uk
Feedback
ریسمــان‌

ریسمــان‌

Відкрити в Telegram

حرکت فکری‌ست که الهی در صدق باشد و نور✨🌱

Показати більше
422
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-230 днів
Архів дописів
به شعر درمی‌آورم، تفسیرهای دیگری می‌شود... نقشش را می‌کشم، احساس در زوایای نور و‌ سایه تجزیه و شکسته می‌شود... به زبان نت‌های موسیقی بنوازم، خیال و وهم و دیوارها مانع می‌شوند... در قصور کلمات هم مرثیه‌ها آمده است و تکرارش ملال‌آور می‌شود... پس از نومیدی‌های بسیار در شرح آنچه درک می‌کردم و شوق و انگیزه‌ی آن داشتم که دیگری هم نه کاملاً سهیم بلکه شریک شود، دریافتم که هیچکس در من و من در هیچکس حل نخواهم شد چنانکه یک‌دل بیاندیشیم. مگر در طبیعت چنین نیست که حتی ریز‌ذرات اتمی در خاصیتی متفاوت ظاهر شوند؟ اصلا زیبایی در همین جدایی و تفکیک است، هر کداممان از جهت‌های گوناگون زیبایی او را تصویر کنیم و کنار هم بگذاریم. پس سکوت و دقت در تصویرهایتان از زیبایی را می‌آموزم و تمرین می‌کنم، تا نقشی کامل‌تر از زیبایی او بیابم.‌ بهشت نیز غرفه‌غرفه است، تصور می‌کنم تالاری از آینه‌ها که همه نور و زیبایی را منعکس می‌کنند... ✨
...وَهُمْ فِي الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ...
سبأ- ۳۴
...لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا غُرَفٌ...
زمر- ۲۰ @rismanash

🌱 شرور و بدی‌ها در ساختار طبیعت اساساً واقعیت ندارند و آنچه که به عنوان شرور به نظر می‌رسد ناشی از جزئی‌نگری و انسان محوری د
🌱
شرور و بدی‌ها در ساختار طبیعت اساساً واقعیت ندارند و آنچه که به عنوان شرور به نظر می‌رسد ناشی از جزئی‌نگری و انسان محوری در شناخت جهان است؛ انسان چون خودش را محور عالم می‌داند و تمام جهان را برای خودش می‌پندارد هر آنچه را که برای او نقص و کاستی ایجاد کند شرّ تلقی می‌کند، حال آن که اگر به کلیّت نظام جهان طبیعت نگریسته شود، چیزی به عنوان نقص و کاستی و شر وجود ندارد.
#امام_خمینی (ره) #کتاب نیمه‌ی تاریک وجود از دبی فورد نیز، توجهم را به نسبت‌های خیر و شرّی که به خودم و دیگران می‌دهم، جلب کرد. این ویژگی‌ها در من وجود دارد چون قدرت تشخیصشان را دارم اما یا سرکوب کرده‌ام یا شرایط بروزش هنوز فراهم نشده. آنچه از من یک منِ خوب می‌سازد، پذیرش و تقویت جنبه‌ی مثبتشان است. منِ خوب، یک منِ کامل و متعادل است. بپذیرم که حسادت را دارم اما حسادت می‌تواند انگیزه‌ی کسب نیکی‌ها شود اگر بدانم منبع نیکی‌ها لایزال است و لازم به تنازع و نابودی در دیگران نیست. بپذیرم ترس دارم اما ترس سبب تفکر و مانع حماقت است و در برابر ارزشِ هدف‌هایم قابل کنترل است و... @rismanash

