𝁇 𝗐𝗂𝗅𝖽 ◝
Відкрити в Telegram
471
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+430 днів
Архів дописів
جزر و مد
زندانی طرد شده ای که در زندان افکار خود حبس شده بود ، نفس هایش به کندی می گذشت ، مسخِ عطرِ مردی بود که سال ها پیش رهایش کرده بود . اورا در زندان آن افکار پوچ و تهی به تنهایی سپرده بود ، در آن سوی دیوارِ ساختگی خیالش جایی برای زیستن نبود . و اینک غرق شده بود در میان حسرت و اندوه ، غرق شده بود در میان سفید پوشانی که در درون خود جامه ای سیاه به تن داشتند .
محکوم بود به ادامه دادن
محکوم بود به تحمل درد هایی که تقدیر و سرنوشت برایش به ارمغان آورده بود ، درد هایی که در تلاطم امواج اقیانوس صبرش هر شب اورا می کشت و هر صبح زنده اش میکرد . نه در یک زندان بلکه در جهانی مملو از درد آرام گرفته بود .در انتظار روزهایی بهتر .
