🕊

«من در برابر این دو راهی که زندگی سر راهم قرار داده خیلی ضعیفم.»

https://whatsapp.com/channel/0029Vb2fvolBlHpgE7enTw1p جاین بشین خوشگله 🕊

جاین

Repost from N/a
در مقابل تقدیر خداوند؛ مثل ڪودڪی یڪ ساله باش وقتے او را بہ هـوا میندازی میخندد، چون ایمان دارد ڪه او را خواهـی گرفت به خداوند اعتماد داشته باشیم :)♥️

إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ «بی‌تردید بازگشت به سوی پروردگارت است.» ❤️ (سوره علق، آیه 8)
إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ «بی‌تردید بازگشت به سوی پروردگارت است.» ❤️
(سوره علق، آیه 8)

افغانستان؛ سرزمین رنج‌ها و امیده افغانستان، کشوری‌ست که در دل کوه‌های پرشکوه هندوکش آرام گرفته، اما آرامشش سال‌هاست ربوده شده. این خاک مقدس، تاریخی هزارساله را بر شانه دارد؛ از دوران زرتشت و بودا گرفته تا امپراتوری‌های بزرگ و دوران معاصر. سرزمین شیران و شهیدان است، اما امروز نامش با جنگ، مهاجرت و اندوه گره خورده است. افغانستان فقط زخمی نیست، دلی دارد پر از امید. مردمانش، اگرچه بارها با ناملایمات روزگار روبه‌رو شده‌اند، اما همچنان چون کوه استوار مانده‌اند. در نگاه کودک افغان، هزار رؤیاست؛ در دستان زحمت‌کش زنانش، شوق زندگی موج می‌زند و در دل جوانانش، آتشی از خواستن روشن است. مشکلات اقتصادی، ناامنی، مهاجرت و فقر، همچون سایه‌ای سنگین بر دوش این سرزمین افتاده‌اند. اما هنوز، در دل کوچه‌های کابل، هنوز در دل کوهستان‌های بامیان و دشت‌های هلمند، زندگی جریان دارد. افغانستان زنده است، نفس می‌کشد و منتظر است. منتظر روزی که دیگر صدای گلوله نباشد، صدای خنده باشد. روزی که کودکانش به جای صدای انفجار، لالایی بشنوند. و این ممکن است، اگر ما باور داشته باشیم، بسازیم، و کنار هم بایستیم. والسلام صهراوی 🕊

🌸🔥
🌸🔥

هیچ کدام نباید جهان درونت بلرزانت ..🕊

زندگی… هر حرفش هزار سخن در دل دارد: - «ز» یعنی (زندان) - «ن» یعنی (نان) - «د» یعنی (دنیا) - «گ» یعنی (گورستان) - و «ی» یعنی (یاد گرفتن)تجربه کردن زندان، آنجاست که بی‌جرم و گناه در حصار زندگی اسیری… نان، نانی که در این روزگار یافتنش همت می‌خواهد، غیرت و زحمت. و دنیا… دنیایی که هر لحظه‌اش آزمونی‌ست از جانب خدا، امتحانی الهی. گورستان… نه برای مردگان، بلکه برای ما دختران، جایی‌ست که آرزوها دفن می‌شوند، رویاها زنده‌به‌گور می‌گردند. ما زنده‌ایم، اما از درون مدفون شده‌ایم. و در نهایت، «ی» همان *یاد گرفتن* است، یاد می‌گیریم که جز خدا و مادر، بر کسی تکیه نکنیم، یاد می‌گیریم صبر داشته باشیم، نه عجله، و ایمان بیاوریم که همه چیز در دستان خداست. تجربه‌ها درسی می‌شوند، درسی بزرگ از مکتب زندگی. چرا که تجربه، پدر علم است… و چقدر این گفته درست است. والسلام صهراوی 🕊