اگر «قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ» قیام کننده به عدالت نیستیم، «وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ» یاری دهنده در نیکی نیستیم، «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا» اصلاح و آشتی دهنده بین دو گروه مؤمن نیستیم و متفرّقیم، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» سختگیر بر کفار ولی مهربان با یکدیگر نیستیم، نفاق داریم و انفاق نداریم... مشکل از دینداریِ ماست نه دینِ ما. حتی اگر انکار کنیم اما باز هم «سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست»، ساحت سیاسی ما، تمام انتخاب‌های زندگی و عملکردمان را شامل می‌شود. همان سبک زندگی؛ انتخاب ظاهر، معیار خوب و بد، زشت و‌ زیبا، شغل، همسر و... حرکت در جریانی سیاسی‌ست، گشتن در صفحه‌ی جستجوی اینستاگرام و حتی تماشای ویدئوهای طنز را هم سیاست برایم انتخاب کرده و عملم سیاسی‌ست، انتخاب کرده‌ام که متناسب با دیانتم، سیاستی را داشته باشم. فلذا با #من_سیاسی_نیستم فقط اعلام می‌کنم: «من خودم را به خواب زده‌ام، خواهشاً بیدارم نکنید.» اگر سیاستِ مطهر و پاک می‌خواهیم، دیانتمان را نیز باید خالص بگردانیم. و اینجا دیگر نمی‌شود از «با یک گل بهار نمی‌شود» بهانه و سوء‌برداشت داشت بلکه «قطره قطره جمع گردد عاقبت دریا شود» و «كُلُّكُم راعٍ وَ كُلُّكُم مسؤول عَنْ رَعيتِه» قضیه است.
بگو که من به یک سخن شما را پند می‌دهم و آن سخن این است که شما خالص برای خدا دو نفر دو نفر با هم یا هر یک تنها قیام کنید و (درباره من) عقل و فکرت کار بندید تا به خوبی دریابید که صاحب شما امت را جنون نیست، او جز این نیست که رسول خداست و از عذاب سخت روز قیامت که شما را در پیش است می‌ترساند.
سبأ- ۴۶ 🌱
آن‌ها که درست نبودن و نماندنِ خود را به پای «شرایط» می‌گذراند، بهانه‌جویانِ ابلهِ حقیرِ سیه‌بختِ ریاکاری بیش نیستند؛ چرا که هنوز، در هیچ کجای جهان ما، شرایط خاصّی ساخته و پرداخته نشده که در آن شرایط، درست بودن و ماندن را به انسان تحمیل کنند یا املاء. و دست بر قضا، ارزش و اعتبارِ درست بودن و ماندن هم تنها و تنها در همین است که علیرغمِ شرایط، درست باشیم و بمانیم، نه با اجبار و تهدید و توسری و شلّاق. اینکه خودباختگانِ خود‌فروخته می‌گویند: «خلافِ مسیر حرکتِ شتابانِ رودخانه نمی‌توان شنا کرد» حرفی مُفتِ پرتِ مبتذلی‌ست که فقط همان خودفروختگان خود‌باخته می‌زنند؛ چرا که اگر، به حق، شنایی هم وجود داشته باشد، همان خلافِ مسیر حرکتِ شتابانِ رودخانه رفتن است؛ و الّا، در مسیر حرکتِ دیوانه‌وشِ رودی خروشان رفتن که رفتن نیست، این خودِ رودخانه است که تو را می‌برد، تو را اسیر می‌کند، تو را مطیع و تسلیم و نابود می‌کند، این که دیگر شنا نمی‌خواهد برادرجان! رودخانه‌ی خروشان، یک کُنده‌ی درخت یا لاشه‌ی کَفتار را هم می‌تواند ببرد - به سادگی. من اگر با رودخانه‌ی خروشان می‌روم، تو بگو، چه چیز بیشتر از لاشه‌ی گندیده‌ی یک کفتارم؟
#نادرابراهیمی #ابوالمشاغل ✨
...ببینی در حالی که هر کدام گناه و بدبختی خود را بر عهده دیگری می‌اندازد [امر عجیبی می بینی] مستضعفان به مستکبران می‌گویند: اگر شما سر راه ما نبودید یقیناً ما مؤمن بودیم.
سبأ- ۳۱ @rismanash

