uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Little dark age🏳️‍🌈 انتقال داده شده

Little dark age🏳️‍🌈 انتقال داده شده

Відкрити в Telegram

A place for my arts This world has failed us both So let it burn @LightyagamissoulBot نقاشی ای اگر ری پست کردید credit یادتون نره ممنون نقاشی پروفایل اصلی کار خودمه ♡

Показати більше
352
Підписники
-424 години
-277 днів
-11830 днів
Архів дописів
Angeldust #♡𝐉𝐀𝐂𝐊
+1
Angeldust #♡𝐉𝐀𝐂𝐊

لیست کاراکترای 6 fanart Kaeya✅ Zhongly Ghostface Gojo✅ Alastor/ Angeldust✅ Geto Shadow Tanjiro One of my hazbin hotel ocs Sukuna✅ Vanitas✅ Makishima Moriarty✅ Nanami Toji Dazai

Kaeya's Fanart by me #♡𝐉𝐀𝐂𝐊
+1
Kaeya's Fanart by me #♡𝐉𝐀𝐂𝐊

Kaeya base sketch
Kaeya base sketch

Madison-Beer-Good-In-Goodbye-320.mp35.60 MB

Let the world burn for you
+5
Let the world burn for you

The problem is that we want to discover the world with only mathematics and logic,although it's should be mixed with the beauty of art and unexpectancy

اون=جنسیت من=خب جنسیتش چی اون=نه داداش منظورم جنسشه

1|1 - 19 - Jvla (320).mp35.56 MB

I don't care if it's unforgivable
+5
I don't care if it's unforgivable

Do you wanna know what the good, good, bad things all feel like? Do you wanna, do you wanna own my mind, own my mind? #Mickae
Do you wanna know what the good, good, bad things all feel like? Do you wanna, do you wanna own my mind, own my mind? #Mickaella #Eric #♡𝐉𝐀𝐂𝐊

All these scores will go and you'll be left with a broken mental

Camila Cabello Shameless.mp38.51 MB

"به نام خداوندی که دیگر نمی پرستم" و آنها نیز خواهند رفت ،هنگامی که دست هایت در دست های سرد حقیقت می لرزد، هنگامی که چشم هایت نمی‌تواند هیچ حقیقت دیگری را بپذیرد و زمانی که دیگر آن جسم برای زنده ماندن تلاشی نخواهد کرد. همه چیز از دست خواهد رفت،آن خنده ها، لبخند ها ،جملات و گفته ها ،همه آنها گذرا هستند . در ابتدا از تاریکی گریزان بودم ، از آن مکانی که خوف آن را در بر گرفته بود ،جایی که پر بود از نادانسته ها. اما پس از گذر زمان ،پس از قرار گرفتن اجباری در آن تاریکی بی جان، درک کردم که تنها چیزی که در آنجا هست ،منم. و حال سوال آن بود "آیا من از خود می‌ترسم؟" از این موجود ناشناخته که روزانه از پشت صفحات آیینه به من خیره می‌شود و چشم های تیره اش گوینده بسیاری از چیز هاست. از آن موجودی که چنان در زمان های اخیر، باطنش دچار تغییر شده بود که برای خود قابل شناخت نبود. از آن فردی که نمیشناسم. اکنون در این روز ، پس از طرد شدن بی رحمانه از درگاه پروردگاری که سالیان سال می پرستیدم، تازه دنیا برایم پیدا شد، تا به حال نمی‌دانستم در واقعیت چه دنیای آشفته و غیر انسانی ای در زیر آن هفت آسمان خوابیده بود ، در جایی که هیچ گاه مورد توجه سران آفرینش نبود. پس من به آنجا فرستاده شدم ،برای درد کشیدن،برای رنج و برای مجازات ولی آیا بالاترین مجازات چنین است؟ یا آن است که کور و کر و لال در درگاه کسی تنها خدمت کنی و بی خبر باشی، بی خبر از حقیقت آفرینش ؟ دفترچه سقوط ،هفته اول #Mickaella

sticker.webp0.26 KB

این پیام رو اینجا میزارم تا ادیت کنم و داستان رو از دید اریک بنویسم

·:*¨༺ ♱✮♱ ༻¨*:· Welcome the kings #Eric (left) #Mickaella (right) Kings of Azilay Ages= E=20 M=21 ·:*¨༺ ♱✮♱ ༻¨*:·
+1
·:*¨༺ ♱✮♱ ༻¨*:· Welcome the kings #Eric (left) #Mickaella (right) Kings of Azilay Ages= E=20 M=21 ·:*¨༺ ♱✮♱ ༻¨*:·

111781243.mp33.11 MB

میکائلا بعد از اینکه از بهشت طرد میشه داخل سرزمین "آزیلای" ساکن میشه و پس از مدتی بخاطر استعدادی که از قدیم در کار با شمشیر داشته در تیم نظامی مخصوص حفاظت از شاهزاده سرزمین انتخاب میشه.( به دلیل ضعف بدنی شاهزاده،با اینکه خودش پسری باهوش بوده اما نمیتونسته در برابر حمله های فیزیکی دفاع خوبی داشته باشه) وقتی که میکائلا دلباخته شاهزاده میشه ،تمام تلاشش رو میکنه تا از تیم خارج و به ارتش نظامی ملحق بشه. اما بی توجه به تمامی تلاش‌های پی در پی‌ روزانه‌اش ، شاه این در خواست رو رد میکنه. بعد از اون همه چیز به حالت عادی بر میگرده تا اینکه یک‌روز شاهزاده بدون اطلاع دادن به کسی ناپدید میشه و این یک مشکل رو برای تیم محافظت رقم میزنه. میکائلا به عنوان کسی که توانایی بیشتر رو بین همه محافظ ها داشته،منتخب شاه میشه تا بره و شاهزاده رو پیدا کنه. اون پس از چند روز شاهزاده رو در بین ساحره ها پیدا میکنه و بدون دونستن اینکه وسط یک مراسم خاص وارد شده، شاهزاده رو از دست ساحره ها نجات میده اما خودش بجای اون قربانی میشه . این رسم که به رسم ماه سیاه مشهور بود ،چشم های قربانی رو ازش میگیره و اون رو به ماه تقدیم میکنه . میکائلا پس از از دست دادن بیناییش با کمک شاهزاده به قصر بر میگرده و داستان به شاه گفته میشه . شاه بر خلاف میل خودش به دلیل درخواست های بسیار شاهزاده ،اون رو از درجه ای که داشت خلع نمیکنه . بعد از مدتی شاهزاده به میکائلا اعتراف میکنه ،اما هردوی اونها می‌دونستن که همچین چیزی به دلایل متفاوتی امکان پذیر نخواهد بود پس شاهزاده پدر خودش رو به قتل میرسونه و با میکائلا هردو به تخت پادشاهی میشینن و در آخر میکائلا ملقب میشه به پادشاه ماه سیاه سن انسانی میکائلا هنگامی که قربانی شد =۱۷ #Mickaella