عبدالمهدی نوری
Відкрити в Telegram
شعرها و یادداشتها و شعرهای خوب دیگر شاعران❤️ ارتباط با نویسنده @Amnoori
Показати більше549
Підписники
+524 години
+157 днів
+2330 днів
Архів дописів
با درود و مهر
🔔 انجمن آیینه این هفته سهشنبه ۵ آبان ماه برقرار است و میزبان شاعران و فرهیختگان گرامی در مجموعه سرای محله ساعی (خیابان ولیعصر، بوستان ساعی) خواهد بود
🔹️ساعت ۱۷ تا ۱۸ نشست شاهنامهخوانی به روایت حسین جنتمکان (نشست ۹۵: رفتن گیو به ترکستان)
🔸️ساعت ۱۸ تا ۲۰ جلسه گفتگومحور و شعرخوانی و نقد شعر به دعوت عبدالمهدی نوری
📢پیشاپیش از دوستانی که آگهی جلسه را اطلاعرسانی میکنند سپاسگزاریم
❗️لطفا به تغییر نشانی جلسه دقت فرمایید❗️
به امید دیدار در آیینه👋
فاصله در عطف؛ شیرینزبانی سعدی
در ساختار معمول جمله، دو واژه یا عبارتِ همپایه را با حرف عطف به یکدیگر پیوند میدهیم و معمولاً آنها را در کنار هم میآوریم؛ مثلاً میگوییم «فعل و قول». اما سعدی گاهی میان دو سوی عطف فاصله میاندازد و واژههای دیگری را میان آنها قرار میدهد. حاصل این شگرد، نوعی تعلیق نحوی است: ذهن مخاطب با دیدن حرف عطف، انتظار آمدن معطوف را میکشد، اما پیش از رسیدن به آن، باید از کلمات دیگری عبور کند.
به این سه نمونه توجه کنید:
۱.
مست بیخویشتن از خمر ظلوم است و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بیخویشتنی
در مصراع دوم، «بیخویشتنی» با «مستی» همپایه است؛ اما میان این دو، عبارت «از عشق نکو باشد» فاصله انداخته است. سعدی نخست حکم خود را دربارهٔ مستی عاشقانه بیان میکند و سپس با آوردن «بیخویشتنی»، معنای آن را گسترش میدهد.
۲.
مردم از ترس خدا سجدهٔ رویت نکنند
بامدادت که ببینند و من از حیرانی
در این بیت، «من» به «مردم» عطف شده است؛ اما میان آن دو حدودا یکونیم مصرع فاصله وجود دارد. این فاصله، تقابل میان واکنش مردم و واکنش عاشق را برجسته میکند: مردم از ترس خدا سجده نمیکنند، اما من از حیرانی چنین میکنم.
توجه کنید که در این بیت "و من از حیرانی" مانند یک چرخش بزرگ زیبایی بیت را چند برابر کرده است. اگر شکل عطف این بیت معمولی بود، معنا اینهمه درخشان و لذتبخش نمیبود.
۳.
در آن روز کز فعل پرسند و قول
اولوالعزم را تن بلرزد ز هول
در مصراع نخست، «قول» معطوف به «فعل» است؛ ولی میان این دو، فعل «پرسند» قرار گرفته است. بهجای ترکیب متعارف «از فعل و قول پرسند»، سعدی حرف عطف را پیش از معطوف میآورد و سپس فعل را میان آن دو مینشاند.
تفاوت اصلی این شگرد با عطف معمولی در جابهجایی معطوف نیست، بلکه در فاصلهای است که میان دو جزء همپایه ایجاد میشود. در عطف معمولی، پیوند نحوی بیدرنگ آشکار میشود؛ اما در اینجا، مخاطب باید رشتهٔ جمله را دنبال کند تا جزء دوم را بیابد و رابطهٔ آن را با جزء نخست دریابد.