به او گفتم: این تنها داراییِ تو نیست، این، سرریزی از زیبایی‌ها و دارایی‌هایِ توست. وقتی می‌توانی زیبایی خلق کنی یعنی توانایی
به او گفتم: این تنها داراییِ تو نیست، این، سرریزی از زیبایی‌ها و دارایی‌هایِ توست. وقتی می‌توانی زیبایی خلق کنی یعنی توانایی کشف و پردازشِ داشته‌ها و جلوه‌ای تازه را داری. حتی اگر کسی نبیند یا به فراموشی بسپارد، تو حقیقتاً بهره‌مند هستی. در تو چیزی دگرگون شده و راهی برای جریان گشوده شده که از فرسودگی و انباشت نجات یافته‌ای. ✨✨
و (باز به خاطر آرید) وقتی که خدا اعلام فرمود که شما بندگان اگر شکر نعمت به جای آرید بر نعمت شما می‌افزایم و اگر کفران کنید عذاب من بسیار سخت است.
ابرهیم- ۷ اما اگر من با انکار داشته‌هایم، برای حجم خالیِ درونم، آنچه همه دارند و معامله می‌کنند و با ادعایی، تملکش را از من می‌گیرند، به خود سنجاق کنم، هر چند در نظر دیگران ثروتمند باشم، فقیرم. و هر چه روشنایی باشد، کورم. (کفر: «پوشاندن و پنهان كردن چيزى) همه‌ی ما تاریکی را احساس می‌کنیم اما روشن کردنش با نور طبیعی یا مصنوعی تفاوت دارد. تشنه‌ایم اما رفعش با آب رود یا سطلی آبی شور، فرق دارد. 🌱
می صوفی افکن کجا می‌فروشند که در تابم از دست زهد ريايی ... مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع بسی پادشايی کنم در گدايی
#حافظ @rismanash

مهدی نراقی در تعریف غیرت گفته است: «غیرت و حمیّت؛ یعنی تلاش در نگهداری آنچه حفظش ضروری است.» قطعاً اگر دلیلِ غیرت، حسادت و سلطه‌جویی در خواهش‌های نفسانی باشد، زشت است. اما اگر به جهتِ توجه به حق و رضایتِ حق باشد، زیباست و این غیرتِ زیبا نزدِ اوست.
امام صادق (ع): خداوند، غیور است و هر غیرتمندی را دوست دارد.
غیرت خداوند نسبت به بنده‌اش در حفظ پاکی‌ست و دوست دارد که بنده‌اش نیز برای حفظ پاکی غیرت داشته باشد. اگر اینگونه غیرتی داشته باشیم حتی غیرت بر خود، زیباست. غیرت برای دوستی‌مان، غیرتِ انسانی، غیرتِ ملی؛ یعنی برای حفظ پاکی و وسعت حق در وطن تلاش کنیم، که اگر هر انسانی چنین باشد، جهانی پاک است. و غیرتِ دینی داشته باشیم و راه‌ها و رهنمودهای به پاکی را حفظ کنیم. حاصلِ رنج در اینگونه غیرت، تاریکی و اسارت نیست بلکه روشنی‌ و آزادگی‌ست.
ویرانه‌ایست این جهان. عمر کفاف نمی‌دهد که آباد کنیم، غیرت رخصت نمی‌دهد که رها کنیم. اینگونه ویرانه رها کردن، نشانه دنائت است و جاهلانه مرمت کردن، نشانه‌ی رذالت. درد ما این است.
#نادرابراهیمی #مردی_در_تبعید_ابدی اما در جنگِ حق و باطل، هدفِ باطل همان غیرتِ زشت و یا نابودیِ غیرت است. وقتی پای نسبی‌گرایی اخلاقی وسط بیاید و میان حق و باطل مُردَّد بمانیم، بی‌تفاوتی را بر غیرت ترجیح می‌دهیم، معنای زندگی و هدف را که از دست بدهیم دیگر برای چه غیرت داشته باشیم؟ باطل با جولانِ خواهش‌های نفسانی و خودمحوری، غیرتِ زشت را می‌خواهد، با برداشتن تمام حریم‌ها و تفاوت‌ها، هویت و باورها را می‌دزدد تا به نابودیِ غیرت برسد. در دنیایی پر از انسان‌های ربات‌گونه، با چه انگیزه‌ای روی انسانی غیرت داشته باشیم وقتی همه یکسانند و جایگزین‌های بسیاری دارند؟، روی کدام دین و وطن غیرت داشته باشیم وقتی همه چیز فقط در بودن خلاصه شده نه چگونه بودن؟، پس برای بودن، غیرت را دفن می‌کنیم و به هر برنامه‌ی بروز‌رسانی شده برایمان، تن می‌دهیم. @rismanash

