˹ Med & Mind ˼
Відкрити в Telegram
Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
Показати більше422
Підписники
-124 години
+27 днів
+1130 днів
Архів дописів
Repost from On my way...!
• چنل های کنکوری و درسی این پیام رو فور کنید فولدر بزنم.🍓✨
لیمیت : 600
جوین بودنتون چک نمیشه ، چون باید دلی اینجا باشی نه از روی اجبار!لطفا فقط فور کنید ، نه ریپلای!
شاید بگید، خب طبیعیه چون دنیا داره به سمت مدرن(تر!) شدن پیش میره ولی این رو فراموش نکنید که وابستگی افراطی به محتوای بی ارزش فضای مجازی در حالی که افرادی دارن اون بیرون به معنای واقعی دنیا رو تغییر میدن (مثلا ایلان ماسک) به معنی مدرن شدن نیست.
دوستان من اصلا ادعا ندارم که من یه فرد فوق العاده موفق هستم و هر کسی مثل من فکر نمی کنه بازندست و باید اینجا براتون فاز مشاور/سرزنشی بگیرم تا همه مثل من باشید. (اینطور که عده ای برداشت کردند.)
بلکه هدف من از پیام قبلی برای اینکه چون فکر می کنم همه چیز بعد از کرونا تغییر کرده، جوری که انگار بخشی از وجود خیلی از آدمها توی ۲۰۱۹ باقی مونده و بر نمی گرده. انگار یه چیزی کمه و اون الگوریتم یه زندگی مفید و شاده و مطمئنم که این به احتمال زیاد به نحوه استفاده ما از فضای مجازی ربط داره که از اون موقع تغییر کرده.
اینستاگرام رو پاک کن!
- نمی تونم، آخه برام فایده داره.
آنلاین شاپ داری؟ -نه
به علم و هنرت اضافه کرده؟ -نه
مهارت جدیدی یادگرفتی؟ -نه
زبان جدید چطور؟ -نه
باهاش درآمده زایی می کنی؟ -نه
چقدر کلیپ های انگیزشی روت تاثیر گذاشته؟ -بزار فکر کنم ...
از وضعیتت معلومه که تاثیر زیادی نداشته. تو فقط یه مصرف کننده ای. مصرف کننده منفعلی که باید باشه تا ویدیوهای دیگران لایک و ویو بگیره. نمی خوای روی زندگی خودت تمرکز کنی؟ بعد میگی نمی فهمیدم چه سریع ۲۰ سالم شد، چطور ۲۵ سالم شد و... چقدر زمان زود می گذره! نه عزیزم زمان زود نمی گذره تمرکزت اینقدر کم شده که دیگه حسش نمی کنی.
اما هیچ وقت این رو بهانه تنبلی کردن قرار ندید. مثلا بگید من تا الان پیشروی خوبی نداشتم پس من امسال قبول نمیشم و پشت کنکوری میشم و این سرنوشت منه!
من به سرنوشت اعتقاد ندارم، آیندمون رو فقط خودمون با تصمیماتمون می سازیم.منظور اینجا حوادث غیر منتظره هست که مانع رسیدن تو به هدف میشن، یعنی تو آگانه در حال تلاش بودی و احتمال موفقیت زیاد بود ولی چرخ روزگار برعلیه تو چرخید.
دقیقا. ببینید بچه ها من معتقدم که زندگی ما برنامه ریزی شدست که دقیقا چه اتفاقاتی در چه زمانی و کجا اتفاق بیفتند تا ما به چیزی برسیم. به طور مثال چرا یکی بعد از یک سال میره دانشگاه یکی چند سال؟ شاید اون باید با کسی آشنا بشه یا کاری انجام رو انجام بده که فقط در صورتی که دیرتر دانشگاه قبول بشه می تونن اتفاق بیفتند.
باگ نزدیک بودن به عید TT
متاسفانه مامان من توی شروع کردن تمیزکاری های عید رتبه اوله 😭
بله این قانون که دانشجویان روزانه باید دو برابر دوره تحصیلشون برای ایران کار کنند تا مدرکشون آزاد بشه همیشه بوده ولی با این تفاوت که قبلا با پرداخت مبلغی می تونستند مدرکشون رو بگیرند تا توی کشور دیگه ای به پزشکی بپردازند. به طور مثال اگر اشتباه نکنم اول قیمتش ۸ میلیون تومن بود و بعد بیشتر شد و سال ۱۴۰۰ حدودا یک میلیارد شد. با این حال دانشجوها بعد از تموم شدن دوره تحصیلشون این پول رو می دادن و مدرکشون رو آزاد می کردند و به راحتی مهاجرت می کردند. از سال ۱۴۰۱ مهاجرت ها خیلی زیاد شد اینقدر که اکثر دانشجوها تمایل به مهاجرت و کار توی کشور های دیگه حتی حاشیه خلیج فارس داشتند که این قانون تصویب شد تا جلوی مهاجرت ها رو بگیره.
البته میگن بازم افرادی هستند که قید مدرکشون رو می زنن و مهاجرت می کنند و به شغل دیگه ای مشغول میشن.
