𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Закритий канал
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Показати більше2 954
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-2830 днів
Архів дописів
میخوام یه تایم بزارم برای درخواستی هاتون
سناریو درخواستی دارید تو این بات بگید بهم
@PixiepBot
باتم تازه به یه آپارتمان روبه روی یه پارک شلوغ اسباب کشی کرده بود
اون کنار پنجره میشست و حین نگاه کردن به بچه ها کتاب میخوند
اون چند وقت بود متوجه تاپ شده بود ، پسری که همیشه با یه هودی سیاه و کلاهی روی سرش مدام یچیزی میکشید و برگه رو پاره میکرد و مینداخت تو سطل آشغال
باتم دیگه به جای خوندن کتاب ها ، کارش شده بود تماشا کردن تاپ
باتم هربار میرفت و کاغد های مچاله شده تاپ که طرح های لباس بود رو برمیداشت و سعی میکرد با ویدئو های آموزشی اونارو درست کنه
شبی که داشت بارون میومد پارک خالی از بچه ها ولی هموز تاپ اونجا نشسته بود ، باتم سریع با یه چتر خودشو با اون پسر میرسونه و با اصرار زیاد اونو به حموم داغ خونش دعوت میکنه ولی رایحه گل رز باتم که تو خونش پیچیده شده بود نمیزاشت تاپ زیاد تو حموم بمونه ، اون بیشتر میخواست استشمام کنه ، جوری که انگار مسخ شده بود ، رابطشون تو دیدار اول جوری بود که انگار سال هاست همو میشناسن ، طرح های نصفه دوخته شده اش تو اتاق باتم اونو متحیر کرده بود و از نظرش طرح هایی که دور انداخته بود الان جذاب تر به نظر میرسید
طرح هاش بدن بی نقش باتم رو کم داشت و همین طور قلبش ، یه امگای آروم به لطافت و زیبایی گل رز
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🌹 ˖ #Omegaverse ,#Soft
اونایی که دنبال نمونه رول میگردن
اینجا بخش هایی از رول گروهی قرار میگیره🍓
@togetherstyle
اونایی که دنبال نمونه رول میگردن
اینجا بخش هایی از رول گروهی قرار میگیره🍓
@togetherstyle
اونایی که دنبال نمونه رول میگردن
اینجا بخش هایی از رول گروهی قرار میگیره🍓
@togetherstyle
تاپ همیشه علاقه داشت یه دختر داشته باشه که بهش باله آموزش بده
اون باتم رو توی 9 سالگی از پدرش میخره و با آموزش های سخت بهش باله یاد میده
باتم خیلی از پدر جدیدش راضی نبود ولی مجبور بود حرفاشو گوش بده
اون حالا بزرگ شده بود و میتونست نگاه های تاپ رو حس کنه ، نگاه هایی که دیگه پدرانه نیست ، لمس هایی که حین تمرین دیگه سرچشمه گرفته از آموزش نبود ، اون توی بچگیش از سختگیری های تاپ خوشش نمیومد ولی حالا یه حس عجیب دیگه داشت
باتم از 9 سالگی با خشونت تاپ و شخصیت مغرور اون بزرگ شده بود و الان از دیدش اون مرد ، واقعا جذاب بود ، جذابیتی که دیگه نمیشد به چشم پدرانه بهش نگاه کرد ، باتم عاشق تنبیه شدن توسط تاپ بود
اون عمدا حرکت های باله رو اشتباه انجام میداد تا با ضربه های تاپ ناله کنه
آخر هفته باتم یه مسابقه نهایی داشت که برنده شدنش برای تاپ خیلی مهم بود ولی سرگرمی جدید باتم شده بود اخم های تاپ و صدای بلندش
اون از عمد مسابقه نهاییشو میبازه تا با پدرش سرگرمی جدیدشو انجام بده ولی اینبار تنبیه دیگه در محدوو به شلاق نبود
t.me/PixieHalllow 〞#Straight
፥ 🦋 ˖ #Smut ,#BDSM
تاپ دستش به خون آلوده ، خون مامورین دولت و گاه قاضی ها که مجری عدالت ان ، خیلی حرفه ای عمل میکنه و هیچ ردی از خودش به جا نمیزاره
اون سه ساله درگیر آدم کشی عه ، آدم هایی که شبا بعد از ساعت 01:00 گیر این قاتل میوفتن
تاپ روزا که میخوابید ، خواب یه پسر رو میدید ، پسری که تنها تو مترو نشسته و توی خواب اطلاعات مقتول بعدیشو بهش میداد
اون هربار به خاطر این رویا دچار سردرگمی میشد ولی وقتی اطلاعات رو چک میکرد ، کاملا درست بود
اون بعد سه سال گوش دادن به یه پسر خیالی تصمیم گرفت با توجه به مکانی که هردفعه میبینش بره و برای اولین بار اونجارو چک کنه
باتم پسری بود که سال ها پیش توی همون مترو توسط یکی مثل تاپ کشته شد و به جای این که از قاتلش کینه به دل بگیره ، از مامورین دولت متنفر شده بود. و همین باعث شد روحش نتونه آزاد شه
اون که سه سال خودشو درقالب رویا به ذهن تاپ متصل کرده بود تا از طریق اون به کشتن مامور ها بپردازه تصمیم گرفت خودشو به تاپ نشون بده ، اون فقط تصویرش توی شیشه مترو میوفتاد و میتونست با تاپ صحبت کنه ، باتم تصمیم گرفت به جای این که وارد رویای تاپ بشه ، منتظرش بمونه تا اون پسر به مترو بیاد و بتونن مکالمه داشته باشن
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 💡 ˖ #Mystery ,#Killer