نامه به دوستِ او💌 می‌دانم تو همچون من، چقدر از گم شدن و بی‌پناهی می‌ترسی و می‌دانم همانگونه که من، تو را آینه‌ی صیقلی می‌بین
نامه به دوستِ او💌 می‌دانم تو همچون من، چقدر از گم شدن و بی‌پناهی می‌ترسی و می‌دانم همانگونه که من، تو را آینه‌ی صیقلی می‌بینم که خودم را پیدا می‌کنم و در نگاهت دوست‌داشتنی، لایقِ آغوشی امن و مرهمی بر زخم‌های روحِ کودکانه‌ام می‌بینم، تو نیز در میان دیوارها، سراب‌ها و دالان‌های تاریک، چنین آینه‌ی صیقلی را می‌خواهی.
من برمی‌خیزم… چراغی در دست، چراغی در دلم، زنگار روحم را صیقل می‌زنم… آینه‌ای در برابر آینه‌ات می‌گذارم تا با تو ابدیتی بسازم…
#احمد_شاملو @rismanash

شعرها و دلی‌نویس‌های گذشته‌ام را مرور می‌کنم هنوز همان احساس را دارم؟ نه. به تصویرم در آینه خیره می‌شوم، نگاهم، حالت لبخندم تغییر کرده. خودِ گذشته‌ام را از دست داده‌ام؟ نه! بخشی از من است، مثل دیدار و گفتگوی رود با هر چه و هر که در مسیرش باشد، در خاطره‌ی مولکول‌هایش باقی‌ می‌ماند. ناگزیر از عبورم و راضی به خاطرات... ولی برای هر دلبستگی محکوم هستم به دلتنگی و دل‌شکستگی . افسوس که در فرار از ناگزیرهایی همچون جدایی، چه فرصت‌هایی از دست می‌رود. به همین خاطر به گفته‌ی الیزابت کابلر راس چهار مرحله‌ی انکار، خشم، چانه‌زنی و افسوس را در سوگ می‌گذرانیم تا در نهایت به پذیرش برسیم. اگر فرار از ناگزیرها نبود... فی‌الحال، تکلیفِ سختِ جبهه‌ی مقاومت در عشق:
با دل خونین، لب خندان بیاور همچو جام نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش ... در حریمِ عشق نَتْوان زد دَم از گفت و شنید زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
#حافظ
ازو پرسیدند که: چرا محبت را به بلا، مقرون کردند؟ گفت: تا هر سفله‌ای دعوی محبتِ او نکند.
#تذکرة‌الاولیا_عطار @rismanash

شده کابوسی ببینم که در اوج وحشت، وقتی به بن‌بست می‌رسم، ناگهان قدرت پرواز بیابم اما دلشوره داشته‌ام که مبادا قدرت پروازم را ا
شده کابوسی ببینم که در اوج وحشت، وقتی به بن‌بست می‌رسم، ناگهان قدرت پرواز بیابم اما دلشوره داشته‌ام که مبادا قدرت پروازم را از دست بدهم و به محض فرود، در چنگال هیولا بیوفتم. ولی در خواب‌های شیرینم، فقط کافی بوده در آنی اراده کنم و از فضایی دلخوش به فضای دلخوشی دیگر پرواز کنم و می‌دانستم قدرت پروازم باقی‌ست. در بیداری در هجوم ترس‌ها و استیصال و شوقِ مقصدی، دلم پرواز خواسته اما نه با بال‌های جعلی و عاریه که در پسش، ذلّت، وحشتِ سقوط و سرگردانی‌ست. ✨
و خاص و خالص، بی‌هیچ شائبه‌ی شرک، خدا را پرستید و هر کس به خدا شرک آرد (در عجز و بیچارگی) بدان ماند که از آسمان درافتد و مرغان (در فضا) بدنش را به منقار (قطعه قطعه) بربایند یا بادی تند او را به مکانی دور (از هر وسیله نجات) درافکند.
حج- ۳۱ دلم پرواز می‌خواهد، پروازی امن در آسمانِ ″او″؛ می‌دانم برای این پرنده‌ی کوچکِ ندا کننده‌اش، آسمانی زیبا دارد که در آن رقص آزادگی پرندگان، عدل و شکوه‌اش را به تماشا بنشینم. ✨🪽♡
و باز بگو: پروردگارا، مرا به منزلی مبارک فرود آور که تو بهترین کسی هستی که به منزل خیر و سعادت توانی فرود آورد.
مؤمنون-۲۹ @rismanash

