𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Закритий канал
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Показати більше2 954
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-2830 днів
Архів дописів
دوستان دلیل این که اوضاع جالبی ندارم برای سناریو نوشتن اینه که کات کردم .... یکم زمان میخوام تا ذهنمو جمع کنم و بتونم بنویسم ،
پس ازتون میخوام لفت ندید و کنارم بمونید تا درست بشه
اگه سناریویی نوشنید که میخواید تو چنل بره
به ایدیم یا ربات چنل تو قسمت بیو مراجعه کنید
باتم یه پسر مغرور و خودشیفته بود که با رئیس یه کازینو کل انداخته بود و میخواست باهاش شرطی بندی کنه
اون یه آقازاده بود که تو ناز و تعمت بزرگ شده بود و پول زیادی رو میز میزاره تا توجه تاپ واقعا جلب بشه و به شرط بندی باهاش رضایت بده
بالاخره وقتی ادعا هاش با شکست موهجه شد و تاپ برنده شد ، باتم نگران پولایی بود که تو قمارش باخته ولی تاپ چیز بهتری از پول میخواست ، اون تمام دلار های باتمو بهش برمیگردونه و به جاش خواست یه مدت کنار خودش بمونه. این پیشنهاد برای باتم عجیب بود، ولی چون از رقابت و توجه تاپ خوشش میومد، قبول کرد.
کمکم رابطه شون رنگ و بوی یه بازی و نقش دو طرفه گرفت. تاپ دوست داشت باتم ظاهر و رفتاری لطیف تر داشته باشه و مثل دختر ها لباس بپوشه و با لحن بچگونه حرف بزنه
باتم هم با اینکه اولش خجالت زده بود آروم آروم فهمید این سبک رفتار براش هیجان انگیز و متفاوت به نظر میرسه. زمان میگذشت و این بازی، کمکم بخشِ طبیعی از رابطشون شد.
وقتی یکی از دوستاش سر زده به دیدنش رفته بود ، باتم از شدت خستگی دیگه حواسش نبود که چطور باید نقش رو نگه داره تازه متوجه شد که رفتار شیرین و لطیفش براش تبدیل به عادت شده و خودش هم دیگه ازش فاصله نمیگرفت.
بعد از مدت طولانی ، این سبک زندگی برای باتم تبدیل به بخشی از شخصیتش شد. دیگه مثل قبل مغرور و سنگین نبود بیشتر وقت ها خودشو توی آرامش و امنیتی که در آغوش تاپ داشت پنهان میکرد و ترجیح میداد از نگاه بقیه دور بمونه.
/ #LittleSide ◆ #Romance ♪ / #Gay
ㅤ ፥ t.me/PixieeHallow ˖ [🍬]
باتم عاشق بازیهای کامپیوتری بود و توی یه سایت قمار آنلاین با تاپ آشنا شد. کمکم باهم قرار گذاشتن و رابطهشون شکل گرفت. باتم از اینکه یکی رو پیدا کرده بود که با شوقش به بازیها حال میکرد خوشحال بود و تاپ هم عاشق انرژی باتم بود.
اما مشکل از وقتی شروع شد که اختلال شخصیت مرزی تاپ زد بالا. اون توی قمارهای ریسکی بدجور باخت و آخرش افتاد زندان. طلبکارها هم فقط آدرس باتم رو داشتن و تو نبودِ تاپ حسابی اذیتش کردن و مجبورش کردن بدهی سنگین تاپ رو بده.
دو سال بعد ، تاپ آزاد شد. فکر میکرد باتم هنوز منتظرشه، ولی با خونه خالی و رفتن بیخبر باتم روبهرو شد. گیج و داغون برگشت به همون قمار خونهای که زندگیشو خراب کرده بود. همونجا بود که باتم رو دید؛ از اتاق VIP با یه مرد دیگه بیرون اومد. نگاهشون که به هم خورد، تاپ با خشم رفت سمتش اما بادیگاردها نزاشتن نزدیک شه.
بعد از شنیدن ماجرای بدهیها از بقیه، تازه فهمید باتم چی کشیده. شب همونجا موند تا شیفت باتم تموم بشه و دنبالش راه افتاد تا خونه و بدون رضایت باتم وارد خونه شد و با وجود بیمیلی باتم، ازش خواست دیگه اونجا کار نکنه و گفت توی زندان برای اختلالش درمان شده. باتم یه بار به تاپ اعتماد کرده بود و دلش هنوز گیرش بود. با ترس و دودلی قبول کرد دوباره بهش فرصت بده اما تاپ میدونست برای جبرانش خیلی راه پیش رو داره.
/ #Couple ◆ #Drama ♪ / #Gay
ㅤ ፥ t.me/PixieeHallow ˖ [💀]
Repost from N/a
+1
Fuck me like you do [𝐏𝐀𝐑𝐓 1]
اون یه قاتل بود. نه به قاتل معمولی... اون قانونها و معیارهای خاصی برای انتخاب شکارهاش داشت! اولین قانونی که براش حائز اهمیت بود و جایگاه اول رو به خودش اختصاص می داد؛ چیزی نبود جز آدم های معمولی و بچه ها شکار محسوب نمی شن" دومین معیارش برای کشتن تنها یک کلمه بود. "پول" درسته بیشتر قاتلها برای پول کار میکنند و آدم می کشند اما هیچ کس به گرد پای هیولایی مثل مینگی نمی رسه. کسی اسم واقعی شو نمی دونست مشتریهاش اون و به اسم "M" می شناختند و رقیب هاش به اسم "هيولا"...! تنها خودش می دونست که اون هیچ وقت قرار نیست به هیولایی تبدیل بشه که فقط دنبال پوله پس مشکلی با صدا زدنش با همچین عنوانی نداشت و شاید یه جورایی از این لقب لذت هم می برد.Boy's #Mafia #Yungi #Smut #Gay ╰─┈┈➤ 𝐅𝐈𝐂𝐍𝐎𝐌𝐄𝐑𝐀 ✰
