qué será será
Відкрити в Telegram
ǫᴜé sᴇʀá sᴇʀá: 𝘄𝗵𝗮𝘁𝗲𝘃𝗲𝗿 𝘄𝗶𝗹𝗹 𝗯𝗲, 𝘄𝗶𝗹𝗹 𝗯𝗲. @Readmymindherebot📭
Показати більше549
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-530 днів
Архів дописів
شما میخواهید حقیقت را بیابید، اما حقیقت برای شما چیزی جز زهر نیست. حقیقت همانطور که آن را درک میکنید، بهشکل درد و عذاب است، زیرا به شما نشان میدهد که دنیا چیزی جز سایهها و رؤیاها نیست. هر چیزی که از حقیقت فرار میکند و تنها به ظواهر نگاه میکند، زندگی خود را در وهم و فریب میسازد. بهجای آن که به دنبال پاسخهای آماده و از پیش تعیینشده باشید، باید حقیقت را خودتان بیابید. این حقیقت ممکن است شما را دچار درد کند، اما تنها در همین درد است که شما به آزادی حقیقی دست خواهید یافت
گذشته هرگز نمیمیرد، بلکه همواره به شکلی دیگر تکرار میشود. تاریخ، دایرهای است که بیوقفه در حال چرخش است. ما محکوم به تجربهی دوبارهی همان لحظات هستیم، مگر آنکه از اشتباهاتمان درس بگیریم.
گذشته تنها یک خاطره است و آینده چیزی جز یک توهم. تنها چیزی که واقعاً وجود دارد، همین لحظهی اکنون است. ذهن ما دائماً درگیر آن چیزی است که اتفاق افتاده یا آنچه ممکن است اتفاق بیفتد، اما ما اغلب فراموش میکنیم که زندگی واقعی در همین لحظه رخ میدهد. آرامش واقعی زمانی حاصل میشود که خود را از اسارت افکار گذشته و آینده رها کرده و به قدرت حال پی ببریم.
افرادی که در دام تفکر صفر و صد میافتند، دنیای ذهنی خود را به دو رنگ محدود میکنند: موفق یا شکستخورده، دوستداشتنی یا طردشده، کامل یا بیارزش. این خطای شناختی، مسیر رشد را میبندد و انسان را از لذت پیشرفت تدریجی و پذیرش نقصها محروم میسازد. ذهنی که فقط دو گزینه دارد، در نهایت همیشه خود را بازنده میبیند.
همه یا هیچ، نقطهی تلاقی مطلقگرایی و پوچیگرایی است. انسان در جستوجوی معنا، گاهی به دو سر طیف پناه میبرد: یا میخواهد تمام معنا تمام حقیقت تمام عشق و کمال را یکجا تصاحب کند یا در نبودِ آن، همه چیز را بیارزش میبیند. این طرز فکر از عطش مطلق برای معنا ناشی میشود؛ اما در جهان نسبی و ناکامل، این عطش همیشه سیراب نمیشود. پس یا باید فروپاشید، یا باید پذیرفت که معنای واقعی، در پذیرشِ «کمی از همهچیز» نهفته است.
هر ذرهای از این هستی، شعاعی از نور در دل شب است. و تو، آن نور نیستی، بلکه وسیلهای هستی که از آن نور عبور میکند. وقتی چشمهایت بسته میشود، نمیبینی که نور، خود درون توست. هر گامی که برمیداری، در واقع بازگشتی به خود است. در سکوت و آرامش، در بطنِ بیمعنایی که زندگی به تو تحمیل میکند، معنا بهناگهان در دل لحظهها ظاهر میشود. نه از بیرون، بلکه از اعماق درون، از آن جایی که هیچچیز جز خدا نمیتواند لمسش کند.
سر میزی بنشین که دربارهی کائنات، خدا، رشد، پول، رویاها و اهداف صحبت میکنند نه دربارهی مردم.
برای تماشای طلوع خورشید از خواب بیدار نشو، زودتر بیدار شو و بگذار خورشید طلوع تو را تماشا کند.
