شعر با صدای شاعر - متن شعرها
Відкрити в Telegram
کانال اصلی ما اینجاست: @Schahrouzk اگر در شعری اشتباه تایپی یا ویرایشی مشاهده کردید، لطفا به ما اطلاع دهید تا تصحیح شود: @schahrouz @Amir_Hamedian
Показати більше2 469
Підписники
+1024 години
+367 днів
+11430 день
Триває завантаження даних...
Схожі канали
Хмара тегів
Вхідні та вихідні згадування
---
---
---
---
---
---
Залучення підписників
липень '26
липень '26
+34
в 5 каналах
червень '26
+176
в 11 каналах
Get PRO
травень '26
+84
в 6 каналах
Get PRO
квітень '26
+31
в 3 каналах
Get PRO
березень '26
+16
в 3 каналах
Get PRO
лютий '26
+190
в 28 каналах
Get PRO
січень '26
+112
в 14 каналах
Get PRO
грудень '25
+102
в 23 каналах
Get PRO
листопад '25
+112
в 9 каналах
Get PRO
жовтень '25
+88
в 14 каналах
Get PRO
вересень '25
+104
в 12 каналах
Get PRO
серпень '25
+103
в 21 каналах
Get PRO
липень '25
+119
в 17 каналах
Get PRO
червень '25
+129
в 22 каналах
Get PRO
травень '25
+110
в 33 каналах
Get PRO
квітень '25
+108
в 14 каналах
Get PRO
березень '25
+108
в 14 каналах
Get PRO
лютий '25
+149
в 22 каналах
Get PRO
січень '25
+193
в 20 каналах
Get PRO
грудень '24
+163
в 19 каналах
Get PRO
листопад '24
+193
в 27 каналах
Get PRO
жовтень '24
+624
в 23 каналах
Get PRO
вересень '240
в 14 каналах
Get PRO
серпень '24
+1
в 16 каналах
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 04 липня | +13 | |||
| 03 липня | +10 | |||
| 02 липня | +7 | |||
| 01 липня | +4 |
Дописи каналу
▨ شعر: المعجم
▨ شاعر: ضیا موحد
ــــــــــــــــ
»درخت»
در ابتدای سطرش بنشان
و هیچ غم مدار که
«مفعول و فاعلات»
گردد «مفاعلن فعلاتن»
در ابتدای سطرش بنشان
بنشان که سبزخواهد شد
و زیر چتر قهقههاش بگذار
تا شمس قیسیان بنشینند
و بام تا شام
با خط و نیمدایره بازی کنند.
گفتم:
در ابتدای سطرش بنشان
بنشان:
درخت.
▨
ضیاء موحد
زمستان ۱۳۶۶
از دفتر شعر «غرابهای سفید»
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
| 2 | ▨ شعر: مادر
▨ شاعر: علیاکبر یاغیتبار
▨ با صدای: علیاکبر یاغیتبار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
از عروض «خلیل بن احمد»، این حصارِ مسقّف موزون،
دارد آهسته میزند بیرون، کهنالگوی غوطهور در خون
کهنالگوی غوطهور در خون، در عروض عرب نمیگنجد
مثل من در جهانِ بیمادر، مثل تو در جهانِ بی ... خفهخون!!!
خفهخون یک سلاح مردانه است؛ با شعاع خرابیِ بالا
مثلاً طیِّ اولین «منزل» مثلاً فتح چندمین خاتون
پدر از فتح چندمین خاتون، پسر از زورخانه بیرون زد
کهنالگوی قصهی من هم دارد از خا...نمیزند بیرون
دارد از خانه...آه!!! گفتی آه؟ آه یعنی دوتا کهنالگو
تحت نام حمایت یک تن، زیر پای تعرّضِ قانون
غرقی و غرقم و فراغرق است؛ کهنالگوی این غزل در من،
من در اوهام یک بیابانگرد؛ تو در اوهام کاشف افیون-
-که نظر باختن به آهو را کار مردان سفله میداند.
