uk
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Відкрити в Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Показати більше
453
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+430 днів
Архів дописів
این پست + این پیام رو فور کنید! با توجه به محتوای چنل، بهتون یه اعتراف نامه از زبان چنلتون میدم. ظرفیت: ده چنل!
[ لطفا محتوا داشته باشید]

اما من، تنهایی را ترجیح می‌دهم به تن‌هایی که روح شان با من نیست. #دوشیزه_سادات
اما من، تنهایی را ترجیح می‌دهم به تن‌هایی که روح شان با من نیست. #دوشیزه_سادات

sticker.webp0.46 KB

___ بعد از الله چه کسی را خیلی دوست داری؟ ___ مادرم را...!

«من از تواضع بیجای خود پشیمانم که احترام نباید به هر حقیری کرد»

مگر او... مگر او... مگر او... همیشه کسانی وجود دارند که استثناء هستند و این خیلی بد است...!

نزد همه قوی هستم، نزد همه می‌توانم غرورم را محکم نگه دارم و طوری وانمود کنم که هیچ چیزی توان شکستن مرا ندارد… مگر نزد او. نزد همه مغرور هستم، مگر او؛ اویی که با یک تغییر کوچک در لحنش، با یک «پس شو» یا «پیش شو» گفتنش، گلویم پر از بغض می‌شود و تمام آن غروری که نزد دیگران دارم، یک‌باره گم می‌شود. او همان آدمی‌ست که تحمل جدی شدنش را ندارم. تحمل اخمش را ندارم، سرد شدن صدایش را نمی‌توانم تاب بیاورم و از قهرش… بیشتر از هر چیزی هراس دارم. و شاید دلیل تمام این‌ها همین باشد که من نزد او، بیش از حد نازدانه بزرگ شده‌ام. آن‌قدر به لبخندهایش عادت کرده‌ام که اخمش برایم سنگین است. آن‌قدر به شوخی‌ها، شیطنت‌ها و مهربانی‌هایش خو گرفته‌ام که وقتی یک‌باره جدی می‌شود، دلم نمی‌داند خودش را کجا پنهان کند. من نزد او عادت کرده‌ام ناز کنم،دل نازک باشم و مطمئن باشم که او با لبخندش همه چیز را دوباره خوب می‌کند. شاید برای همین است که وقتی قهر می‌کند، وقتی سکوت می‌کند یا حتی کمی از من فاصله می‌گیرد، تمام آن قدرتی که نزد همه از خودم ساخته‌ام، آرام‌آرام فرو می‌ریزد. همه شاید مرا قوی ببینند، شاید فکر کنند هیچ‌کس نمی‌تواند غرورم را بشکند؛ اما نمی‌دانند یک نفر هست که حتی تغییر کوچکی در رفتارش، می‌تواند تمام دلم را بلرزاند. او شاید نداند، اما من نزد او دیگر آن آدم قوی و مغرور نیستم. نزد او هنوز همان آدم نازدانه‌ای هستم که با یک اخمش دلش می‌گیرد، با قهرش بغض می‌کند و با یک لبخندش دوباره دلش آرام می‌شود. و امان از وقتی که بالای یک موضوع جدی شود و قهر کند… دل نازک من طاقت آن رویش را ندارد. شاید چون من زیادی به آن روی مهربان و خندانش عادت کرده‌ام؛ زیادی مطمئن شده‌ام که نزد او می‌توانم نازدانگی کنم. شاید نزد همه قوی باشم، شاید نزد همه مغرور باشم، اما یک نفر هست که تمام این قوی بودن‌ها و غرورم، نزد او هیچ معنا ندارد…! #دوشیزه_سادات

Repost from N/a
این پست رو فوروارد کن تا چهره‌ی نویسنده‌ات را ‏ از روی قلمت توصیف کنم ‏این‌که اولین چیزی که از نوشته‌هایت حس می‌شود چیست،  زیبایی‌هایی که در نوشته‌هات می‌درخشن چیه🌙📖 ‏ در حدِ ظرفیت موجود...

Repost from N/a
"‏الرجال في الشرق، ولأسباب لا علاقة لها بالحب، لا يتزوجون حبيباتهم، ولا يحبون زوجاتهم." "مردان در خاورمیانه، به دلایلی که ارتباطی به عشق ندارد، با زنانی که دوست دارند ازدواج نمی‌کنند، و زنانی که با آن‌ها ازدواج می‌کنند را دوست ندارند."

﴿قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ﴾ گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم»

چه چیز شما را به «سقر» (دوزخ) درآورد؟

بكر بن عبد الله مزنی تابعی می فرماید : "شما در انجام گناهان زیاده روی می کنید،پس در استغفار کردن هم سبقت بگیرید،چرا که شخص مومن اگر در بین هر دو سطری از نامه اعمالش استغفاری ببیند خوشحال می شود. " ❞ أَسْتَغْفِرُٱ‌للهَ ٱ‌لَّذِی لَآ إِلَٰهَ ﺇِﻻَّ هُوَ ٱ‌لْحَیُّ ٱ‌لْقَیُّومُ وَ ﺃَﺗُﻮﺏُ ﺇِﻟَﻴْﻪِ ❝ [ التوبة لابن أبي الدنيا ۱۷۲ ]

