ehsan voic
Відкрити в Telegram
﷽ ༆ 𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥 🖤 ما خدای دلبستن به چیزهای محالیم...🖤 تاریخ تاسیس کانال:ابان 1402
Показати більше798
Підписники
Немає даних24 години
-97 днів
-3730 днів
Архів дописів
798
من دوستت نداشتم؟
من حوصله هیچکسو نداشتم ولی منتظر تو میموندم که بیای قبل خواب حرف بزنیم.
798
من زندگیمو ول کردم گذاشتم هرجور که خودش میخواد بگذره اونوقت تو زندگیتو ول کردی پیگیره زندگی مایی؟
798
درسته که دیگه توی زندگیم نیستی و تظاهر میکنم که فراموشت کردم، اما عمیقا دلم برای بودنت تنگ شده.
798
خودتونو خیلی درگیر آدما و تحلیل رفتارشون نکنید، جمیعا هرکی به شیوه خودش یه مقداری لاشیه.
798
برنامه چیه؟ اینکه فرار کنم، از همه چیز، از خودم،از تو، از دلتنگی برای تو، از فکر کردن به تو، از حسی که به تو دارم، از هر آهنگی که منو یاد تو بندازه، از هر خیابونی که منو میکشونه سمت تو، از تماشای وقت و بی وقت عکسات، از چک کردن پروفایلت هر باری که آنلاین میشم، من حتی از غم و سوگواری واسه عشقی که از دست دادم فرار میکنم.
798
این روزا هرچقد به آدما نزدیکتر شی ترسناکتره
رفاقت بیش از حد فقط به خودت آسیب میزنه.
بزار فکر کنن خودتو میگیری،
افسرده ای، درونگرایی،
هرجوری که دوست دارن فکر کنن، مهم نیست.
از یه جایی به بعد دیگه به اندازه انگشتای دستو پات رفیق نداری، رفیقات خلاصه میشه تو دو سه تا انگشتت.
دیگه هرجمعی نمیری، راحت دل نمیبندی...
آدما از دور خوبن!
از دور قشنگن!
رو هرکی زیاد حساب باز کنی جوری زمینت میزنه که نتونی پاشی.
پس به جای شلوغ کردن دورت،
دو سه تا رفیق کنارت باشه کافیه.
این روزا خودت هوای خودتو داشته باش.
خودتو دوست داشته باش، به خودت اهمیت بده، این آدما تا جایی باهاتن که بصرفه.
798
اون زخم میزد ولی من به همه میگفتم تو چشمهاش معصومیتی بی مثال وجود داره، علاقه آدم رو احمق میکنه شاید هم ناباور.
798
و اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز دارم با هیچکس حرف نزنم، هیچکس را نبینم، هیچ مسئولیتی نداشتهباشم و مخاطبِ هیچ دلتنگی و نگرانی و توجهی قرار نگیرم.
دلم میخواهد بهسانِ پیراهنی آویز مانده روی بندِ خانهای دورافتاده و متروکه، فراموش شوم.
من بیش از هر زمان دیگری نیاز دارم اهمیتی نداشتهباشم. برای هیچکس!
🙂🚶🏼♀️
798
کاش غریبهها برای همیشه غریبه بمونن نه اینکه بهت نردیک شن و بشن یه بخش قشنگ از زندگیت و بعد از یه مدت برگردن سر همون جایی که از اول بودن.
قطعا ميتونم بگم اون لحظهای كه دلت براى خودت ميسوزه، بدترين و غمگينترين حس دنيا رو تجربه كردی.
798
ناگهانی بودن. غمانگیزه. نصفه نیمه میمونی.
همهچیز تو دنیای من نصفه نیمهست؛ لذتهام، غصههام، آرزوهام، موفقیتها و حتی شکستهام.
برای از نو شروع کردن باید به آخر خط رسید.
که آدم تموم کنه، حالا بره سر خط و شروع کنه به زندگی.
من آخر خط نداشتم هیچوقت. برای همین درونم پر از رشتههای طول و دراز رابطهها و فکرها و اندوهها و آرزوها و دلگیریهاست.
یک جوری ژولیده شدن، گره خوردن که نمیدونم سر رشته کجاست.
798
تو خیلی اذیتم کردی؛ تو خیلی غمگینم کردی. خیلی باعث شدی اشک بریزم و غرق بشم تو تنهاییم. تو باعث شدی من احساسِ ناکافی بودن داشته باشم، تو باعث شدی دائم خودمو با کسایی که اصلا در حدم نبودن مقایسه کنم، تو باعث شدی یه من روزهایی به خاطرِ اینکه به چشمت نمیاومدم، از خودم متنفر باشم. تو، به اون دخترِ کوچیکی که تهِ وجودم عاشقت بود زخم زدی، بینِ کلی آدمِ غریبه دستش رو ول کردی و رفتی. اون بچه روزها بیحرکت و با چشمایِ پر از اشک همون جایی که رها شده بود وایستاد، که تو برگردی؛ ولی مگه برات اهمیت داشت؟! مگه اصلا دوستم داشتی؟! مگه اصلا نگرانم میشدی؟! نمیدونم. نمیخوام که بدونم. حالا روزها گذشته، ولی اون دختر کوچولویِ درونم هنوز آروم نشده. حالا من و تو اندازهیِ فاصلهمون تا ماه، از هم دوریم، من دارم با فکر کردن به روزهایی که باهم بودیم زندگی میکنم. راستش نمیخوام برگردی. من دیگه مطمئن شدم که تو فقط بلدی غمگینم کنی و برات اهمیت هم نداره که بعدش حالم قراره چطور باشه.