مأخذ معتبر؟؟؟ چه میدانم! مثلاً ترّهات افلاطون،
در ضیافت. جهانِ مردانه سازوکاری جهنمی دارد؛
کهنالگوی این غزل از شعر، من هم از وزن میزنم بیرون:
آی مادر! مادر! مادر… کاش میشد تو را بگنجانم
در عروضِ خلیلِ بن احمد، در پناه قوافی موزون
چند قرن است رفتهای مادر؟! چند قرن است رفتهای که هنوز
هرچه جان میکنم نمیگنجی در «خفیف مسدّس مخبون»؟!
▨
علیاکبر یاغیتبار
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 519 |
| 3 | ▨ نام شعر: باغهای انار (غزلوارۀ شماره ۹)
▨ شاعر: اسماعیل خویی
▨ با صدای: اسماعیل خویی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
با لبان تو باغهای انار
در نگاهت آسمانها ستارۀ بیدار
دستهایت دو پاره از خورشید
ماه، سیبی از بوستان پستانهات
شبِ مهتابی لطیف
طرحی از سایهروشنِ تنِ تو
شب از آنِ من است
و تمام تنات
از آنِ من است
▨
اسماعیل خویی
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 946 |
| 4 | ❚ برای ذکر کردن منبع در هنگام استفاده از مطالب پادکست «شعر با صدای شاعر»، لطفا متن زیر را مطالعه کنید.
دوستان عزیزم انتشار مطالب این پادکست با ذکر منبع آزاد است و من از این که مطالب مورد استفاده قرار میگیرد خوشحالم. در واقع من این پروژه را با همین هدف آغاز کردم که یک کتابخانه صوتی در اختیار نویسندگان، محققان، شاعران جوان، پادکسترها و... قرار بگیرد و آنها مثل من مجبور نباشند ساعتهای عمرشان را صرف یافتن یک نسخهی صوتی مناسب از یک شعر بکنند.
❚ برای ذکر منبع بسته به تریبونی که میخواهید آن را منتشر کنید، لطفا یکی از شکلهای ذکر منبع زیر را استفاده کنید:
❚ اگر در تلگرام منتشر میکنید بگویید:
منبع: پادکست شعر با صدای شاعر. کانال این پادکست در تلگرام.
❚ اگر در اینستاگرام منتشر میکنید بگویید:
منبع: پادکست شعر با صدای شاعر. صفحهی این پادکست در اینستاگرام.
❚ در پادکست صوتی | تصویری:
منبع: پادکست شعر با صدای شاعر. کانال تلگرام این پادکست اینجاست.
❚ در وبسایت:
منبع: پادکست شعر با صدای شاعر. کانال تلگرام این پادکست اینجاست.
❚ در سایر پلتفرمها: منبع: یکی از موارد بالا را به انتخاب خودتان ذکر کنید.
نکتهی آخر این که در پالایش شعرها و صداها از هوش مصنوعی استفاده نشده و تمام صداها واقعی و متعلق به شاعران معاصرند. اما در فرآیند بهبود عکسها و پوسترها، به ناگزیر و با احتیاط، از هوش مصنوعی استفاده شده و تلاش بر آن بوده که جزییات واقعی عکس تغییر نکند و فقط عکس شفافتر شود.
پیشاپیش از اینکه متواضعانه منبع را ذکر میکنید سپاسگزارم.