عزیز من! دو نفر که عاشق‌اند و عشق آن‌ها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون،حجاب برفی قله علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق و یکی کافی‌ست. عشق، ازخودخواهی و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.... #نادرابراهیمی #چهل_نامه‌ی_کوتاه_به_همسر‌م @rismanash

نامه به دوستِ او💌 ﷽ سلام دوستِ او. می‌دانی این بهترین، زیباترین و امن‌ترین نسبتی هست که می‌توانیم داشته باشیم. دوستِ او که ب
نامه به دوستِ او💌 ﷽ سلام دوستِ او. می‌دانی این بهترین، زیباترین و امن‌ترین نسبتی هست که می‌توانیم داشته باشیم. دوستِ او که باشی، عطر و شباهتش را داری. سلامم را بی‌پاسخ نمی‌گذاری می‌دانی که گفته: ﴿هر گاه شما را تحیت و سلامی گفتند شما نیز باید به تحیت و سلامی بهتر از آن یا مانند آن پاسخ دهید، که خدا به حساب هر چیزی کاملاً خواهد رسید.﴾¹ نامه‌هایم هم بی‌پاسخ نمی‌ماند چون از شبیه‌ترین‌ها و دوست‌ترین‌هایش شنیدی که: «پاسخ نامه واجب است همان‌گونه که پاسخ سلام واجب مى‌باشد.»² صادقانه می‌گویم؛ دلتنگت می‌شوم، چون دلتنگ او می‌شوم. بیا همراه هم شویم و از او بخوانیم، نقاشی کنیم، بنوازیم، عطرش را بگیریم و به رنگش درآییم. بیا برای دل‌های مجروحمان، همدیگر را مهمان «شعر شکرین» و «می بی‌غش» بکنیم. «گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد نقل شعر شکرين و می بی‌غش دارم ناوک غمزه بيار و رسن زلف که من جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم»³ ⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯❁ ۱-نساء- ۸۶ ۲- امام صادق (ع)، وسائل الشیعه ، جلد ۸، صفحه ۴۳۷، کتاب الحج، ابواب العشره، باب ۳۳ (جلد ۱۲، صفحه ۵۷، چاپ آل البیت). ۳- #حافظ @rismanash

همچنین لینک کانال نویسنده و شاعر بزرگوار جناب آقای صدیق قطبی https://t.me/sedigh_63

به رسم امانت و احترام لینک کانال شاعر و هنرمند بزرگوار جناب آقای علی‌اکبر عرب https://t.me/menheyselmajnoon

به طرْفِ کویِ او 🪽♡ 🍃
در خیال من هر شب تصویر درخت تنهایی است در دشت که درست زیر حقیقت ماه به نماز ایستاده است کاش در جوار او خانه‌ای داشتم
#صدیق_قطبی 🍃
هر گاه خودم را می‌جستم، تو را می‌یافتم. هر گاه در خودم می‌خزیدم، در من تکثیر می‌شدی. هر گاه به خودم بازمی‌گشتم، تو نیز به خانه بازمی‌گشتی. هر گاه در خلوتی قرار می‌گرفتم، نگاه تو را شفاف‌تر دیدم. هرگاه، هرگاه، هرگاه... هرگاه تنهایی به خلوص ماه نزدیک‌تر می‌شد، دریاها، ابرها و باران‌ها در من بودند. و تمامی ستارگان را می‌دیدم که با چشمانی روشن و عاشق، می‌گریستند. در جست‌وجوی خویش، همواره به تو رسیده‌ام و هر حضوری، داغ غیاب تو را بر پیشانی داشت. دست‌هایم را در هر کلمه دراز کرده‌ام. هر کلمه، دست احتیاج من است که به سوی لبخند تو بلند می‌شود. هر کلمه، اشکی است که در تقلاست آوازی باشد، و در میانهٔ راه به شعری قناعت می‌کند.
#صدیق_قطبی 🍃
در خیالم هر شب و هر روز همراهِ تو ام غرق در زیباییِ منظومه‌یِ ماهِ تو ام...
#علی‌اکبر_عرب 🍃
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
#حافظ @rismanash

