382
Підписники
Немає даних24 години
-157 днів
-8030 днів
Архів дописів
...دسمال گرفتن روت*
نه ولش کن تو یکی گونا داری
*باهات فایت شیلنگی میرم و به ثانیه نمیکشه که جفتمون سر تا پا خیس میشیمو عمارت رو آب میبره*
سرما نخوری داداشی~
چند ثانیه پس از خیس شدن قسمتی از کت و شلوارم، خم می شم و روی میز سینی فلزی ای رو بر می دارم و جلوی فشار آب می گیرم که باعث می شه آب سمت خودت بریزه و تو همین لحظه، سمتت می دوم و دوباره خیست می کنم و همزمان باهات شلنگ رو نگه می دارم.
- ای بابا، فکر کنم دوباره باید لباس هام رو بدم خشکشویی
شستم رو جلوی شلنگ می گیرم و با پراکنده شدن آب، همه جارو خاموش و آغشته به آب می کنم که باعث می شه ادلارد خیس بشه.
سطل رو جلو میارم و بخشی از آب سطل رو روت خالی می کنم.
*نشستن روی تخت پادشاهی و تماشا کردن همهتون که پریدین به جون هم*
متینعلی این خسیس بازیا چیه یه آتیشه دیگه
با لحن آرومی همراهِ لبخند نقش بسته شده روی صورتم این بار با صدایی رسا لب می زنم.
- نه اصلا
تو آغوشم می کشمت و به این هنگام پام رو دراز می کنم و سمت دسته ی سطل لبریز از آب کنار دیوار می برم و بلندش می کنم، بدون این که متوجه بشی سطل رو به دست آزادم می دم و آب رو روی سرت خالی می کنم تا قبل از خیس شدنم، ازت فاصله می گیرم و نیشخند ریزی می زنم.
- آب جمع شده روی کلاهت می تونه نصف سوختگی اینجارو خاموش کنه مگه نه؟
میتونی اعتراف کنی گودرت من در دنیا بی همتاس
