.pastel dream.
Відкрити в Telegram
شاید اینجا واسم مثل یه استودیو و تیکه هایی از روزمرگی هام باشه بین این همه شلوغی. . .
Показати більше274
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
Repost from N/a
اگه نیاز داری با کسی حرف بزنی من اینجام:
مشکلات روزمره۲۰۰تومن
داستان غمگین۴۵۰تومن
بشینم باهات گریه کنم ۱.۵۰۰
:)))))))
+1
چیزی که برام عجیب بود این بود که ایندفعه دیگه تصویرسازی نجات دهنده نبود برام؛ و این واقعا عصبی ام میکرد چون هیچوقت این حس برام پیش نیومده بود همیشه بهش رو می آوردم که منو برگردونه به ادامه دادن و این حس عجیبی بود، بعد از این که وصل شدم دیدم خیلی از آرتیست ها همچنان به کارشون ادامه دادن و طبق همیشه هنر براشون وسیله ای شده بود که بهش چنگ بزنن برای ادامه دادن ولی من؟!
ایندفعه رسما فلج شده بودم:)))
جز یکی دوتا کاراکتر هیچی دیگه طرح نزدم(همین هام به زور و زیاد جالب نشدن)
تنها چیزی که نجاتم داد بودن آدما و دوست هام و وقت گذروندن باهاشون بود و خدا رو شکر میکنم که هستن*
پ.ن: یکی از دوست هام همون روزا تقریبا اثاث کشی کرد و اومد کاشان و خوشحالم که هست، این عکس برمیگرده به روز سومی که رفتم پیشش تا باهم زوتوپیا ۲ رو ببینیم، پس به وقت دیدن انیمیشن*
.
.
خب فعلا نه میتونم چیزی تو تلگرام دانلود کنم نه آپلود کنم و صرفا فقط میتونم پیام بزارم👩🏻🦯👩🏻🦯👩🏻🦯👩🏻🦯
نمیدونم از کجا شروع کنم، زندگی هامون خیلی تغییر کرد خیلی چیزا عوض شد؛ اون هرروز با استرس خوابیدن و بیدار شدن ها چیز ساده ای نبود ولی خب به قول نازنین فکرکنم منم بخوام اون تیکه از آهنگ بمرانی رو که میگه گذشتن و رفتن پیوسته رو در پیش بگیرم و بنویسم؛ از یه جایی اونقدر دلتنگ به اشتراک گذاشتن عکس هام و نوشتن حس و حال اونموقع ام بودم که یه کانال تو بله زدم و نسخه دوم اینجا رو تو بله ادامه دادم و دلم میخواست دوباره آدمایی رو پیدا کنم که کارهام و حس و حالم رو باهاشون به اشتراک بزارم انگار دنبال یه چیزی باشی که تو این زندگی که فرداش نمیدونی چخبر میشه و تو اصلا زنده هستی یا نه خودت رو بهش گره بزنی که حداقل بتونی خودت رو مجبور کنی به ادامه دادن؛ احتمالا تو این وضعیت بلاتکلیف جفتش رو ادامه بدم و اگر باز اینجا قطع شد دوست داشتین اون طرف منو داشته باشین🤍✨
.
ble.ir/join/2RtKBqbGP1
.
Repost from کتاب و بارون
اگه این درد
با کندن یه تیکه از خودم و دور انداختنش تموم میشد حتما و بدون لحظه ای تردید اینکارو میکردم.
تو نجات دهنده ای واسم که منو وصل نگه میداری به زندگی حتی اگه خیلی روزها بگذره و نتونم حتی یه خط ساده ام بکشم تو رو همچنان رهات نمیکنم.
این چندوقت وقتی کنارشون هستم بیشتر از قبل به این فکرمیکنم که دنیا کاش همون دنیای بچگی باقی می موند.
.
انگار که تمامِ غصههای دنیا را ریخته باشند توی قلبم، طوری که قفسه سینهام فضای محدودی است برایش.
@Shakiibaa