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 424 |
| 5 | ▨ نام شعر: ستارهٔ دور
▨ شاعر: نادر نادرپور
▨ با صدای: نادر نادرپور
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
تصویرها در آینهها نعره میکشند:
ما را از چارچوبِ طلایی رها کنید
ما در جهان خویشتن آزاد بودهایم
دیوارهای کورِ کهن، ناله میکنند:
ما را چرا به خاکِ اسارت نشاندهاید؟
ما خشتها به خامی خود شاد بودهایم
تکتک ستارگان، همه با چشمهای تر
دامان باد را به تضرع گرفتهاند
کای باد! ما ز روز ازل این نبودهایم
ما اشکهایی از پیِ فریاد بودهایم
غافل، که باد نیز عنانِ شکیب خویش
دیریست کز نهیب غم از دست داده است
گوید که ما به گوش جهان، باد بودهایم
من باد نیستم
اما همیشه تشنهٔ فریاد بودهام
دیوار نیستم
اما اسیرِ پنجهٔ بیداد بودهام
نقشی درون آینهٔ سرد نیستم
زیرا هر آنچه هستم بیدرد نیستم
اینان به ناله، آتشِ درد نهفته را
خاموش میکنند و فراموش میکنند
اما من آن ستارهٔ دورم که آبها
خونابههای چشم مرا نوش میکنند
▨
نادر نادرپور
از دفتر شعر سرمهٔ خورشید
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 405 |
| 6 | ▨ نام شعر: آزادی (پشه ای در استکان)
▨ شاعر: فریدون مشیری
▨ با صدای: فریدون مشیری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ـــــــــــــــــ
پشّهای در استکان آمد فرود
تا بنوشد آنچه واپس مانده بود
کودکی از شیطنت بازیکنان
بَست با دستش دهانِ استکان
پشّه دیگر طعمهاش را لب نزد
جَست تا از دامِ کودک وارهد
خشکلب میگشت حیران، راهجو
زیر و بالا، بسته هر سو راهِ او
روزنی میجُست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر
هرچه بر جستِ تکاپو میفزود
راهِ بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سَر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامیتر عزیز
▨
فریدون مشیری
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 460 |
| 7 | ▨ نام گردانه: کسی را اعتراضی هست؟
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ـــــــــــــــــ
...
(کسی را اعتراضی هست؟)
و در نعشکشی که به گورستان میرود
مردگانِ رسمی هنوز تقلایی دارند
و نبضها و زبانها را هنوز
از تبِ خشم تقلایی {کوبش و آتشی} هست.
...
صفِ پیادگانِ سرد آراسته است
و پرچم
با هیبتِ رنگین
برافراشته.
تشریفات در ذُروهی کمال است و بینقصی است
راست در خورِ انسانی که برآنند
تا همچون فتیلهی پُردودِ شمعی بیبها
به مقراضش بچینند.
▨
احمد شاملو -
بخشی از شعر در جدال با خاموشی
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 548 |
| 8 | (کسی را اعتراضی هست؟)
و در نعشکشی که به گورستان میرود
مردگانِ رسمی هنوز تقلایی دارند
و نبضها و زبانها را هنوز
از تبِ خشم کوبش و آتشی هست. | 1 |
| 9 | ▨ نام شعر: دانوب ِ خاکستری
▨ شاعر: محمد مختاری
▨ با صدای: محمد مختاری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
__________________
آن اتفاق که روزی باید میافتد آیا افتاده است؟
یا من هنوز باید از این سو به آن سوی دنیا بگذرم
و چشم در چشم بگردانم بگردم بر خطی که رویا در انتهایش ثابت میماند؟
تا آمدم درخشش خورشید را بر برف خاموش و یکدست تماشا کنم
تاریکی و هیاهو نگاه و شیشه را فرو بلعید و محو شد مسافتشمار
تاریخ در فضای سیاهی معلق است
و کش میآید در نقطهچینی سفید که سرعت میگیرد دمبهدم
اینجا کجای دنیاست؟
بعد از درختهای سپیدی که دیدهام
بعد از هزار رود که میباید آبی میزد (اما قطعا سیاه میزدهست)
تازه عبورم از جنگلهاییست که بوی خاسکتری میپیچانند
از کوره راههای پوشیده
همراز استخوانی کسانی که چشم میگشودهاند از دودی خاکستری به ابری خاکستری
که سایه میانداخته است بر رویا و جنایت
از کورههای دیروز فاصلهای نیست تا این حافظه که محو میگذرد
از این تونل که بگذرم انگار باز میخواهد اتفاق بیفتد
خانه چه دور مانده است و گورستانها چقدر تکرار میشوند
▨
محمد مختاری - وین لینتس ۲۶ بهمن ۱۳۷۴
از مجموعه شعر وزن دنیا صفحهی ۹۳
__
این خوانش در تاریخ ۱۸ فروردین ماه ۱۳۷۷ انجام شده؛ یعنی نه ماه پیش از قتل دردناک او
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 540 |
| 10 | ▨ نام شعر: خسروانی
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ موسیقی: Michal Smorawinski
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
۱
آبِ زلال و برگِ گل بر آب
مانَد به مَه در برکهی مهتاب
وین هر دو چون لبخندِ او در خواب
▨
۲
گل از خوبی به مَه گویند مانَد؛ ماه با خورشید
تو آن ابری که عطر سایهات چون سایهی عطرت
توانَد هم گل و هم ماه، هم خورشید را پوشید
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
ـــــــــــ
پینوشت: خسروانی یک فرم شعری باستانی است و شاید ساختار اولیهای باشد که بعدا با شکل «دو بیتی» کاملتر شده و شکل متقارن پیدا کرده است.
