چـکـامـهـ زار 🌘📜
Відкрити в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Показати більше452
Підписники
Немає даних24 години
+367 днів
+1830 днів
Архів дописів
من نمیدانم چرا به آنهای ک میگن فلان فیلم یا سریال را دیدم گریه ام گرفت
یا فلان رمان را خواندم گریه کدم بخاطرش
پس چرا زمانیکه منم همان فیلم و سریال را میبینم یا همان رمان را میخوانم گریه ام نمیگیره
یا شما زیادی با احساس استین یا من زیاد بی احساسم.
- این روزها در سکوتِ
شب رهایم کنید ؛
در زمزمهیِ جیرجیرکها ،
در تاریکیِ آسمان ،
در درخشش ستاره و
در جولانگاه افکار . .
راحتم بگذارید ؛
شاید پیروز این جنگهایِ
نا برابر شدم ،
شاید خوابِ پرواز دیدم
شاید رویایِ زندگی را کشیدم
و شاید دوباره به خود بازگشتم .
تویی ک این را میخوانی من میدانم ✨
من میفهممت🫂 و امیدوارم و انشاءالله برنده بشی، در اون جنگی که به هیچکس دربارهش نمیگی🖤:)
و در آخرین سطر نامه اش نوشت:
زندگی نه قشنگ بود و نه قابل تحمل اما، با بودن تو میتوانست کمی قشنگ شود و کمی هم قابل تحمل.
#دوشیزه_سادات
چه حسی دارد که کسی عاشقت باشد؟ منظورم این است که واقعاً عاشق باشد، نه فقط بخواهد از تو سوءاستفاده کند، بلکه کسی که عاشق تک تک اجزای وجودت باشد: طرز صحبت کردنت، حالت، لبخندت، نحو راه رفتن و حتی علایقت.
واقعاً چه حسی خواهد داشت؟
