uk
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Відкрити в Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Показати більше
436
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-1630 днів
Архів дописів
نیازمندی: آتش، چایی، و یک هم‌صحبت

Repost from N/a
هل تأتي لنشربَ الشايَ المُرَّ معًا، فتُحلِّي صوتُك فنجاني.؟! میایي باهم چايِ تلخ بنوشیم که صدایت استکانم را شیرین کند؟!

شب چقدر بیدار است من را نیز بیدار نگه می‌دارد و تاریکم می‌کند؛ در حالی که تو! در خواب شیرینت به سر می‌بری، و من از فکر تو، تمامِ روز هایم را شَب می‌پِندارم. هم بیدارم و هم تاریک..
-نوشته‌ای از من

sticker.webp0.06 KB

سر شب حالم خوب نبود بغض داشتم گریه ام را گذاشتم گفتم بماند به نصف شب اما حالا هم نیست گریه هم از م گریزان است...

sticker.webp0.08 KB

sticker.webp0.09 KB

sticker.webp0.05 KB

sticker.webp0.06 KB

sticker.webp0.04 KB

sticker.webp0.09 KB

sticker.webp0.06 KB

sticker.webp0.21 KB

sticker.webp0.08 KB

سلام خدمت بانوی هنر انشاءالله که سلامت باشین یک خاهشی داشتم خیلی ممنون میشم اگه پیج انستایم ره به کانالتان بمانین کانال هنری اس نقاشی و خط از حمایتتان خوشحال میشم https://www.instagram.com/saharabdali1384?igsh=MXNidzgwYmJjbXFsMw==

دیگر سَرزنده نبود. بیشتر اوقاتش به دل نگرانی می‌گذشت، اِنرژی‌ای که روزگاری صرفِ عشق ورزیدن به زندگی می‌کرد؛ حالا داشت صرفِ «دَوام» آوردنش می‌شد.

Repost from N/a
چشمانت برف است، لبهایم شب؛ برف همیشه شب را به سکوت وادار می‌کند.

آزار دهنده‌س که بدانی تمام این تقلا و مبارزه، نه برای یک زندگی مرفه بلکه فقط برای یک زندگی عادی است…!