خسروانی از حیث ساختاری، از سه مصرع تشکیل شده؛ دو مصرع اول و آخر آن و گاه هر سه مصرع ِآن، همقافیهاند. فرم شعری خسروانی، هم از نظر ساختار ظاهری و هم از حیث موضوعی، به شعر کوتاه ژاپنی (هایکو) شباهتهایی دارد. تذکر این نکته نیز مهم است که خسروانی الزامی به رعایت وزن و عروض ندارد و میتواند مانند شعر سپید باشد. خسروانی در دوران ساسانی وجود داشته و گفته میشود که باربد اشعار ِترانههایش را به صورت خسروانی میسروده. مهدی اخوان ثالث جز معدود شاعرانی است که در راه احیا و معرفی این فرم شعری به دوران معاصر، تلاش فراوان کرده است. برای مطالعهی بیشتر در این زمینه، به میتوانید رجوع کنید به مقالهی «خسروانی و لاسکوی» در کتاب بدعتها و بدایع نیما یوشیج، نشر زمستان، به قلم مهدی اخوان ثالث
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 416 |
| 11 | ▨ نام شعر: دالان سمن ها
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
_____
خفتنی شد به خدا بسترِ سرسبزِ چمنها
گفتنی شد به خدا، با تو در آن سبزه سخنها
خزه شد مخملِ رنگین به گریبانِ طبیعت
لاله شد دکمهٔ یاقوت به سردستِ دمنها
وه! چه خوش وسوسهٔ بوسه و آغوش فزاید
مستیِ عطر هوسپرور و نمناکِ گونها
خلوتی خواسته بودی که ببوسی لبِ ما را
وعده در سایهٔ دالانِ فلکفامِ سمنها
باد از برگِ گل آنجا فکنَد روکشِ اطلس
تا به آسودگی اریم برون جامه ز تنها
مرغسان بر سرِ هر شاخه بر آریم نواها
قو صفت در دلِ هر چشمه بشوییم بدنها
به رسنهای وفا پایِ گریزِ تو ببندم
همچو تاکی که ز هر شاخه او رسته رسنها
آه سیمین! دل آن دوست به دست آر و مرنجان
زان که آمد ز همه خلقِ جهان، سوی تو تنها
▨
سیمین بهبهانی
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 758 |
| 12 | ▨ نام شعر: باغ آینه
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــ
چراغی به دستم چراغی در برابرم.
من به جنگِ سیاهی میروم.
گهوارههای خستگی
از کشاکشِ رفتوآمدها
بازایستادهاند،
و خورشیدی از اعماق
کهکشانهای خاکستر شده را روشن میکند.
□
فریادهای عاصیِ آذرخش ــ
هنگامی که تگرگ
در بطنِ بیقرارِ ابر
نطفه میبندد.