قابل توجه دوستانی که به مهاجرت علاقمند هستند. فکر می کنم از این به بعد شهریه پرداز و آزاد رتبه بهتری بخواد چون اونها می تونن مهاجرت کنند.
گاهی اوقات در مورد سن صحبت می کنیم و وقتی که می فهمند من حدودا سه سال ازشون بزرگترم (نسبت به کسی که کنکور اولش رو قبول شده و جهشی هم نخونده باشه)، بعضی ها ریکشن جالبی ندارند، مثلا پوزخند میزنن یا پز میدن خودشون سال اول قبول شدند و... یکم دلم می شکنه چون منم داشتم سال اول داستان کنکور رو جمع می کردم و به هدفم می رسیدم ولی انگار پام رو توی یه مسیر دیگه گذاشتم و از راه سختش رسیدم.
در نهایت خودم رو اینطور توجیه می کنم که دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه.
گاهی از خودم می پرسم چرا این اتفاق ها برام افتاد و اینقدر از سالهای زندگیم هدر رفت؟ چرا اینقدر دیر به هدفم رسیدم در حالی که توانایی این رو داشتم سال اول بهش برسم، اگر اون اتفاق ها نیفتاده بودن الان من کدوم دانشگاه بودم؟ ولی خوشحالم که این مسیر اینقدر طولانی شد، می دونین چرا؟؟ چون من الان به فردی تبدیل شدم که اگر سال اول قبول می شدم یه اپسیلون هم از روحیه قوی و شکست ناپذیری که الان دارم رو بدست نمی آوردم و از خود الانم خیلی راضی ام. آره ادامه بده اونقدری که حتی همه دنیا باهات مخالفن و روی شکستت شرط بندی کرده بازم ادامه بده. ادامه بده تا اونقدری که حتی چشم هات خشک بشن و هیییچ کسی بهت باور نداره. تویی که امید رو می سازی و باور رو بوجود میاری :)
و می دونین تهش چی شد؟ اون معجزه ای که دنبالش بودم اتفاق افتاد :))) پیشرفت درسی من اونقدری شدید بود که تا دی ماه به درصد مورد نظرم توی آزمون های ماز رسیدم و من موفق شدم :)) اینقدر گریه کردم که خودم باورم نمیشد. ولی این گریه شادی بود نه از اون گریه هایی که به خاطر غم، حسرت و ناتوانی می کردم.
دیدین میگن زندگی بالا و پایین داره. با خوندن داستان من دقیقا متوجه میشید منظورم چیه: من سال نهم و دهم درس خوندنم به اوج رسیده بود. سمپادی بودم و بالاترین معدل کلاس. کل فامیل می دونستن من خیلی درس خونم و به پزشکی خیلی زیاد علاقه دارم و خانم دکتر صدام می کردن. سال یازدهم کرونا اتفاق افتاد، با وجود آموزش بی کیفیت کلاس های آنلاین که اون موقع اوایل بود و هنوز اساتید آشنایی درستی از سیستم ها نداشتند به سختی تا تابستان پیشرفتم رو حفظ کردم و آخرین آزمون تابستان قبل از شروع پایه دوازدهم تراز قلم چیم ۶۶۰۰ شد. مهر ماه پدر بزرگم فوت کرد و مشکلات خانوادگی شدید شروع شد، والدینم مثل اینکه یادشون رفته بود من کنکوری ام و کلا خونه انگار میدان جنگ بود، من هم کمی دخالت می کردم و اونها عصبانیتشون رو روی من خالی می کردن. اونها رو مقصر نمی دونم دیگه اتفاقی بود که باید می افتاد. در نتیجه من با یک شیب ملایم تا دی ماه پسرفت کردم. وقتی به دی رسیدم دیدم که خیلی عقب افتادم و تا حدی کمال گرا بودم و این باعث میشد از خودم متنفر باشم و گفتم دیگه نابود شدم و به رقیب هام نمیرسم. برای اروم کردن خودم با چند نفر آنلاین دوست شدم، دوره قرنطینه بود و همه توی اینترنت شب تا صبح آنلاین بودن. تا خرداد پسرفت من اونقدری شدید شد تا حتی یادم رفت من تا چند ماه پیش تاپ مدرسمون بودم. هر چه بیشتر از خودم متنفر می شدم و اصلا نمی خواستم سر جلسه کنکور بشینم! کنکور ۱۴۰۰ رو خراب کردم و یه رتبه افتضاح گرفتم. تابستان که نتیجه ها آمد اینقدر ناامید و از دنیا متنفر شده بودم که به چیزای منفی فکر می کردم. مشکلات خانوادگی و دردسر ها رفع شد، اون دوست ها که فقط وقتم رو هدر دادند ترکم کردند. برای کنکور ۴۰۱ شروع کردم، خودم رو جمع و جور کردم و از بهمن درس خوندنم جدی شد ولی دیر بود و رتبه مورد نظرم رو نگرفتم و یه رشته پیراپزشکی قبول شدم. موقع انتخاب رشته با یه مشاور تاپ صحبت کردم، نتونستم خودم رو کنترل کنم و