𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Закритий канал
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Показати більше2 954
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-2830 днів
Архів дописів
﹝✿ ︩︪ᎮIXIᏋ﹞ سنــــاریو:
گپ رول گروهی و فردیِ چنل
شاید تونستید پارتنر پیدا کنید
اول شرایطو مطالعه کنید و سپس جهت عضویت ، تو همین چنل جوین شید خودم میام پی ویتون
@CaliScen
ممبر گیریمون خیلی محدوده ، مثل دفعه پیش با گریه نیایید :)
از الان که جای خالی هست زودتر بیایید
هم گروهی رول میریم هم تک به تک بازی میکنیم
گپ رول گروهی و فردیِ چنل
شاید تونستید پارتنر پیدا کنید
اول شرایطو مطالعه کنید و سپس جهت عضویت ، تو همین چنل جوین شید خودم میام پی ویتون
@CaliScen
گپ رول گروهی و فردیِ چنل
شاید تونستید پارتنر پیدا کنید
اول شرایطو مطالعه کنید و سپس جهت عضویت ، تو همین چنل جوین شید خودم میام پی ویتون
@CaliScen
میخوام گپ رول مخصوص چنلو دوباره راه بندازم
هرکی میخواد ادمینش بشه و توش کمکم کنه بیاد پی ویم
جهت ادمین شدن و پیوستن به کادر نویسنده ها ییایید پی وی
@ImKilliian
و اگه ریپید آیدیتونو بفرستید ربات
@PixieHalllowbot
تاپ و باتم ، دو قلوهایی ان که همیشه و همه جا کنار همن و اگر دوستاشون یکیشون رو میدیدن ، میدونستن اون یکی ام خیلی زود پیداش میشه.
میتونستن حدس بزنن ارتباطی فرا تر از دوست بینشون جریان داره اما نمیتونستن با مدرک ثابتش کنن.
در هر صورت ، هیچ کس تحت هیچ شرایطی نمیتونست به قطع بگه توی خونه ، زمانی که باهم تنهان چه اتفاقی میوفته.
خواهر کیوت و کوچولوی اون پسر توی خونه ، تبدیل به یه ادم سلطه گر میشد که تماما دستور میداد و برخلاف تمام تصورات ، تاپ این رابطه بود و باتم ، اون پسر چهارشونه و قد بلند و با جذبه ، توی خلوتشون تبدیل به یه بچه گربه ی فرمان پذیر میشد و توی اون فضا ، چیزی به اسم خواهر برادر وجود نداشت ، رابطشون تماما توی دو کلمه خلاصه میشد : ارباب و برده..
t.me/PixieeHallow 〞#Straight
፥ 🌸 ˖ ##Incest ,#BDSM
باتم یه دبیر ریاضیه و سال دوم تدریسش رو تو دبیرستانی میگذروند که هیچ علاقه ای بهش نداشت ، اما به خاطر پول اجاره ی واحدش مجبور بود همونجا ، سخت کار کنه.
تاپ ، دانش اموزی که تقریبا دو سال متوالی ، به خاطر درس ریاضی مجبور به تکرار پایه شده بود و حالا باید سر کلاس باتم مینشست.
با گذشت زمان ، باتم متوجه هدیه های کوچیک و بزرگی میشه که به صورت ناشناس واسش ارسال میشدن اما حتی حدس اینکه کی باعث این چیزاست هم باعث مشغله ی ذهنی میشدن ، پس ذهنشو درگیر نمیکرد و مدام میگفت هر کی پشت این قضایاست ، بالاخره بیخیال میشه.
یکی از روزهایی که به خاطر کلاسِ خصوصیِ تاپ ، مجبور میشه بمونه مدرسه ، تاپ علننا رو در رو بهش هدیه میده اما باتم ، سال پیش هم به خاطر یکی از دانش اموزاش از مدرسه اخراج شده بود ، پس کادو هارو برمیگردونه و کلاسش رو عوض میکنه تا دیگه مجبور نباشه به تاپ درس بده.
اما نامه ها و کادو ها تمومی نداشتن ، تاپ حتی با عوض شدن کلاس هم ول کن نبود و برای باتم کادو میخرید و با یه متن همیشکی اونارو روی میزش قرار میداد
"نمیتونی از سرنوشت فرار کنی ، اون دنبالت میکنه.سرنوشت تو تا ابد منم ، و تا ابد دنبالت میام"باتم ، بعد از این همه نامه ، تصمیم میگیره استعفا بده ، اما تاپ قرار نبود به این سادگیا اجازه بده... t.me/PixieeHallow 〞#Straight
፥ 🌵 ˖ #Drama ,#SchoolLife
