uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

Problem Solver

Problem Solver

Відкрити в Telegram

I don't even know. https://t.me/XBCHATBot?start=sec-fijiicbjei Just say something...

Показати більше
189
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-43230 днів
Архів дописів
Rin...

The el cucuy

بعد از تفکر نه چندان زیاد استخدام میکنیم. خواهشا با ناشناس در بیو چنل در ارتباط باشید.

خدایا یه دختر بیار تو زندگیم که ویکند گوش بده. سپاس فراوان🥰

So, get away Another way to feel what you didn't want yourself to know And let yourself go You know you didn't lose your self
So, get away Another way to feel what you didn't want yourself to know And let yourself go You know you didn't lose your self-control Let's start at the rainbow Turn away Another way to be where you didn't want yourself to go And let yourself go Is that a compromise?

Remember, I was your hero. -The Weeknd

Hello, You.

I'll always be less than zero. -The Weeknd

Slowly bleeding.

You're gonna learn about pain You're gonna learn about loss You're gonna remember what you did. -The Punisher

Repost from N/a
از ارتباطاتم با ادما به این نتیجه رسیدم که مهم نیست چقدر طرف مقابلت خوب و امنه، قلب خودت مهم تره مراقب قلبت باش.

If she ain't like this She ain't my type

God bless Rockstar.

Winter Is Coming.

نزدیک بود گریه م‌ بگیره😂😂😂

I like you alot.

آلبر کامو توی کتاب افسانه‌ی سیزیف که یکی از مهم‌ترین آثار فلسفی‌شه، خودکشی رو اساسی‌ترین پرسش فلسفی مطرح می‌کنه. کامو کتابش رو با این جمله‌ی معروف آغاز می‌کنه: «تنها یک مسئله‌ی فلسفیِ واقعاً جدی وجود دارد، و آن هم خودکشی است. داوری درباره‌ی این‌که زندگی ارزش زیستن دارد یا نه، پاسخ به پرسش بنیادیِ فلسفه است.» کامو –هرچند بسیار تاریک، اما– می‌گه دنیا ذاتاً بی‌معناست، و این یه واقعیته که خیلی‌ها رو ناامید یا سرخورده می‌کنه؛ اما به جای این‌که تسلیم بشیم و خودکشی رو انتخاب کنیم، یه راهِ دیگه هم هست: پذیرش پوچی (و به نظرِ من: پذیرش واقعیت). یعنی قبول کنیم که زندگی حتی اگه هیچ معنای از پیش تعیین‌شده‌ای نداره، ولی این به این معنی نیست که ما نتونیم برای خودمون معنا بسازیم. اینجا سیزیف، کاراکترِ اصلی، وارد ماجرا می‌شه؛ اون محکومه که یه سنگِ بزرگ رو تا قله‌ی کوه ببره، ولی هر بار که می‌رسه بالا، سنگ دوباره غلت بخوره پایین. از بیرون که نگاه کنی، این یه شکنجه‌ی بی‌پایانه. ولی کامو یه نگاه متفاوت داره: سیزیف می‌دونه که سرنوشتش عوض نمی‌شه، اما تصمیم می‌گیره تسلیم نشه. اون همین کار تکراری رو با آگاهی و اراده انجام میده و توی همین پذیرش و مبارزه، نوعی آزادی پیدا می‌کنه. کامو آخر کتاب نتیجه می‌گیره: «باید سیزیف را خوشبخت انگاشت.» یعنی خوشبختی لزوماً توی رسیدن به یک هدفِ مشخص نیست؛ بلکه توی مسیر و مبارزه برای پذیرش زندگی همون‌جوری که هست، و توی خلق یه معنای شخصی برای خودمون پیدا می‌شه.