سعدی با این فاصلهگذاری، هم تنوعی در نظم طبیعی جمله ایجاد میکند و هم از ظرفیتهای نحوی زبان برای ساختن تعلیق، تأکید و غافلگیری بهره میبرد؛ شگردی که در کنار موسیقی و ایجاز، به شیرینزبانی او شکل میدهد.
#یک_جرعه_سعدی (۴)
به قلم #سعید_مبشر عزیز
بخت آیینه ندارم که در او مینگری
خاک بازار نیرزم که بر او میگذری
من چنان عاشق رویت که ز خود بیخبرم
تو چنان فتنهٔ خویشی که ز ما بیخبری
به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را
کآنچه در وهم من آید تو از آن خوبتری
برقع از پیش چنین روی نشاید برداشت
که به هر گوشهٔ چشمی دل خلقی ببری
دیدهای را که به دیدار تو دل مینرود
هیچ علت نتوان گفت به جز بیبصری
گفتم از دست غمت سر به جهان در بنهم
نتوانم که به هر جا بروم در نظری
به فلک میرود آه سحر از سینهٔ ما
تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری
خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست
تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری
هر چه در وصف تو گویند به نیکویی هست
عیبت آن است که هر روز به طبعی دگری
گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی
پرده بر کار همه پرده نشینان بدری
عذر سعدی ننهد هر که تو را نشناسد
حال دیوانه نداند که ندیدهست پری
میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم
خبر از پای ندارم که زمین میسپرم
میروم بیدل و بییار و یقین میدانم
که من بیدل بییار نه مرد سفرم
خاک من زنده به تأثیر هوای لب توست
سازگاری نکند آب و هوای دگرم
وه که گر بر سر کوی تو شبی روز کنم
غلغل اندر ملکوت افتد از آه سحرم
پای میپیچم و چون پای دلم میپیچد
بار میبندم و از بار فروبستهترم
چه کنم دست ندارم به گریبان اجل
تا به تن در ز غمت پیرهن جان بدرم
آتش خشم تو برد آب من خاک آلود
بعد از این باد به گوش تو رساند خبرم
هر نوردی که ز طومار غمم باز کنی
حرفها بینی آلوده به خون جگرم
نی مپندار که حرفی به زبان آرم اگر
تا به سینه چو قلم بازشکافند سرم
به هوای سر زلف تو درآویخته بود
از سر شاخ زبان برگ سخنهای ترم
گر سخن گویم من بعد شکایت باشد
ور شکایت کنم از دست تو پیش که برم
خار سودای تو آویخته در دامن دل
ننگم آید که به اطراف گلستان گذرم
بصر روشنم از سرمه خاک در توست
قیمت خاک تو من دانم کاهل بصرم
گر چه در کلبه خلوت بودم نور حضور
هم سفر به که نماندست مجال حضرم
سرو بالای تو در باغ تصور برپای
شرم دارم که به بالای صنوبر نگرم
گر به تن بازکنم جای دگر باکی نیست
که به دل غاشیه بر سر به رکاب تو درم
گر به دوری سفر از تو جدا خواهم ماند
شرم بادم که همان سعدی کوته نظرم
به قدم رفتم و ناچار به سر بازآیم
گر به دامن نرسد چنگ قضا و قدرم
شوخ چشمی چو مگس کردم و برداشت عدو
به مگسران ملامت ز کنار شکرم
از قفا سیر نگشتم من بدبخت هنوز
میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم
#غزلیات_سعدی
سیویک از نود
امشب با خوانش زیبای #سیدرضا_آباغی عزیز
https://t.me/nouripoem
وزیری امیر حسنک
بخشی از داستان
#حسنک_وزیر #ابوالفضل_بیهقی
با صدای #محمود_دولت_آبادی
بهمناسبت اول آبان، روز بزرگداشت ابوالفضل بیهقی، بخشهایی از «ذکر بر دار کردن امیر حسنک وزیر» را با صدای استاد محمود دولتآبادی بشنویم.
