بازماندهای از یکم دسامبر
Відкрити в Telegram
فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"
Показати більше149
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-730 днів
Архів дописів
وقتی ناراحت بودم به او گفتم که نمیخواهم او را ببینم، پس چراغ را خاموش کرد و در کنارم ماند.
وقتی ناراحت بودم به او گفتم که نمیخواهم او را بیینم، پس چراغ را خاموش کرد و در کنارم ماند.
وقتی ناراحت بودم، به او گفتم که نمیخواهم او را ببینم، پس چراغ را خاموش کرد و در کنارم ماند.
وقتی ناراحت بودم به او گفتم که نمیخواهم او را ببینم، پس چراغ را خاموش کرد و در کنارم ماند.
بله عزیزم اگر انتخاب کردی که حرفهای پشت سرمو باور کنی منم انتخاب میکنم طوری که باور کردی باهات رفتار کنم.✨
دلم برای اون زمانها که ناشناس میذاشتم درمورد کراشهاتون صحبت میکردیم و میخندیدیم تنگ شده
https://t.me/HarfinoBot?start=c578be34cbfc1ee
بعد از مدتها حرفی صحبتی اگر هست بفرمایید✨
او را [امیدِ زندگی] صدا میکردم زیرا آنقدر که او رنگ و بوی امید را با خودش به سرمایِ زندگیام آورده بود، مادرِ بهار نتوانسته بود زمستان را رنگِ امید ببخشد.
ببخشید اگر اشتباه کردم، راستش بار اولی بود که «زندگی کردن» رو تجربه میکردم.