موقع صحبت کردن گریم گرفت و بهش گفتم که من هر طور شده پزشکی می خوام و تمایل دارم بازم پشت کنکور بمونم ولی اون با یه لحن خیلی بد باهام صحبت کرد و نتیجه حرفش این بود که همین تو موفق شدی رتبه ات رو به یک سوم برسونی کافیه و ممکنه سال بعد رتبه ات بدتر بشه و پشت کنکور موندن احمقانه است و... حتی گفت کاش جواب تلفنت رو نداده بودم چون گریه ات داره آزارم میده. من رفتم دانشگاه و ترم اول دوستهای خوبی پیدا کردم ولی همه چیز موقت بود. شب و روزم با عذاب حسرت و گریه می گذشت، شب ها با چشمهای خیس خواب می رفتم و با خودم می گفتم چرا این اتفاق ها سر من افتاد؟ نکنه کسی من رو نفرین کرده که به هدفم نرسم؟ من که داشتم بهش می رسیدم یعنی روی مرز موفقیت بودم!! می دونستم اون رشته مناسب من نبود، دیگه با بی میلی درس می خوندم و انگار افسرده شده بودم. از بهمن دیگه بعضی کلاس ها رو کامل شرکت نکردم و آروم آروم برای خلاص شدن از اون حس عذاب وجدانی که داشت من رو از درون می خورد کتاب های کنکور رو پیدا کردم شروع به خوندن کردم. دیدم همه چیز یادم رفته بود ولی من تسلیم نشدم و ادامه دادم گفتم شاید معجزه شد و هدفم رسیدم. کنکور ۴۰۲ رو دادم و یه رتبه افتضاح گرفتم، البته بیشتر به خاطر این بود که من با همون نمرات 1400 کنکور دادم و اون بهم یه تراز افتضاح داد و اصلا نمی دونستم باید ترمیم کنم. تراز کنکور هم خوب نبود ولی گریه نکردم چون می دونستم اصلا خوب نخونده بودم و همه چیز یادم رفته بود، وقتی رتبه های کنکور ۴۰۲ آمد تقریبا اواسط مرداد بود. اون موقع من خیلی به ادامه زندگیم فکر کردم. اینکه الان من واقعا باید چیکار کنم؟؟ اون رشته رو ادامه بدم؟ حتی با وجود اینکه بعضی کلاسها رو شرکت نکردم و از هم دوره ای هام خیلی عقب افتادم و الان باید ترم بعد از اول اونها رو شرکت کنم؟؟ بازم کنکور بدم؟؟ ولی من که یه رتبه افتضاح گرفتم؟؟ من واقعا چیکار کنم؟؟ از هر دو جهت ضربه خوردم و به هر دو مسیر امیدی نداشتم. یک هفته کامل طول کشید تا تصمیم بگیرم. تحت فشار روانی زیادی هم بودم و خیلی برام سخت بود. خلاصه اینکه با قاطعیت کامل گفتم "من دوباره کنکور میدم" اشکالی نداره هرررر چقدر هم رتبه ام افتضاح بوده باشه ولی من جا نمیزنم. کتابها کنکور قبلیم همه برای کنکور های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ و هلاصه خیلی قدیمی بودن ولی من می خواستم کنکور ۱۴۰۳ رو شرکت کنم، با خودم گفتم نمی خوام پدر و مادرم رو به خاطر اشتباهات اذیت کنم پس مجبورشون نمی کنم که برام کتاب نو بخرن و ازمون قلم چی ثبت نام کنن. پس لپ تاپ قدیمی برادرم رو قرض گرفتم و pdf کتابهای کنکور رو از کانال های تلگرام دانلود کردم و با پولی که قبلا ذخیره کرده بودم ازمون ماز رو ثبت نام کردم. درس خوندن برام سخت شده بودم چون نور لپتاپ چشمم رو خشک می کردم ولی اینها برای من چیزی نبود، من با عقده و نفرت زیاد می خواستم حقم رو پس بگیرم.
برای دوستان کنکوری می خوام داستان قبولیم رو کامل بگم، این داستان صادقانه با اشک و خون نوشته شده و امیدوارم که برای دوستانی که ناامید هستند کمک کننده باشه.
دقیقا در جریانم که بحث چیه عزیزم. ببینید من که تا پارسال کنکوری بودم و همین حجم مطالب رو می خوندم ولی الان شاید باور نکنید ولی چندین برابر این مطلب رو توی این سه ماه خوندم. (حالا بعد از امتحان آخر عکس میزارم و می خوام حجم جزوه هام رو ببینید). چرا؟ برای اینکه ببین عزیزم شما اگر رشته تاپ می خواید باید به زیاد درس خوندن عادت کرده باشی و خوندن این کتاب ها برات مثل آب خوردن باشه!!
پس کار نشد نداره، شما اگر یه کنکوری سخت کوش باشی تا الان اختصاصی های یازدهم رو خوندی فقط باید نمونه سوال تشریحی کار کنی و عمومی ها رو هم از امشب شروع کنی تا خرداد تموم می کنی، حتی دو بار هم میشه مرور کنی. چیزی نیست که نتونی انجامش بدی.
