𝐡𝐨𝐰 𝐮 𝐝𝐨𝐢𝐧'?
Відкрити в Telegram
Welcome to the real world! It sucks,you're gonna love it.
Показати більше308
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
308
کی فکرشو میکرد یه مرغ تا الان بیدار باشه درس بخونه؟
یاد شبایی که هشت میخوابیدم بخیر.
308
402 تموم شد.
به جرئت میتونم بگم اندازه ی چند سال بزرگ شدم،خصوصا 6 ماه اخیر
آدمایی توی زندگیم اومدن که عمر موندگاریشون از 6 ماه هم کمتر بود اما چیزای زیادی بهم یاد دادن.
میتونم بگم 80 درصد 402 با حال بد گذشت.حال بدی که آگاهانه داخلش غرق بودم اما توان بیرون کشیدن خودم و ازش نداشتم.
با رفتن به تراپی چیزای زیادی از خودم فهمیدم
فهمیدم که اضطراب زورش زیاده ، اما من نباید بزارم بتازونه و زندگی و ازم بگیره
به علاوه اینکه فهمیدم درمان و بهبودی، یه شبه اتفاق نمیفته، حتی ممکنه چندین سال طول بکشه.
فهمیدم که چقدر افکارم مهمن، همه ی دنیامو میسازن ،واقعا همه ی دنیامو و از وقتی که این و فهمیدم کنترل کردنشون برام راحت شده.
دوستای قدیمیم و همچنان ادامه دادم،و از این بابت خوشحالم، واقعا خوشحالم.فکر کن آدمایی باشن که مثل کف دست بشناسنت،بلدت باشن و حتی نخوای خودت و واسشون توضیح بدی :)
با آدمای جدیدی آشنا شدم، آدمایی که واقعا فرشته بودن،خیلی جا ها اگه نبودن شاید نمیتونستم خودم و به راحتی جمع کنم.
(یاد اون متنی افتادم که میگفت کی میدونه دوستامون ما رو از چه افسردگیایی نجات دادن؟)
308
۱۴۰۲ از عجیب ترین سالای عمرم بود قطعا.
داخلش دبیرستانی بودم، کنکوری بودم،دانشجو بودم، روانی هم بودم.
