uk
Feedback
↝Time to dream↜

↝Time to dream↜

Відкрити в Telegram

✵Comics, stories, characters, Oc, art, music and many other things✵ . 𝐂𝐚𝐬𝐭𝐞𝐦𝐢𝐫𝐨 : @CastemirBot .

Показати більше
174
Підписники
Немає даних24 години
-67 днів
-1630 день
Архів дописів
_ شاید خود بروک بود! واقعا میخواست بکشتمون! _ بهتره زود تر دنبال بچه بگردیم! اینطوری با خیال راحت تر به حسابش میرسیم! خیلی جلوی خودم را گرفتم تا نگویم «البته اگه قبلش اون حساب مارو نرسیده باشه!» که ورودی سالن دیگری در آنطرف راهرو نظرم را جلب کرد. ناگهان فکری درخشان تر از تمام فکر های قبلی به ذهنم رسید. حتی ویولت هم پس از شنیدن پیشنهادم با آن موافقت کرد. هر دو آرام به طرف سالن رفتیم و در پشت ورودیش پنهان شدیم. فقط کافی بود آن سایه سیاه به چار چوب درب نزدیک شود تا حسابش را برسیم. و خب برای اینکار به یک طعمه نیاز داشتیم. چیز نسبتا پر سر و صدایی که یک سایه قاتل و سرگردان را به طرف خودش بکشد؛ با خودم میگفتم، شاید بعدا که ویلیام هوشیاری اش را بدست آورد، بابت طعمه کردنش از او عذر خواهی کنم. اما در آن زمان، ویلیام تنها کسی بود که با دیدن شبح چاقو بدستی که سلانه سلانه به طرفش می آمد، قالب تهی نمیکرد و پابه فرار نمی گذاشت. سایه سیاه، یا به ظن من بروک، آنقدر جلو آمد که بالاخره به مقابل چارچوب درب رسید و چاقوی آشپز خانه را در مقابل ویلیام نشسته _با سر خمیده و درگیر پاپیون بند کفشش_ بالا گرفت. برای چند لحظه در همان حالت ماند و زمانی که خواست چاقو را در پشت گردن ویلیام فرو کند، به طرفش رفتم و او را درون اتاق کشیدم. آنقدر تعادلش را به هم زدم که در میان دستانم، مدام درب اتاق را میگرفت تا خودش را بیرون بکشد. که بالاخره ویولت جلو آمد و باضربه محکم زانو در صورتش، تمام توان بروک را خالی کرد. ضربه اش آنقدر محکم بود که ناخواسته درب را روی ویلیام بست و او را همان بیرون جا گذاشت. هرچند که خودم هم ترجیح میدادم تا اتمام این قائله حداقل جای یک انسان مست امن بماند؛ #صیرتا #مرگبار_ترین_بازی_شهر 69

پله ها را دوتا-یکی بالا میرفتم، تا به طبقه بالا رسیدم. هر چه جلوتر میرفتم سایه محو ویولت واضح تر میشد که در امتداد راه پله ایستاده بود. با دیدن من خیالش راحت شد و هر دو شروع به دویدن کردیم. من سریع بودم اما ابدا به چالاکی ویولت نمیشدم، درست برخلاف سایه سیاه که هر لحظه داشت نزدیک تر میشد. در آخر دلم را به دریا زدم و رو به ویولت گفتم: _ اینطوری نمیشه! باید از شرش خلاص شیم! _ چطوری؟ _ نمیدونم! زمان میخوام تا فکر کنم! ویولت سری تکان داد و کمی جلوتر، موقع پیچیدن در سالن، یقه مرا گرفت و هر دویمان را به فضای خالی میان دیوار و پیچ راهرو کشید. از کشیده شدنم، هم من و هم ویلیام روی هم افتادیم و ویولت با گذاشتن انگشت اشاره بر روی بینی، باعث شد بیشتر یادم بیاید که در حال فرار از دست یک سایه قاتل هستیم. ویلیام را بی صدا روی‌ زمین نشاندم، سعی کردم بلند شوم و از همانجا ببینم که سایه سیاه جلوتر رفته است. که درست در همان لحظه مثل شبحی از مقابل صورتم گذشت. واقعا که تمام موی بدنم راست شد. شانس آوردم که بخاطر مه و تاریکی هوا متوجهمان نشد. ویولت دو قدمی جلو آمد و پس از اطمان از رد شدن سایه، نفس راحتی کشید. کمی دستمال گردنم را شل کردم‌‌ تا راحت تر نفس های طلف شده از دویدن و ترس را جبران کنم. حتی فکرش را هم نمی کردم ویولت از وجود چنین فضای خالی میان پیچ و دیوار باخبر باشد. #صیرتا #مرگبار_ترین_بازی_شهر68

تمرین...
تمرین...

⋆ ࣪˖ ✦
+1
⋆ ࣪˖ ✦

Repost from ✧ Lady soha ✧
#art _ ིྀ✧▸ “The Spark of Another Magic ✨” _○▹
#art _ ིྀ✧▸ “The Spark of Another Magic ✨” _○▹

2_5318812577956901418.mp33.70 MB

.

این پستو فور کنید
پست مورد علاقتون/پستی که میخواید ویو بگیره رو مشخص کنید بزارم اینجا
و یه اهنگ که وایب چنلتونو میده بدم

Repost from Cho's grimoire
#skytober2025 day 15 - treasure
#skytober2025 day 15 - treasure

Repost from Cho's grimoire
#skytober2025 day 16 - cove
#skytober2025 day 16 - cove

.

Repost from Forlorn.
🩸✧~ ¡چالش حمایتی! ~✧🩸
این پیام رو همینجوری فوروارد کنید توی چنل‌هاتون و یه آرت/پیام رو انتخاب کنید تا من بذارم اینجا، نظرمو بهشون بدم، و بذارم تا اخر شب بمونه!
*منظورم نظر مثبت و تعریف هست اگه نمیخواید سر آرتاتون ذوق کنم بهم بگیـ-

محلت: خط میخوره

Wip (●´^`●)
Wip (●´^`●)

Repost from
#oc
#oc

اسکچ مدرسه ای پارت هزارم
+2
اسکچ مدرسه ای پارت هزارم

اسکچ مدرس-
+1
اسکچ مدرس-

Repost from
#oc
+4
#oc

Repost from
📫
+3
📫

Repost from Lana's drawings
Trying a new style ig :p #persona
Trying a new style ig :p #persona