uk
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Відкрити в Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Показати більше
450
Підписники
-224 години
-37 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
در حال ساخت چالش

گیم؟

Repost from N/a
من گاه‌گاهی از فهمیدن بسیار متنفر می‌شوم. فکر کن اگر گناه بی حجابی را نمی‌دانستم می‌توانستم راحت و آسوده بدون اینکه ناراحت باشم بی‌حجابی کنم گیسوان بلندم را رها بگذارم اما نمی‌شود چون از گناه اش می‌فهمم...! اگر گناه موسیقی گوش دادن را نمی‌دانستم بیست و چهار ساعت موسیقی گوش می‌دادم و حتی شاید مثل بقیه غذای روح من هم می‌شد اما چون از گناهش آگاهم حتی نمی‌توانم نزدیک اش شوم. قصد من منت گذاشتن بالای الله نیست که بگویم بیبین یا رب همه اینها بخاطر توست درست است بخاطر الله است او فرمان داده و من نافرمانی نمی‌کنم اما حرف من این‌جاست که گاهی با خود می‌اندیشم آیا فهم زیاد خوب است و یا نیست این را نمی‌دانم واقعاً...!

همه است و اما هيچکس نیست...

Repost from N/a
هیچگاه مانند هم سن و سالانم جوانی نکردم و این واقعاً آزار دهنده است.

sticker.webp0.05 KB

sticker.webp0.07 KB

sticker.webp0.15 KB

دنیای من با دنیای این دنیا یک دنیا فرق داره..!

بیداری برای من نیامده شب تان خوش و به زیبایی من✨🌚

‌ وداع می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانهٔ خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانهٔ خویش می برم تا که در آن نقطهٔ دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکهٔ عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ، ای جلوهٔ امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد ، می رقصد اشک آه ، بگذار که بگریزم من از تو ، ای چشمهٔ جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من به خدا غنچهٔ شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعلهٔ آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم ، خنده به لب ، خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل

‌ #‏‌مولانا⁩حسودانه‌می‌پرسد: جانِ جهان! دوش کجا بوده‌اۍ؟ ‏بعد خودش را دلداری می‌دهد: ‏در دل ما بوده‌ای، بعد سعی میکند دلِ محبوب را نرم کند: آه که من دوش چه سان بوده‌ام ‏و باز حسادت هجوم می‌آورد: آه که تو دوش که را بوده‌ای؟ ‏و دوباره خودش را دلداری می‌دهد: ‹‹در آغوش قبا بوده‌ای!››

‌ شب پر از شعرِ سپید است، پر از تنهایی، ای پریزادِ غزل، کی به غزل می‌آیی؟!

امروز تا دو بجه ظهر خواب کردیم اما حالا هم سرم کم کم درد داره

بعد مدت ها یک‌ گیم بریم و یا د ناشناس متون و عکس های قشنگ می‌فرستید کدام یک؟

باز ممبر های مه فراری داده راییستی🚶‍♀💔

Repost from N/a
«در مَن زنی نشسته؛ با اَبرهایِ سیاه نـــور می‌بافد..!»

Repost from N/a
گفتم: چند دقیقه اینجا بنشین و به من تکیه بده. گفت: کارم از تکیه گذشته، دلم می‌خواهد در آغوشت بمیرم:)) -عباس معروفی.

میگن آدم که زیاد بیکار بانه باز رو به عاشقی میاره... پ.ن: احیانا اگر دیدین متن عاشقانه پُست کردیم بفهمین که بیکار ماندیم 😂💔