در سوره‌ی نمل، مواجهه‌ی سلیمان نبی (ع) با ملکه‌ سبأ، باز هم توجهم را به اهمیت جایگاه زن در جامعه معطوف کرد. برخورد ملکه‌ با دعوت پیامبر، در مقایسه با دیگر پادشاهان همچون فرعون، نمرود، خسروپرویز و... متفاوت است. او با وجود مقام پادشاهی‌اش و برخورداری «از هر چیزی که از وسایل و لوازم حکومت و قدرت است...» و اذعان فرماندهانش به توان جنگ و مقابله با چنین عقیده‌ی مخالفی، از سران مملکتش نظرخواهی می‌کند و جنگ را فقط در صورتی مجاز می‌داند که با پادشاهی جنگ‌طلب رودررو باشند نه پیامبر، چون خوی چپاول و غارتگری پادشاهان را می‌شناسد و به حفظ آبادی تا جای ممکن می‌اندیشد و همچنین نمی‌خواهد فرصت حق‌طلبی را از دست بدهد لذا پیام و پیام‌آور را می‌آزماید. او سه خصلتِ مهربانی، عدم برتری‌جویی و عدم تکبر در مقابل حق را دارد که نشانی از همان سه پیام در نامه‌ی دعوت الهی‌ست و زمینه را برای راهیابی او و مملکتش به سوی حق فراهم می‌کند. ✨
این نامه از سلیمان است، و چنین است: به نام خداوند بخشنده مهربان. (توصیه من این است که) نسبت به من برترى جوئى نکنید، و به سوى من آئید در حالى که تسلیم حق هستید !
نمل- ۳۰، ۳۱ ✨ و باز حلقه‌ی دیگر ریسمانم بریده‌ای از کتاب #چهل_نامه‌ی_کوتاه_به_همسر‌م از #نادرابراهیمی می‌شود: 🌱
در روزگار ما که بسیاری از مردان صاحب سواد و اکثر زنان به هنگام بحث، گرفتار عدم تعادل می‌شوند، فریاد می‌کشند، دشنام می‌دهند، متل می‌گویند، تهمت می‌زنند، دروغ می‌بافند، شایعه می‌سازند، و جملگی ارزش‌های اخلاقی و انسانی، و حتی علل یک گفت‌و‌گوی سیاسی و اجتماعی را زیر پاهای هیجان‌زدگی غیرعادلانه‌ی خود له می‌کنند، و هدفی برایشان نمی‌ماند جز مغلوب کردن و خرد کردن بی‌رحمانه و لحظه‌ای حریف، چقدر خوب بود اگر زنانی با خلق و خوی اجتماعی آرام، وارد میدان سیاست می‌شدند و به خاطر مسائلی که در آرامش و وقار مدافع آن‌ها هستند، رسماً و جداً به مبارزه می‌پرداختند. چقدر خوب بود. در زمانه‌ی ما - و شاید هر زمانه‌ای پس از این - چه زیبا و پرشکوه است که زنان و دختران ما، معقول و منطقی، نه هیجان‌زده ، نامنصف و شایعه‌سازانه، در متن سیاست باشند: معتقدانه، نه مقلدانه؛ واقعی، نه نمایشی؛ صمیمانه، نه متظاهرانه؛ و به خاطر آینده‌ی همه‌ی بچه‌ها، نه به خاطر خودنمایی و به علت خودخواهی. باور کن بانوی من! ما تا زمانی که یک نهضت سیاسی جدی و عظیم زنان باایمان نداشته باشیم، نهضتی شریف و مؤمنانه - محصول انتخاب و تفکر آزاد - گمان نمی‌برم که بتوانیم به درستی معتقداتمان و آرمانهایمان را به درستی و به تمامی، حتی بشناسیم... 
@rismanash

﴿خدایا! مرا با‌ منطق خویش گویا فرما ‌و‌ به‌ آیین پرهیزگارى الهام بخش ‌و‌ مرا به‌ هر‌ کارى که‌ پاکیزه‌ترست توفیق عنایت کن ‌و‌
﴿خدایا! مرا با‌ منطق خویش گویا فرما ‌و‌ به‌ آیین پرهیزگارى الهام بخش ‌و‌ مرا به‌ هر‌ کارى که‌ پاکیزه‌ترست توفیق عنایت کن ‌و‌ به‌ هر‌ کارى که‌ پسندیده‌تر است برگمار. بار خدایا! مرا به‌ راه هر‌ چه والاتر رهنمون شو ‌و‌ چنان کن که‌ بر‌ آیین تو‌ بمیرم ‌و‌ زندگى از‌ سر‌ گیرم.﴾ #صحیفه_سجادیه دعای بیستم @rismanash

