چـکـامـهـ زار 🌘📜
Відкрити в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Показати більше446
Підписники
-524 години
-67 днів
-130 днів
Архів дописів
دلم را حبس کردم تا کسی را درش راه ندهد، دور چشمهایم حصار کشیدم تا به کسی ننگرد، سکوت کردم و زبانم را به غل و زنجیر بستم، مبادا به کسی نگاه کنم، دل بدهم و بگویم:«دوستت دارم.» و برود...
Repost from N/a
اینکه خیلی ها ازم ترس دارند و حتی جرئت صحبت همراهم را ندارند خوشحالم میکند.
این اقتدار ام را دوست دارم...!
عههه!
سکوت مبهم!!!!!!!😐
حالی مه خبر نی تل جای عروس پیدا کردن شده چی بلا😭
الله خیر مه پیش کند🚶♀😐😭😂
عههه!
سکوت مبهم!!!!!!!😐
حالی مه خبر نی تل جای عروس پیدا کردن شده چی بلا😭
الله خیر مه پیش کند🚶♀😐😭😂
مثلاً میگویند: عاشق شدی؟ پروفایلت زوجانه شده، متنهایت هم که پر از احساس است...
عاشق شدن؟!
شما اگر در این روزگار یک آدمِ درست و حسابی پیدا کردید، به من هم خبر دهید… خدا را چه دیدید، شاید عاشق همان شوم!
از وقتی که آگاهیاش نسبت به دین بیشتر شده بود، همیشه مراقب حجابش بود؛ که مبادا نامحرمی حتی تار مویی از او را ببیند، یا چهرهاش را...
مراقب نگاهش بود، که نکند چشمانش بیهوا به نامحرمی بیفتد.
اما گاهی در دلش سوالی میچرخید:
اگر نیمهی گمشدهاش مثل خودش نباشد چه؟
اگر درست برعکسِ او باشد، چه خواهد شد؟!
با خودش میگفت:
اگر کسی وارد زندگیام شود که از حجابم، از عقیدهام، از باورهایم چیزی نداند یا آن را نپذیرد،
آیا باز هم میتوانم عاشق بمانم؟
آیا عشق، بیهمجهتی در ایمان، پایدار میماند؟
گاهی دلش آرام نمیگرفت...
نه از ترس عاشق شدن، بل از ترس دل بستن به کسی که شبیه خودش نبود.
نه دلبستگیاش را میتوانست انکار کند، نه نگرانیاش را پنهان.
و میان تمام این تردیدها،
یاد گرفته بود که:
گاهی عشق، با آزمون ایمان آغاز میشود، نه با تپش قلب.
#دوشیزه_سادات
او عاشق دین و حجابش بود، اما در نهایت دل به کسی سپرد که حتی از دین، آگاهی درستی نداشت.
#دوشیزه_سادات
Repost from N/a
این حوالی کسی دست مهربان ندارد که نوازشگونه قلب را لمس کند.
✍🏻 #صدف_قاضیزاده
Repost from N/a
أملك وجهًا آخر
وجهًا قاسيًا
بعيدًا عمّا تراه الآن
عندما تغلق أبوابك آمامي
أملكُ وجهًا آخر
وجهًا باردًا
بعيدًا عن الدفء
الذي يحيطك دائمًا مني.
«من یک روی دیگر دارم،
روی سخت و خشن،
دور از آنچه اکنون میبینی
وقتی درهایت را به رویم میبندی.
من یک روی دیگر دارم،
روی سرد،
دور از گرمایی
که همیشه از طرف من به تو میرسد.»
#_عربیات
Repost from N/a
جانب منيّ يواسي نفسه،
وجانب آخر منيّ
يظهر وكأن لا يعنيه شيء
«بخشی از من خودش را دلداری میدهد،
و بخش دیگری از من طوری رفتار میکند که انگار هیچ چیزی برایش اهمیت ندارد.»
#-عربیات
میخواهم از خودم به شدت مراقبت کنم، حداقل به همان شدتی که از آدمهای دیگر زندگیام مراقبت میکنم.
میدانی او چگونه دختری بود؟
او دختری بود از جنس صبر و حوصله.
