DEVELOPING ✨🤍
Відкрити в Telegram
DEVELOPING | درحالِ تکامل 29 January 2024 🎉 دعوتت میکنم به صرفِ یک فنجون قهوهٔ گرم..☕️ «کنارِ چیزی که هنوز نیست، ولی میتونه باشه.» اینجا یک آلبوم درحال ضبط هست از: نوشتههایی که صدا میشوند و تصاویری که با تو حرف میزنند...🤍✨ صحبت: @BAD_zbvld8999Bot
Показати більше436
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
-930 днів
Архів дописів
Repost from 𝐀𝗅𝗂𝗏𝖾𝗂𝗇𝐒𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾
میدونم، همهمون یه روز به دنیا میآییم و یه روز هم از دنیا میریم.
اما تهش چی میمونه؟
اینکه فقط خوش بگذرونیم؟
یا وقتهای ارزشمندمون رو پای آدمهای بیارزش بسوزونیم؟
خودمون چی؟
وقتی دیگه نیستیم، بقیه چی فکر میکنن؟
وقتی دیگه اسمی از ما نیست، جای ما پر میشه؟
فراموشمون میکنن؟
من نمیخوام فراموش بشم… نمیخوام فقط یه خاطرهی تار و کمرنگ تو ذهنشون باشم.
من میخواستم زندگی کنم، تجربه کنم، یاد بگیرم.
ولی حالا که نگاه میکنم، میبینم اگه بمیرم، در واقع زندگی نکردم.
من وقت بیشتری میخوام…
اینجا،آخر خط وایسادم و دیگه زمانی برام نمونده.
هیچکس نمیتونه کمکم کنه، انتظاری هم ندارم…
فقط کاش میشد زندگی بهتری داشته باشم.
فقط میخوام بدونی…
هرکس منو فراموش کرد، مهم نیست.
ولی تو… نمیخوام تو جزو اونها باشی.
// Vito | @AliveInSilence
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مِهروَرزان رسمِ وفا بیاموز
گفتا ز ماهرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم
گفتا که شبرو است او از راهِ دیگر آید
گفتم که بویِ زلفت گمراهِ عالَمَم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد
گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید
گفتم که نوشِ لَعلَت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کاو بندهپرور آید
گفتم دلِ رحیمت کِی عزمِ صلح دارد؟
گفتا مگوی با کس تا وقتِ آن درآید
گفتم زمانِ عِشرَت دیدی که چون سر آمد؟
گفتا خموش حافظ کـاین غصّه هم سر آید
حافظ 🌻
درختان سرو زیبایند
اما زمانی که
به آخرین ایستگاه میرسیم،
ترجیح میدهم رودخانه باشم
تا درخت سرو...
اورهان ولی
«گاهی به من بگو که از تاریکیِ خودم بیرون بزنم
و امیدوار باشم و نترسم،
گاهی به من بگو که زندگی هنوز ارزش زیستن دارد
و یک داستانِ غمگین
هنوز هم میتواند پایان شادی داشته باشد.»
کیمیا رجبی 🌱
اینجا یه خانم زیبا هست، با کلی دلنوشته های جذاب که بعضیاشو توی دفتر مینویسه و واقعا قشنگن..✨✨✨
Repost from N/a
من در کودکی و طفولیت فکر میکردم که چیزهایی که دارم تجربه میکنم و میگذره عادیه و باید اتفاق بیوفته بنابراین جلوشون دووم اوردم اما وقتی بزرگتر که شدم فهمیدم به اونها میگن درد....
(دلنوشته✍)
Repost from DEVELOPING ✨🤍
باور کن؛
این را با تمام وجودت باور کن؛
آن کس که
وعدهی همیشه ماندن را میدهد،
از همه رفتنی تر است...
شیمبورسکا