همه از بغض‌های در گلو‌ گرفته، می‌گویند اما بغض‌های من در شقیقه‌ام می‌گیرد، تمام حرف‌های نگفته، پرسش‌های بدون پاسخ و دویدن‌های
همه از بغض‌های در گلو‌ گرفته، می‌گویند اما بغض‌های من در شقیقه‌ام می‌گیرد، تمام حرف‌های نگفته، پرسش‌های بدون پاسخ و دویدن‌هایی بدونِ نرسیدن، بغضی مانند مواد منفجره‌ی گلوله می‌شود در شقیقه‌ام. چه کسی گفته گریستن عار است؟ فقط وقتی می‌پذیرم که سائلم و می‌گریم، آن مواد منفجره ذوب می‌شوند و از تیک‌تیک لحظه‌ی انفجار به سکوت می‌رسم. دیگر بغض جلوی شنیدن و دیدنم را سد نمی‌کند. می‌توانم به راه‌های جدید بیاندیشم، چشمانم شسته شده، گوش‌هایم باز شده... چنین شادی‌ای از پی غم را باید قدر بدانم.
از تمام خنده‌ها آن را بستای که جانشین گریستن شده است.
#نادرابراهیمی *بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم* برای آن که، رب- پرورش‌دهنده-‌اش اوست، خنده و گریه متضاد نیست، هر دو خیر و یکی‌ست. ✨
و این اوست که می خنداند و می گریاند.
نجم-۴۳ ✨ و به نظرم همانطور که جنس غم‌ها فرق دارد و آدم‌ها را به هم نزدیک می‌کند، جنس شادی‌ها هم فرق دارد و فقط آن‌ها که جنس شادی هم را می‌فهمند به هم نزدیکند. @rismanash

تو آمدی، در جهانی که کلام و سکوت، تاریکی به تاریکی می‌افزود، زخم بر زخم می‌زد و روح و تن را می‌کُشت. تو آمدی و با کلام معجزه
تو آمدی، در جهانی که کلام و سکوت، تاریکی به تاریکی می‌افزود، زخم بر زخم می‌زد و روح و تن را می‌کُشت. تو آمدی و با کلام معجزه کردی. کلامی اعجازانگیز همچون عصایی که مکر را باطل می‌کند و‌ راهِ امن را در بلا می‌گشاید، دستی که آینه‌ی نور چراغ دل می‌شود و در برابر چشمانِ دونده در ظلمت، می‌درخشد ، دمی که دل‌مرده را زنده می‌کند و آتش را گلستان می‌نماید. ✨
قطعاً، براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به [هدايت‌] شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.
توبه- ۱۲۸
و به اذن حق (خلق را) به سوی خدا دعوت کنی و (در این شب ظلمانی جهان) چراغ فروزان عالم باشی.
احزاب- ۴۵
من از آن جهت برانگیخته شدم که شرافت‌های اخلاقی را کامل کنم.
#محمد_رسول_الله 💫
ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله‌آموزِ صد مُدَرِّس شد به بویِ او دلِ بیمارِ عاشقان چو صبا فدایِ عارضِ نسرین و چشمِ نرگس شد
#حافظ خدايا حياتم را حياتِ آميخته به عشق محمّد و خاندان محمّد، و مرگم را مرگِ در حال شيفتگی به محمّد و خاندان محمّد قرار ده... @rismanash

من چرا بی‌خبر از خویشتنم؟ من کیم تا که بگویم که منم؟ من بدین جا ز چه رو آمده‌ام؟ کیست تا کو بنماید وطنم؟ آخرالأمر کجا خواهم ش
من چرا بی‌خبر از خویشتنم؟ من کیم تا که بگویم که منم؟ من بدین جا ز چه رو آمده‌ام؟  کیست تا کو بنماید وطنم؟ آخرالأمر کجا خواهم شد؟ چیست مرگ من و قبر و کفنم؟ باز از خویشتن اندر عجبم؟ چیست این الفت جانم به تنم گاه بینم که در این دار وجود با همه هم دم و هم سخنم گاه انسانم و گه حیوانم  گاه افراشته و گه اهرمنم گاه افسرده چو بو تیمارم گاه چون طوطی شکر سخنم گاه چون با قلم اندر گنگی گاه سحبان فصیح ز منم گاه صد بار فروتر ز خزف گاه پیرایه و در عدنم گاه در چینم و در ماچینم  گاه در ملک ختا و ختنم گاه بنشسته سر کوه بلند گاه در دامن دشت و دمنم گاه چون جغدک ویرانه نشین گاه چون بلبل مست چمنم گاه در نکبت خود غوطه‌ورم گاه بینم حسن اندر حسنم #علامه_حسن‌زاده_آملی @rismanash

