417
Підписники
-224 години
-17 днів
-1130 днів
Архів дописів
حالا الکیه یا عمداًئه
یه روز میاد زور نمیزنم واسه برگشتنت...
https://t.me/Born_from_sperm
جدی من نباید به هیچ آدمی وابسته بشم؛ کوچیکترین بیتوجهی میتونه نابود و افسردم کنه.
ولی من هنوزم جونمو برای چشمای پر غمش میدم ،هنوزم احتیاج به شنیدن صداش دارم هنوزم وقتی اسمش میاد دلم میلرزه هنوزم وقتی بحثش میشه گوشام از همیشه تیز تر میشه هنوزم وقتی میفهمم قراره بیاد جایی دلم هوری میریزه هنوزم وقتی پیشمه استرس میگیرم بااینک سرد تو چشماش زول زدم گفتم دوست ندارم ،گفتم چون نمیتونستم اونم مثل خودم بدبخت کنم باید میذاشتم زندگی کنه
باید خودش میشد،اون بچه اینده ای با من نداشت من خودم رو ندارم خانواده ندارم هزاران تا مشکل دارم نمیتونستم اونم بدبخت کنم و الان با فکر اینک یکی دیگه اون پوست نرمشو نوازش کنه معده درد عصبی و تپش قلب میگیرم ولی...
باید جام باشی تا بفهمی چقد سخته اینطوری زندگی کردن....
اگه درس بگیری شروع جدید متوجه میشی
مار پوست میندازه ، خیلی درد میکشه ، ولی بعدش ی پوست خوش خطو خال داره
میدونی هی مرور میکنم اخرا حرف هایش رفتاراش داد بیداد هاش اذیت کردن هاشو خورد کردن خودم غرورم رو میگم این از اولم دوست نداشته داشته نقش بازی میکرده به هرکس میگم اونم میگه داشته نقش بازی میکرده ولی مگه چشمای آدم ها دروغ میگه اون چشم های قهوه ایی گندش پر احساس بود دوست داشتن مگه ضربان قلب آدم دروغ میگه وقتی سرم میزاشتم رو سینش قلبش تند تند میزد نمیشه نمیشه اینارو هم بازی کرد میشه به قرآن نمیشه...
