ریسمــان
Відкрити в Telegram
422
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-230 днів
Архів дописів
422
✨✨
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ
يا [كيست] آن كس كه درمانده را چون وى را بخواند اجابت مىكند و گرفتارى را برطرف مىگرداند و شما را جانشينان اين زمين قرار مىدهد آيا معبودى با خداست چه كم پند مىپذيريد
✨✨
*نمل- ۶۲*
ریسمان
422
جادوگر برای رنج کشیدنش سرحدی تعیین کرد. هنگامی که به آن سرحد میرسید، آن زن را فراموش میکرد. و روزی به دلیلی که اکنون به یاد نمیآورد، به آن سرحد رسید. اما به جای فراموش کردنِ او، دریافت که حق با استادش بوده است که میگفت احساسات وحشی هستند و برای مهار کردن آنها حکمت لازم است.
*بریدا* #پائولو_کوئلیو
ریسمان
422
نقاشی کشیدن از روی مدل یکی از راههای تقویت مهارت نقاشیست اما نقاش ماهر در مرحلهی تقلید متوقف نشده بلکه توانسته درونیات خود را به شکل منحصربهفردی در نقاشیاش منعکس کند. این اثریست که فارغ از قضاوت زشتی و زیبایی ماندگار میشود. آدم به قهرمان به عنوان الگویی قابل اتکا برای عبور از مسیرهای زندگی نیاز دارد. قهرمان یعنی: «قائم به کارها و خزانهدار و وکیل و نگهدارنده آنچه در تصرف او هست.» اما اگر نتوانیم خزانهی خود و آنچه در تصرف داریم را بشناسیم اتکا به قهرمان همان متوقف شدن در تقلید است. برایمان قهرمان میسازند که وکیلمان باشد بیآنکه بدانیم چه حقوقی داریم و به او اجازهی تصرف در چه خزینهای را دادهایم. در دنیای جنگِ قهرمانها، ماییم که سربازانی با هیجانات کاذب و همیشه خسته و مجروحیم. قهرمانها میمیرند بدون آنکه شناخته شده باشند، هر چند اثرشان ماندگار خواهد بود.
ریسمان
422
چند وقت پیش مجبور شدم به خاطر گرفتن طلبم، شکایت کنم و راه بیوفتم توی سالنهای شورای حل اختلاف و دادگستری. جاهایی که تا قبل از این حتی جرأت نمیکردم به سمتشون نگاه کنم. منی که اینقدر از خطا کردن میترسم و قانونمندم که حتی یه بار وقتی دوستم دوید تا بره اتوبوس رو برامون نگه داره، منتظر موندم تا چراغ قرمز بشه و از روی خط عابر رد بشم و یه اتوبوس مردم رو منتظر نگه داشتم حالا بین رفت و آمد سرباز و مجرم و داد و فریادِ آدمهای درگیر و پرونده به دست بودم. اونجا دخترهایی رو دیدم که ظلمهای خیلی بزرگتری درحقشون شده بود و با اینحال میومدن سمتم، با رویِ باز سلام و صبحبخیر میگفتن و راهنماییم میکردن. ترسم کمتر میشد و این یه واقعیته که رنجِ بزرگ اونها از بزرگیِ رنجم کم میکرد.
اگه قرار باشه کسی با شنیدن نقطه ضعفهام، اشتباهاتم و غمهام از شرم و ترس اینکه تنهایی داره رنج میبره رها بشه، حاضرم به همهش اعتراف کنم.
ولی از اینم میترسم که توی تلهی احساسِ رضایت از قربانی بودن و ناامیدی بیوفتیم و دیگه بلند شدن سخت بشه.
در همدردیمون همین بس که خالق گفته:
✨
«که ما انسان را به حقیقت در رنج و مشقّت آفریدیم (و به بلا و محنتش آزمودیم).»
آیه ۴- سوره بلد
ریسمان
422
Repost from N/a
در تمام این مدت آن چیزی که بیانیه مؤسسه علم و سیاست اشراق تصویربندی کرده، به نظر تنها نگاهیست که وضع سیاست را سیاسی میکند، و محدود به تحلیلهای الابختکی و با اعتماد به نفس دلقکوارانه نیست؛ پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید:
https://scienceandpolitics.net/Article.aspx?ID=70275
422
پشت سر آوای کوچکمان میدویدم و همان هوهوی اختراعی او را فریاد میزدم، یکهو دلم خواست قایم شوم، در اولین تلاشش پیدایم میکرد. او هم یکهو بازی را تغییر داد و من همچنان در اتاق تاریک، پشت در منتظرش بودم. در آن لحظات فهمیدم چقدر دلم میخواهد قایم شوم و دلیل آشفتگیهایم را پیدا کردم، خودم را در هیاهویی گم کرده بودم و مدام مثل بیماری که دردش درمان نشده، به دنبال درمان عوارض داروها میگشتم.
گاهی روراستی یعنی آسیبپذیری، اجازهی ورود به حریم شخصی به کسانی که ظرفیت پذیرش هیچ خودی را غیر از خودشان ندارند و برای اثبات خود دست به هر ویرانیای میزنند. اگر رها کردنِ به موقع را بلد نباشم همانطور که از قلههای اخلاق و انسانیت سقوط میکنند مرا هم در بند با خود به درهی تاریک تعصبشان خواهند کشید.
میخواهم هنر رها کردن به موقع را پیدا کنم و این ممکن نمیشود مگر وقتی که قلعه و مرزهای خودم را محکم و پررنگ بشناسم.
ریسمان
422
فراموشی ممکن نیست بلکه فقط انکار میکنیم و این دردی مضاعف است. چطور میتوانم بخشی از وجودم که در تو و در آن لحظات یافتم را فراموش کنم یا نادیده بگیرم؟ آنقدر مرور خواهم کرد تا به گنجینه بدل شود. آدم میتواند به پشتوانهی گنجینه به سمت کشفهای جدید برود اما با معماهای برجای مانده و با زخمهای باز، نه.
ریسمان
422
Repost from N/a
من در دشوارترین لحظههای زندگی، در اوج خستگی و واماندگی، کلامی از مولایم علی را به یاد میآورم، لرزش از زانوهایم میرود، تردید از قلبم، ناامیدی از روحم...
من بارها و بارها، کلام علی را کاسهی آب کردهام، تکیهگاه کردم، عصا کردهام، نیرو کردهام، داروی مسکن کردهام...
#نادر_ابراهیمی
🌌
| چاهِیوسُف |
422
روح الله خمینی (ره): «من دربارهی شخصیت حضرت امیر چه میتوانم بگویم؟ و که چه میتواند بگوید؟ ابعاد مختلفی که این شخصیت بزرگ دارد به گفتگوی ماها و به سنجش بشری درنمیآید. کسی که انسان کامل است و مظهرِ جمیعِ اسماء و صفاتِ حقتعالیست، ابعادش به حسب اسماء حق تعالی باید هزار تا باشد و اما از عهدهی بیان حتی یکیش هم نمیتوانیم برآییم. این شخصیت که جامع تضاد است، امور متضاده در او جمع است، کسی نمیتواند در حول و حوش او سخن بگوید، از این جهت من بهتر میدانم که ساکت باشم.»
ریسمان
