uk
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Відкрити в Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Показати більше
447
Підписники
-124 години
-167 днів
-930 днів
Архів дописів
قشنگ بیان کردی إشراق ممنونمممم💘

Repost from N/a
فور کن برایت یک تیکه‌ی زیبا از کتاب‌ها خواهم نوشت📘 #حرم_واژه

جواب های تان منطقی است و جهان سپاس❤️ اما احساس این را میده ک بوبو جی پی تی گفته برتان منظور من درک و فهم اصلی خودتان است... خودتان چی فکر می‌کنید در باره این دو؟

‌ یک سؤال: فرق میان عقل و قلب چیست؟ و اینکه عقل در کجا موقعیت دارد؟! عقل و قلب دو فرمانروای وجود انسان‌اند؛ یکی با نور می‌بیند، دیگری با شور می‌تپد. عقل صدایی آرام دارد؛ می‌سنجد، می‌اندیشد، آینده را می‌بیند، راه خطر و نجات را نشان می‌دهد. قلب اما زنده‌ترین بخش انسان است؛ عشق می‌ورزد، می‌شکند، می‌بخشد، دلتنگ می‌شود و به زندگی رنگ می‌دهد. اگر انسان فقط عقل داشته باشد، زندگی‌اش سرد و بی‌روح می‌شود. و اگر فقط قلب داشته باشد، گاهی در طوفان احساس گم می‌شود. عقل می‌گوید چه راهی درست است، قلب می‌گوید کدام راه ارزش رفتن دارد. از نگاه جسمی، عقل در مغز جای دارد؛ اما از نگاه معنا، جایگاهش هر جاست که انسان به فهم برسد. گاهی مغز می‌فهمد، اما دل باور می‌کند. و حقیقت این است: انسان زمانی کامل می‌شود که عقل راهبرش باشد و قلب همسفرش... 🤍🕊 #آرزوآسا

منتظر جوابم...!

یعنی یک نفر هم جواب نداشت؟

فوروارد کن، اینجا و اسپانسر جوین باش تا در فولدر قرار بگیری🩶 شات جوین بودن و تگت را بفرست بات.

یک سؤال: فرق میان عقل و قلب چیست؟ و اینکه عقل در کجا موقعیت دارد؟!

Ya Quluban Abdulla AlSinani.m4a3.19 MB

تویی که این را می‌خوانی: ان‌شاءالله حس «بالاخره شد» را تجربه کنی.

Repost from N/a
اگر چنلم را دوست داری این پست را فور بزن؛ و من هم یک پست از چنل تو فور میزنم🫱🏻‍🫲🏾

🖤
🖤

🫀
🫀

بیایید این شعر را بخوانید در کال😐

🩶 رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک، شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد یک عمر به سودای لبش سوختم و آه روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت ◦ مصداق همان وای به حال دگران شد حامد عسکری

😭💘

این سخنان تان باعث انرژی مثبت و باعث انگیزه من است💘🌚

‌ یک زمانی تا جان داشتم بحث می‌کردم، اما حالا فقط رها می‌کنم و میرم، نمی‌دانم پیر شدم یا عاقل یا هردو .