حوالیغرب'
Відкрити в Telegram
«در پی راهی برای زنده ماندن.» -متن های که اسم نویسنده آخرش نیست رو خودم مینویسم. پس خواهشا،کپی نکنید و اگر که دوست داشتید فور بزنید.
Показати більше506
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-8130 днів
Архів дописів
506
انقدر به اینکه بعدش چی میشه فکر کردم که دیگه واسه کوچیک ترین تصمیم هام اینطوریم که،باشه ولی بعدش چی؟بازم قراره هی صبوری کنم که شاید یه روز خوب بیاد؟بازم قراره انقدر همه درد هامو تو خودم بریزم که یجا از هم بپاشم؟نه واقعا بعدش چی.
506
کوتاه بگوییم؛همانجایی که فکر کردم امن ترین جای جهان را دارم،تهی شدم از آنچه میشد اسمش را «امن» گذاشت.
506
آدم ها مثل شهرند.نمیشود به خاطر چند بخش کمتر جذابشان به کل آن هارا کنار گذاشت.
-کتابخانه نیمه شب
506
آدم ها مثل شهرند.نمیشود به خاطر چند بخش کمتر جذابشان به کل آن هارا کنار گذاشت.
-کتابخاته نیمه شب
506
آدم ها مثل شهرند.نمیشود به خاطر چند بخش کمتر جذابشان به کل آن هارا کنار گذاشت.
-کتابخاته نیمه شب
506
بغضی روزهام هست این حس رو داره انگار تنها ترین آدم دنیایی.
انگار همه یکی رو دارن اگه غرق شدن، نجاتشون بده. الا تو یه نفر.
انگار تو مجبوری حتی اگه غرق هم بشی،
خودت، خودت رو از وسط بدبختی ها بکشی بیرون.
506
برای نویسنده خوبی بودن، فقط کافیه به اندازه کافی درد کشیده باشین،عشق از دست داده باشین و چیزهایی که روزی امید شما بودن رو رها کرده باشین.
506
«عشق» فریب کارانه ترین احساسیه که آدم میتونه تجربه کنه.مثل جادوی میمونه که تورو از دنیایی به دنیایی دیگه ای وارد میکنه و به محض اینکه توی زیبایی های اون دنیا غرق میشی، ناپدید میشه.
506
ولی بعضی وقتا آدما چقدر ضعیف میشن که، برای داشتن چیزی که بهشون آسیب رسونده و هیچوقت قرار نبوده برای اونا باشه، غمگین میشن و غصه میخورن.