و دردِ خاموشوارِ تاک ــ
هنگامی که غورهی خُرد
در انتهای شاخسارِ طولانیِ پیچپیچ جوانه میزند.
فریادِ من همه گریزِ از درد بود
چرا که من در وحشتانگیزترینِ شبها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب میکردهام
□
تو از خورشیدها آمدهای از سپیدهدمها آمدهای
تو از آینهها و ابریشمها آمدهای.
□
در خلئی که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتمادِ تو را به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم.
جریانی جدی
در فاصلهی دو مرگ
در تهیِ میانِ دو تنهایی ــ
[نگاه و اعتمادِ تو بدینگونه است!]
□
شادیِ تو بیرحم است و بزرگوار
نفسات در دستهای خالیِ من ترانه و سبزیست
من
برمیخیزم!
چراغی در دست، چراغی در دلم.
زنگارِ روحم را صیقل میزنم.
آینهیی برابرِ آینهات میگذارم
تا با تو
ابدیتی بسازم.
▨
احمد شاملو - ۱۳۳۶
از دفتر شعر باغ آینه
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 787 |
| 13 | ▨ نام شعر: ماهی
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهر وز کبیری
ـــــــــــــــــ
من فکر میکنم
هرگز نبوده قلبِ من
اینگونه
گرم و سُرخ:
احساس میکنم
در بدترین دقایقِ این شامِ مرگزای
چندین هزار چشمهی خورشید
در دلم
میجوشد از یقین؛
احساس میکنم
در هر کنار و گوشهی این شورهزارِ یأس
چندین هزار جنگلِ شاداب
ناگهان
میروید از زمین.
□
آه ای یقینِ گمشده، ای ماهیِ گریز
در برکههای آینه لغزیده توبهتو!
من آبگیرِ صافیام، اینک! به سِحرِ عشق؛
از برکههای آینه راهی به من بجو!
□
من فکر میکنم
هرگز نبوده
دستِ من
این سان بزرگ و شاد:
احساس میکنم
در چشمِ من
به آبشرِ اشکِ سُرخگون
خورشیدِ بیغروبِ سرودی کشد نفس؛
احساس میکنم
در هر رگم
به هر تپشِ قلبِ من
کنون
بیدارباشِ قافلهیی میزند جرس.
□
آمد شبی برهنهام از در
چو روحِ آب
در سینهاش دو ماهی و در دستش آینه
گیسویِ خیسِ او خزهبو، چون خزه بههم.
من بانگ برکشیدم از آستانِ یأس:
«ــ آه ای یقینِ یافته، بازت نمینهم!»
▨
احمد شاملو - ۱۳۳۸
از دفتر شعر باغ آینه | 4 |
| 14 | ▨ نام شعر: قهوهخانه ۱ (عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن)
▨ شاعر: مهدی فرجی
▨ با صدای: مهدی فرجی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــ
این مستهای بیسروپا را جواب کن
امشب شبِ من است، مرا انتخاب کن
مهمانِ من تمامی اینها و پای من
قلیان و چای مشتریان را حساب کن
تمثال شاعرانهی درویش را بکَن
عکس مرا به سینهی دیوار قاب کن
هی قهوهچی! ستاره به قلیان من بریز
جای زغال، روشنش از آفتاب کن
انگورهای تازهی عشقی که داشتم
در خمرههای کهنه بخوابان، شراب کن
از خون آهوان بده ظرفی که تشنهام
ماهیچهی فرشته برایم کباب کن
از نشئه خلسهای بده، از سُکر جرعهای
افیون و می بیار، بساز و خراب کن
دستم تهی است هر چه برایم گذاشتی
با خندههای مشتریانت حساب کن
▨
مهدی فرجی
از دفتر شعر میخانهی بیخواب، نشر فصل پنجم ص ۷۲ | 1 560 |
| 15 | ▨ نام شعر: گشت و بازگشت (پیشم میآمد)
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: رضا براهنی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
__
با گلهی سپید و سیاه خرگوشهایش پیشم میآمد
با بغبغوی کفتَرَکَش در گلوی نرم صبح صبحدمانش پیشم میآمد