دلتنگ برخی تجربه‌ها و آدم‌ها بودم. عجیب! طوری اتفاقات کنار هم چیده شد که در همان موقعیت قرار بگیرم و آن‌ها را هم ببینم. بخشی
دلتنگ برخی تجربه‌ها و آدم‌ها بودم. عجیب! طوری اتفاقات کنار هم چیده شد که در همان موقعیت قرار بگیرم و آن‌ها را هم ببینم. بخشی از تجربه‌ی جدید حتی بهتر از گذشته بود، انگار تغییراتم در گذر زمان، باعث شده بود درک و لذتی عمیق‌تر داشته باشم. اما آدم‌ها همانی نبودند که دلتنگشان بودم. ما تغییر کرده بودیم. احوالپرسی‌ای ساده و گذشتیم که گذشتیم... پرسید: «گذشته‌‌ام برایت مهم است؟» گفتم: «اگر چیزی ازش باقی مانده که گمان می‌کنی ممکن است حالت را تغییر بدهد، بله. وگرنه گذشته‌ای که گذشته و تمام شده و تغییرش در تو همین است که حال می‌بینم. نه، گفتنش ضروری نیست مگر اینکه گفتنش برایت «فی‌المثل» باشد و ضرورتش را بخواهی.»
«خاطره ساز باشیم، نه خاطره‌باز». مرتباً برنگردیم، و «از آن روزها و آن شب‌ها» سخن نگوییم. این کار، یعنی بازگشت به لحظه‌های جذّاب گذشته، به ما قناعت در ایجاد لحظه‌های جذاب را می‌آموزد و بسنده‌کردن به موجودی را. این، کوتاهی‌ست، جرم است، خیانت است. گذشته‌ها را باید کنار بگذاریم؛ مگر وقتی که به سود آینده‌ی ما باشد.
#آتش_بدون_دود  #نادرابراهیمی @rismanash

چطور این همه حرف، در اندک زمانی، به قدر یک پلک زدن، در نگاهی جا می‌گیرد؟ گوش سپردن به زبان و تماشایِ چشم یا همان دریچه‌ی دل،
چطور این همه حرف، در اندک زمانی، به قدر یک پلک زدن، در نگاهی جا می‌گیرد؟ گوش سپردن به زبان و تماشایِ چشم یا همان دریچه‌ی دل، شبیه به غور در کهکشان است که هر چه نور و صدایش ثبت و رمزگشایی شود، باز رازهایی از پس هم، خبر از وسعت ناشناختگی می‌دهد. آری کلماتِ خدا بی‌نهایت است
بگو: اگر دریا برای (نوشتن) كلمات پروردگارم مركب شود، پیش از آنكه كلمات پروردگارم پایان پذیرد، دریا پایان می‌پذیرد، هر چند دریای دیگری همانند را به كمك آن آوریم.
کهف -۱۰۹ و زیباییِ عالم زمینی و آسمانی، به زبانِ یکدل و یاهو گویانشان است.
ايمان هيچ بنده‌اى درست نباشد، مگر اين‌كه دلش درست باشد و دلش درست نباشد، مگر آن‌گاه كه زبانش درست باشد.
نهج‌ابلاغه- خطبه ۱۷۶
هر که را زبان پراگنده بود دلیل بود که دل او پراگنده بود. بزرگان گفته‌اند: دل دریاست زبان ساحل؛ چون دریا موج کند به ساحل همان اندازد که در دریا بود.
ابوالحسن خرقانی: نوشته بر دریا وه از دلی دریایی با کلماتِ زلال و ساحلِ زبانی پاک و چشمانی گویا همچو کهکشانی با رازهای هارمونی زیبا!
شدی در چشم‌هایش خیره ای دل! سادگی کردی از این پس هیچ‌کس را غیر از او زیبا نمی‌بینی
#فاضل_نظری @rismanash