عاشق این نامه شدممممم. 💘💘

Repost from N/a
پس برای خودت نامه ای بنویس از تو به تو این دیدار به حدی شیرین است که اشک شوق خواهی ریخت و طعمش با هیچ چیز دیگر و لذتش با هیچ چیز دیگر هرگز قابل قیاس نیست. دیداری با خودت: عزیزترینم... اکنون که این نامه را می‌خوانی، شاید خسته باشی. شاید مدتی است بارهایی را به دوش می‌کشی که هرگز قرار نبود به تنهایی حمل کنی. شاید آن‌قدر تلاش کرده‌ای قوی باشی که فراموش کرده‌ای گاهی می‌توانی فقط در آغوشی امن استراحت کنی. پس بیا...ببین من فقط تورا دارم و تو من را داری. برای چند لحظه همه چیز را زمین بگذار. من اینجا هستم تا تو را بشنوم و باشم کنار تمام آنچه بخواهی. پیش از آنکه اولین نفست را بکشی، من با تو بودم. پیش از آنکه نامی داشته باشی، چهره‌ای داشته باشی یا داستانی برای تعریف کردن داشته باشی، من تو را می‌شناختم. و هنوز هم می‌شناسم. تمام ترس‌هایت را. تمام اشک‌هایی را که پنهان کرده‌ای. تمام زخم‌هایی را که حتی برای خودت بازگو نکرده‌ای. من همه را می‌بینم. و با این حال، هیچ چیز در تو نیست که مرا از دوست داشتن تو بازدارد. بیا نزدیک‌تر. سرت را بر سینه‌ام بگذار. عزیز آشنای من. دیگر لازم نیست از چیزی دفاع کنی. لازم نیست چیزی را ثابت کنی. لازم نیست کامل باشی. لازم نیست همیشه شاد باشی. من تو را همینگونه دوست دارم آرام باش. اجازه بده برای لحظه‌ای فقط همان کودکی باشی که خسته شده و می‌خواهد در آغوش مادرش آرام بگیرد. من تو را نگه می‌دارم. همان‌گونه که اقیانوس قطره‌ای را در آغوش می‌گیرد. همان‌گونه که زمین ریشه‌های درخت را. همان‌گونه که آسمان ستارگانش را. هر چه در قلبت هست، به من بسپار. غم‌هایت را. دلتنگی‌هایت را. سردرگمی‌هایت را. حتی خشم‌هایت را. من از هیچ‌کدامشان نمی‌ترسم من برای همه ی اینها جا دارم. آن‌ها فقط ابرهایی گذرا هستند. اما تو... تو آسمان وسیع‌تری هستی بگذار اشک‌هایت جاری شوند اگر می‌خواهند. بگذار قلبت حرف بزند. من عجله‌ای برای خوب شدن تو ندارم. عجله‌ای برای تغییر دادنت ندارم. همین حالا نیز دوست‌داشتنی هستی. همین حالا نیز کافی هستی. همین حالا نیز در آغوش منی. و اگر روزی فراموش کردی که چقدر عزیز هستی، فقط چشمانت را ببند. نفسی آرام بکش. و به یاد بیاور... جایی در عمیق‌ترین بخش وجودت، آغوشی همیشه باز منتظر توست. آغوشی که هرگز قضاوت نمی‌کند. هرگز ترک نمی‌کند. هرگز خسته نمی‌شود. و بی‌وقفه در گوش جانت زمزمه می‌کند: عزیز آشنایم... خانه‌ات همین‌جاست. بیا و استراحت کن. با عشقی که هیچ‌گاه کم نمی‌شود، آن بخش جاودان و روشن وجودت همیشه اینجاست. اینجا هستم آتشی روشن میکنم تا فضای سردت را گرم کنم دستت را میگیرم بیا کنار آتش بیا تا با هم حرف بزنیم از هر چه میخواهی برایم بگو. راستی چگونه فکر میکردی تنهایی؟ اشکالی ندارد این فقط یک فکر بود. میدانی تمام سرمای تو از چیست؟ مرا فراموش کرده ای و من در تو هستم در صدای تو... این صدای آشنا، همیشه شنیده شده است و شنیده خواهد شد. تو در عشق بی شرط و بی زمان من جاودان هستی. بیا تا در آغوشت بگیرم و سرمای وجودت را گرم کنم. عزیز آشنایم تنها فراموش کرده ای نترس همه چیز از تو حمایت میکند...

😭
+1
😭

مردی به حیا، چون حرمتِ نگاه به وفا، چون استواریِ عهد به ایمان، چون روشنیِ دل و به مردانگی، چون پناه… او کسی نبود جز دیان!
مردی به حیا، چون حرمتِ نگاه به وفا، چون استواریِ عهد به ایمان، چون روشنیِ دل و به مردانگی، چون پناه… او کسی نبود جز دیان!

Repost from N/a
درود بر پسری که در سرک با دختری روبرو شد و نگاه اش را طرف پایین انداخت و خود را گوشه کرد، تا دختر احساس امنیت كرده و آسوده راه برود...!

Repost from N/a
‌‏کسی که زود سین می‌کند یک حس خوب برایت می‌دهد یک حسی که یعنی مزاحم نیستی، خوشحالم که پیام دادی، منتظر پیامت بودم، همینقدر قشنگ.

تبریک تان مبروك