اندامش بیرون کشیده شمشیری از نیام پیشم میآمد
خوابش میآمد بیدار بود در هر کجای روی زمین بود پیشم میآمد
فردای ساعت بعدی بود
دیروزهای روز قیامت بود
صدها هزار سال نوری از آینده بود پیشم میآمد
چون انعکاس مادگی عالم در ماهتاب باختران یا خاوران پیشم میآمد
چون شهرهای حافظه چون خیوه، بلخ، سمرقند ری، شوش، پارس، بخارا پیشم میآمد
از گونههایم چون اشکهایم پایین میرفت
میخفت بر سینهام وقتی بلند میشد و از در میرفت دیگر شبش پیشم میآمد
با عطر گرم پهلوهایش با آن هلال پاشنههایش و کفههای بدر شانههایش قویِ بلند و داغ گلویش پیشم میآمد
در خلوت چهار لبِ مجنون میزیست با من با چشمهایش میمُرد با من اما پیشم میآمد
انگشتهای او که قلمهایم بودند
وقتی پیشم میآمد انگشتهای صاف و بلندش را در دستهای ملتهبم میگذاشت
میگفت: بنویس! بنویس و باز هم بنویس! از هیمه یا از شعله یا خاکسترم بنویس!
آنگاه میرفت میگشت در فضای مهآلود روز و شبِ گستراندن زیبایی
و چشمهای عالمیان را مبهوت میکرد با چلچراغهای آرنجهایش، مچهایش وَ گوشهایش
و با دهانش دنیا را چون بوسهای نثار مسکینان میکرد
میرفت میگشت میگشت و باز پیشم میآمد
صدها هزار ساعت مغناطیس میگشت و میتپید و خبر میداد از زانوهایش، از راههایش
وقتی که او
پیشم میآمد
▨
شانزدهم دی ۱۳۶۹ - تهران
از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۳۶
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 741 |
| 16 | ▨ نام شعر: قاصدک
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ موسیقی: Euan Millar McMeeken
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــ
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوشخبر باشی، اما، اما
گِردِ بام و درِ من
بیثمر میگردی
انتظارِ خبری نیست
مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دلِ من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطنِ خویش غریب
قاصد تجربههای همه تلخ
با دلم میگوید
که دروغی تو، دروغ
که
فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمعِ شعله نمی بندم؛ خُردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
از دفتر شعر: از آخر شاهنامه
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 571 |
| 17 | ▨ نام شعر: بلوار میرداماد
▨ شاعر: محمدعلی سپانلو
▨ با صدای: محمدعلی سپانلو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
ای روزهای فردا
ای فکرهای زیبا
ای واژههای زرین
ای آسمان لرزان
دریای باد و باران
بالای شهر تهران
در انتظار طوفان
طوفان سرد و سنگین
بهرِ تو میسرایم
از خود برون میآیم
لبهای بستهام را
یک لحظه میگشایم
ای سرزمین دیرین
یک شاعرِ پیاده
همراه جویبارت
با یک پیام ساده؛
خوشباد روزگارت
نه این زمانِ غمگین
از بیشههای گیلان
گنبدهای سپاهان
پسکوچههای شیراز
تا آتشهای اهواز
لبخندهای شیرین...
بهر تو میسرایم
از خود برون میآیم
لبهای بستهام را
یک لحظه میگشایم
ای سرزمین دیرین
بلوار میرداماد
با لحظههای آزاد
پنجاه سالِ دیگر
از ما میآورد یاد
در روزهای رنگین
یک روز آفتابی
با آسمان آبی
آن سوی عصر غربت
تصویری از رفاقت
▨
محمدعلی سپانلو
ــــــــــــــــــ
پینوشت:
شهرزاد سپانلو، دختر محمد علی سپانلو این شعری را خوانده است.
