646
Підписники
-124 години
-127 днів
-4830 день
Архів дописів
646
به نام خدای رنگین کمان
سپهر من کجایی بابا؟
بچه ها نخندینا..
بچه ها کمک، ناموسا کمک.
من هم پسر کسی هستم.
مانی بابا، تو برو منم میام.
سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم.
درود به ملت شریف ایران نوید افکاری هستم.
به مامان چیزی نگو.
بابا دوستت دارم ، خیالت راحت.
من این حور پری رو بیست سال خودم پروردم، حالا تو قبر نگاش کنم؟.
ندا نترس، ندا بمون.
پارسا مامان خوب بخوابی پسرم.
حیدر حیدر کنان به بچه من شلیک کردن.
برید بیرون فقط میخوام بابام پیشم باشه.
من نمیترسم ، 47 سال مردم.
بچه ها اگه ُمردم ، فراموشم نکنید خدا وکیلی ادم باشید.
مگه ما چی هستیم که برای ما تانک میارن؟.
بچه ها تیر خوردم ، نمیرم فقط.
اگه هربلایی سرم اورد میخوام فقط خبرش مثل بمب بترکه.
اگه روز آزادی من نبودم ، تو به جای من قشنگ برقص و خوشحالی کن.
مبین مامان ، اومدم مامان
دخترم دکتر بود ، دکتر..
اینا برای طناب دارشون دنبال گردن میگردن.
شما خودتون می دونید با آبان نابود شدید و این آبان ادامه داره.
حدیث من گشنه رفت.
سلام بچه ها.
بابا سوختم ، بابا
حکمم اعدامه ، به مامان چیزی نگو.
من مامان ندارم ، به مامانت بگو برام دعا کنه.
خامنه ای الان حکومت کن.
سهم بچه من از وطن من 5 گلوله بود.
سرده ولی بریم موتور سواری.
سلام من مهرشاد هستم.
برادر وطن.
به رونیکا چی بگم؟ بچه ام 8 سالشه،رامین پاشو ، رامین چهار روز دیگه تولدمه.
وطنم بو غربت میده...
خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته ام.
به رضا گفتم در شلوغی ها نرو، گفت بابا این چه حرفی است میزنی، مهسا یک دانه بود، تا خون ریخته نشود ، انقلاب نمی شود.
سپهر 40 روزه داماد شده.
خونش ریخت رو دستم ، خون دخترمه.
متهم اظهار پشیمانی نکرد.
یک لحظه وصل شدم و فقط می خوام بنویسم زن ، زندگی، آزادی برای همیشه.
اقا این خطو میشناسی؟ تیر خورده ، نفس نمیکشه.
مردم یک کشور چه انتظاری می تونن از کشور خودشون داشته باشن؟ رفاه ، رفاه، رفاه.
توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد...
ما همه باهم هستیم، نترسید.
اگه زنگ زدی ، برنداشتم بدون که تلفن قطعه بعدا میگیرمت.
ببخشید اگه مادر خوبی نبودم برات قربون قد و بالات برم.
ی 207 مشکی.
داوود بلند شو پسرم.
بابا وقت خدافظی ولی به مامان چیزی نگو بابا دیگه نمیکشم از درد پر بغض گلوم ..
💔💔💔
646
«کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها
یا خیلی جوانتر، مثل شاخه ها
اینجا که ما ایستادهایم فقط تبر میخورد.»