او دختری بود از جنس سکوت و آرامش
دختری بود که حتی حزن اش هم زیبا بود
لبخند اش چنان دلربا بود که دل هر رهگذری را میربود ساکت و بی صدا
از چشمانش که هیچ نگویم برایت آخر وصف زیبایی آن دو دیده برايم دشوار است!
حضورش مایه افتخار بود.
بلی او همچین دختری بود...!
#دوشیزه_سادات
محض اطلاع:
لطفاً متوجه سخنان تان و طرز صحبت تان با من باشید
بنده خیلی دل نازک و
نازک نارنجی تر از چیزی هستم که حتی فکرش را میکنید...!
#دوشیزه_سادات
اینجا یک جهنم بزرگ است، یک کابوس بیپایان که هر لحظهش سنگینتر از لحظهی قبل است. انگار دیوارها تنگتر میشوند، صداها خفهتر، و نفس کشیدن سختتر. هیچ راهی برای فرار نیست، هیچ پنجرهای برای نور، فقط تکرار بیرحمانهی درد، انتظار و روز های بی پایان.
اما جهنم همیشه فقط آتش و دود نیست، گاهی همان سردی بیپایانی است که هیچ دستی برای گرفتنش پیدا نمیشود، همان سکوتی است که همهی فریادها را میبلعد. این کابوس ادامه دارد، مثل زخمی که بسته نمیشود، مثل آینهای شکسته که فقط تکههای تحریفشدهی خودت را نشان میدهد.
ولی وسط همین تاریکی، هنوز یک چیزی میتواند زنده نگهت دارد: ایمان به اینکه حتی طولانیترین شب هم بالاخره تمام میشود. حتی اگر به چشم نیاید، حتی اگر همهچی خلافش را فریاد بزند، باز هم یک جایی پشت این پردهی تاریک، نوری هست که دارد برای تو میسوزد.
💠 تبلیست قلمی و دلنشین نویسندگان 💠
🌸 با یک دکمه وارد دنیای واژهها شوید🌸
قصهنویس✍🏻|بهشت ماندگار
@Qesa_nawees
واژهزارِ🦋| یلدا ملکزاده
@wazha_zar_e_yalda
عطرِ بابونه🌼|فاطمه سما
@sadayqalam
چشم سوم📖|یاسمین حمید
@goli_y43
جَوهر قلم🖌|صدیقه دقیق
@jawhar_qalam
پَرِ سپید🪽|دختری از سرزمین ممنوعه ها
@p4r_sp
چکامه زار📜|دوشیزه سادات
@https_Chakameh_Zar
بادبادک آبی💙|شهناز بخشی
@Sh4hn4z_B4khshi
هاله واژه ها✍🏻|ناآشنا
https://t.me/halawazhaha
به رنگ خاکستری🩶|بانو شیر زاد
https://t.me/+n59XJYh8ZtFkYTk1
کلبه آرامش📚|خدیجه بانو
https://t.me/caFe_banOo13
لاله های سپید🤍|پرنده آبی
https://t.me/sapeed2006
حورآسا در دل سماع🪞|صدف امیری
https://t.me/Ayha_Hay_Zand4gy
شهر کتاب📚|پژوهان
https://t.me/cityofbook45
شاهکار افرینش📝|بانو محمدی
https://t.me/hshdjdbfvf
فصاحت باران🌧|سپهرآرا
https://t.me/fasahatbaran
سبز بمان🌱|زهو سایه
https://t.me/i_think_000
کلبه کوچک سمیرا🌸|سمیرا عمری
https://t.me/KolbayeKuchakeSamira
دخت شب✨|محال بهار
https://t.me/MAHAL_BAHAR
کاغذ و خیال📜|سـٰ ع
https://t.me/kaghaz_khayal
روشنای خاکستر🧡|نادیا
https://t.me/roshnai_khakster
🌷 هر کانال دنیایی از احساس و واژه است...
📌 فوروارد کنید و در زمان مقرر حذف نمایید.
📝برای شرکت در تب لیست به این آیدی پیام بگذارید. @AzaDadMinO