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 432 |
| 18 | ▨ نام شعر: داغ اميد
▨ شاعر: محمد قهرمان
▨ با صدای: محمد قهرمان
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــ
داغِ اميد به دل ماند و تحمل کرديم
آرزو مُرد، شنيديم و تجاهل کرديم
بلبلِ فصلِ خزانيم و ز گلريزیِ اشک
آشيان را به نظرها سبدِ گل کرديم
همچو فوّاره که از اوج سرازير شود
به ترقی چو رسيديم تنزّل کرديم
دستپروردۀ ذوقيم و به فتوای بهار
گوش را وقفِ نواخوانیِ بلبل کرديم
حاجتِ طعنهزدن نيست که ما خود خجليم
زين همه بار که بر دوشِ توکّل کرديم
کم نشد حيرت و سرگشتگیِ ما افزود
هرچه در کارِ جهان بيش تامل کرديم
گذرِ عمر نه زانگونه که حافظ فرمود
بود سِيلی که تماشا ز سَرِ پل کرديم
ای خزان! دست نگه دار که در آخرِ عمر
نوبهارِ دگری آمد و ما گل کرديم
▨
محمد قهرمان
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 1 201 |
| 19 | ▨ نام شعر: ای دوست
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این شعر، غزلی است که حسین منزوی، برای برادر کوچکترش سروده است. برادرش حسن منزوی، به دلیل فعالیت سیاسی، در سوم آذرماه تیرباران شد و به ضرب چهار گلوله به دیار دیگر پرواز کرد. منزوی در چندین شعر دیگر هم به این غم بزرگ اشاره کرده؛ از جمله در غزل «آخرین دیدار» که آن هم با صدای شاعر موجود است و میتوانید بشنوید
ــــــــــــــــــــــــ
ای دوست! ای شفق، قدح ِ خونفشان ِتو
وی لالهزار، زمرهی دُردیکشان ِتو
کیخوب میشود؟ به کدامین چهل شفا
آن چار زخم ِسوختهی خونفشان ِتو
با سبزهزار ِپیرِهن و لالهزار ِزخم
شرمنده از بهار نیامد، خزان ِتو
از سرب و خون و آتش و ایثار و عشق و مرگ
پرداخت قصّهگوی ِ قَدَر، داستان ِتو
پیچیدهشد در آتش و خون، چرخ ِ واژگون
وقتی گرفت صاعقه در ارغوان تو
آیا چه دید در دم آخر که باز ماند
وقتی نگاه کرد به شب، دیدگان ِتو
کآنگونه سرد و یخزده هرگز نبوده بود
در چشمخانهها، نگه ِ مهربان ِتو
چون عبهر رها شده بر دشت ِسرخگل
در خون نشسته بود کران تا کران تو
میجویدت هنوز؛ که عادت نکرده است
چشمم به جای ِخالی ِسرو ِجوان ِتو
تا از کدام بید ِتبر خوردهای که سوخت
در جنگلی که نیست، بگیرد نشان ِتو
▨
حسین منزوی
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 966 |
| 20 | ▨ نام شعر: بفرمایید آقایان
▨ شاعر: شمس لنگرودی
▨ با صدای: شمس لنگرودی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــــ
بفرمایید آقایان
بعد از جنگ
به جز انسان خوراکی دیگری نداریم
پُرسِ ماهیچه
قلبِ سرخدشده
از نوعِ مسافرِ تازهرسیده
بجنگید آقایان
بجنگید و حوض خانهتان را از غرقشدگان پُر کنید
مهمانان زیادند
و شما که شناگرِ ماهری هستید
و غرقشدگان را به نام کوچکشان میشناسید
بجنگید آقایان
مشتریهای زبانشناسی داریم
که فرق بره و گرگ را خوب میشناسند
اینجا قیمت انسان
ارزانتر از فیلهی مرغ است
بفرمایید سرد میشود
▨
شمس لنگرودی
از دفتر شعر درون شدم از دری که نیست
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 623 |
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