Repost from N/a
متنت بسیار احساسی و تأثیرگذار است. در اینجا نسخه ویرایش‌شده‌اش را با حفظ لحن ادبی و سوز دل ارائه می‌دهم: کشور من، سال‌هاست که خنده را گم کرده… و ما نیز، در کنار او، خندیدن را از یاد برده‌ایم. درد این وطن، از نامش پیداست. «افغانستان» را اگر "الف" آغازینش را برداری، می‌شود «فغانستان»… آیا همین یک جمله کافی نیست تا دل‌ها بلرزد؟ وقتی کسی می‌گوید: «آنجا نرو، آنجا جنگ است»، قلبت تیر می‌کشد، نفس در سینه‌ات حبس می‌شود. می‌پرسی چرا؟ چرا فقط سرزمین ما چنین سرنوشتی دارد؟ چرا هیچ‌کس قدر این خاک را نمی‌داند؟ در حالی که یک مشت خاک این سرزمین، برای ما ارزش طلا دارد. وطن من، مدت‌هاست که قلبش شکسته، و می‌دانم، قلب شکسته شاید ترمیم شود… اما جایش همیشه می‌ماند. وطنم زخمی‌ست، اما هرگز تسلیم نشده… و من، با تمام جانم، قربان این خاک می‌شوم. والسلام صهراوی 🕊

Repost from N/a
امروز، میان این‌همه مشغله‌های زندگی، با خود گفتم: "لحظه‌ای بنشین... نفسی بگیر... با خودت خلوتی کن." برجا نشستم، نگاهی به آسمان مه‌گرفته انداختم. آسمانی که آرام‌آرام دلش می‌گرفت. انگار بغضی در گلو داشت که نمی‌توانست فرو دهد. و ناگاه، بارانی تند فرو ریخت... بغضش شکست، گریه‌اش گرفت. زیر همان باران نشستم و باز در فکر غرق شدم... گفتم: "امروز، با دل خسته‌ام سخن بگویم." او که سال‌هاست درون من ساکت مانده، خوب می‌دانست دلتنگ چه هستم. پرسیدم: – ای دل، ای دلی که هزاران بار شکستم‌ات... بگو دلت برای چه تنگ شده؟ بیدار شو، این دنیای سرد و بی‌رحم را ببین. ببخش که بخاطر این آدم‌های به‌ظاهر انسان، خاموشت کردم و شدم سنگ‌دل. دل گفت: + دلم همان کودکی‌ام را می‌خواهد… آن‌جا که بی‌دلیل می‌خندیدی، وقتی تازه از مکتب رخصت می‌شدی، لوازمت را گوشه‌ای می‌گذاشتی، می‌نشستی پای تلویزیون، کارتون محبوبت را تماشا می‌کردی، بعد غذایت را می‌خوردی و همان‌جا، دراز می‌کشیدی برای مشق‌هایت... خواب‌آلود، کتابچه در دست، به خواب عمیق می‌رفتی... و ناگهان، نوازش موهایت تو را بیدار می‌کرد، چشم می‌گشودی و پدرت را می‌دیدی، بغلش می‌کردی، صورتش را غرق بوسه... و وقتی به‌یاد می‌آوردی که مشق‌هایت ناتمام مانده، با آن صدای آرامش‌بخش می‌گفت: "تشویش نکن، جان پدر، من کمکت می‌کنم..." و این، اوج خوشبختی‌ات بود. – آه ای دل، حرف دلم را گفتی... من هم دلتنگ همان روزهایم... صهراوی 🕊

ᵍʳᵉᵃᵗ ⁱᵈᵉᵃˢ ᵃʳᵉ ᵖʳᵒᵈᵘᶜᵉᵈ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ᵐⁱⁿᵈˢ ᵒᶠ ᵍʳᵉᵃᵗ ᵖᵉʳˢᵒⁿᵃˡⁱᵗⁱᵉˢ. اندیشه های بزرگ در ذهن شخصیت های بزرگ تولید میشوند‌‌.

❤️‍🔥🕊
❤️‍🔥🕊