چـکـامـهـ زار 🌘📜
Відкрити в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Показати більше450
Підписники
-424 години
-217 днів
+330 днів
Архів дописів
چه میدانی شاید تو فکر کنی بودنش برایت نعمت است در حالیکه شاید نبودش رحمت باشد...
#دوشیزه_سادات
Repost from 🤍💌🤍
عاشق توفانم و شدیدا توفانست کاش همهچیز را با خود ببرد مثلا مرا به دوردستها و هرگز برنگردم.....
Repost from •پستچیِ واژههایِ سبز•
ای وطن!
سالی میگذرد سالی دیگر می آید
و همه چیز در تو بدتر می شود
_محمود درویش
چه خلوت است
خیابان جمعه
دمی که دور میشوی از خویش
و باز میگردی در خویش
و هیچکس نخواهد دانست
که در دلت چه گذشته است…
﴿هُوَ اللَّهُ رَبِّی وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّی أَحَدًا♥️🌻﴾
پروردگار من ﷲ ، آن خدای یکتاست
و هرگز به خدای خود، احدی را شریك نخواهم ساخت..
الکهف/۳۸
کاش میتوانستم بعضی دقیقه ها را،
لابلایِ دستمالهایِ ابریشمی
بپیچم و نگهشان دارم.
دوست نداشت کسی را بِرَنجاند و این یکی از ضعفهایی بود که بیشترین مشکل را برایش درست کرده بود..
از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب؟
شاید تو میخواهی مرا در کوچهها امشب
پشت ستون سایهها روی درخت شب
میجویم اما نیستی در هیچجا امشب
وقتی همراهت قهر است
این شعر مولانا را برایش بفرست :
نکند فکر کنی در دلِ من یادِ تو نیست
گوش کن، نبضِ دلم زمزمهاش با تو یکیست.
