𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Закритий канал
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Показати більше2 954
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-2830 днів
Архів дописів
باتم سال سوم مهندسی عه و همین طور ادمین مخفی پیج بچه های مهندسی
این پیج کارش عکس گزاشتن از دخترا و پسرای خوشگل و ناز رشته مهندسی عه
تاپ یکی از سال اولی هاست که تو قرعه کشی ، باتم به عنوان ارشد راهنماش انتخاب میشه
باتم یواشکی از تاپ عکس میگیره و تو پیج پست میکنه و این باعث میشه تاپ عصبی بشه و درحالی که نمیدونه باتم ادمین پیجه پیشش غر میزنه و نقشه قتل اون ادمینو میکشه و قسم میخوره اگه پیداش کنه پدرشو درمیاره
باتم که ترسیده بود سعی میکنه با چسبوندن خودش به تاپ و صمیمی شدن باهاش یکار کنه اون ، این موضوعو یادش بره
تاپ یه شخصیت مرموز و کمحرف داشت که فقط به خودش اهمیت میداد ولی مجبور بود پرحرفی های ارشد راهنماشو تحمل کنه
باتم به جز تایم هایی که کلاس داشت تمام وقت پیش تاپ بود و انقدر حرف میزد که تاپ مجبور میشه برای ساکت کردنش اولین بوسه اشو بدزده
باتم از این که اولین بوسهاشو به یه غریبه باخته بود خیلی عصبی و ناراحت بود و حتی دیگه سمت تاپ نمیومد ، تاپ بعد دیدن اوضاع سعی میکنه باتمو پیش خودش نگه داره و با یه جمله کاری کنه از نادیده گرفتن صرف نظر کنه و باتم هم میفهمه که تاپ از اولش میدونسته اون ادمین پیجه
- کاری میکنم تا عاشقم شی و از این که بوسه اتو بهم دادی پشیمون نباشی . ادمین کوچولو
t.me/PixieHalllow 〞#Lesbian
፥ 🪽 ˖ #SchoolLife ,#Romance
باتم یه پسر اروم و خجالتی بود که زیاد نمیتونست ارتباط برقرار کنه و دچار اضطراب اجتماعی بود و علاقه زیادی به گریم و میکاپ داشت
اون داشت با کمک تراپیست و قرص های مخصوص روی شخصیتش و رفتارش کار میکرد ولی وقتی میدید بقیه دوستای زیادی دارن و حتی پارتنر ، کمی دلش میشکست
اون بیشتر اوقات تو پارک نزدیک خونشون میشست و دعوای بین گربه ها و کبوتر هارو تماشا میکرد که با حس نوتیف پشت هم یه گوشی بغلش رو نیمکت کمی کنجکاو میشه و گوشیو برمیداره ، اول میخواست دنبال صاحبش بگرده ولی وقتی میبینه که کسی اون دور و بر نیست گوشیو با خودش میبره خونه ، گوشی رمز نداشت و نوتیف های مدامش اذیتش میکرد ، اون کمکم شیطنتش گل میکنه و خودشو جای صاحبت گوشی جا میزنه و با پارتنر اون طرف ارتباط میگیره ، اون همه اطلاعات شخصو توی بخش یادداشت و فضای مجازی و تمام چتاشو میخونه تا بتونه نقششو خوب بازی کنه و تایم هایی که پارتنرش ازش عکس میخواست با یه میکاپ ساده تقریبا خودشو شبیه اون طرف درست میکرد و بهش عکس میداد
باتم عاشق تاپ شده بود و تصمیم میگیره بعد یک سال بهش بگه که اون پارتنر واقعیش نیست برای همین به ملاقات ترتیب میده ولی وقتی دکتر تراپیستشو توی موقعیت میبینه شوکه میشه و تقریبا قدرت تکلمشو از دست میده ولی با جمله تاپ نگاهش به چشمای اون گره میخوره
- این یه موقعیت بود که خودم درستش کردم پاپی افسرده ، برای وارد رابطه شدن باهات زیادی گاردت بالا بود t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🍓 ˖ #Drama ,#Romance
تاپ و برادرش دوقلو های همسانی بودن که از نظر شخصیت و جذابیت چیزی کم نداشتن و به خاطر هوش بالاشون همیشه موفق بودن و اجازه نمیدادن چیزی مانع کارشون بشه
اون دوتا معاون های پدرشون تو شرکت ، همیشه متحد بودن تا روزی که کارمند های جدید وارد شرکت میشن
تاپ متوجه یه بچه کله هویجی کک و مکی میشه و نیمی از کارمندا به خاطر رنگ موهاش مسخرش میکردن ولی تو دل تاپ جا بازکرده بود
تاپ از برادرش میخواد تا هوای اون پسرو داشته باشه و به بخش خودشون منتقلش کنه ولی چیزی که بعدا شوکش کرد این بود که برادرش با اون پسر وارد رابطه شد
تاپ کینه شدید و عجیبی نسبت به برادر دوقلوش پیدا کرد و پشت سر باتم شایعه هایی تو شرکت پخش کرد که بلافاصله برادرش با اون پسر کات کرد
باتم که بدجوری دلشو باخته بود و غمگین بود با یه کپی دیگه از اکسش روبه رو میشه ، باتم دیگه از دوقلو ها متنفر شده بود و اجازه نمیداد تاپ باهاش حرف بزنه ولی تاپ که دلداده اون پسر بود به بهای زمین زدن برادرش باید به دستش میاورد
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🍧 ˖ #Drama ,#Romance
