𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧
Відкрити в Telegram
یـہ روح گمشـدهم کـہ هیچکس دنبالش نیومـد… پسخودموتو𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧جا گذاشتم، شبیـہ قهوهے سردے کـہ یـہ عمر رو میز مونـد؛ تلخ، تنها، بیصـدا… فـقط نوشتم، چوט دیگـہ خستهم از صـدا زدن ! سولے | 𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧
Показати більше187
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-2230 днів
Архів дописів
187
کی باورش میشد سال گذشته وقتی وارد یه فضای عجیب نا اشنا شدم موندگار بشم اونم وقتی فکر میکردم سه چهار ماه بیشتر موندگار نیستم بیشتر از یکسال گذشته و من هنوز اینجام ادمای زیادی رفتن ادمای زیادی اومدن و حالا اون مکان تبدیل شده به خونه دویل شده خونم جایی که هیچوقت فکرشم نمیکردم این همه دوستای خوب برام بیاره
با گذر بیشتر از یکسال اینجا خیلی چیزا یاد گرفتم و امیدوارم خونمو و خانوادمو هیچوقت از دست ندم
