‹‹دلشـدگـان››
Відкрити в Telegram
222
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-430 день
Архів дописів
منم همینطور جناب صائب؛
بینیازیم از وضو چون زاهدان در هر نماز
ما که یکجا دست خود از آرزوها شستهایم
بایزید بسطامی در مناجات بود که آوازی شنید که بایزید آنچه از تو بدانم به خلق بگویم که سنگسارت کنند. گفت الهی آنچه از کرم و عفو تو میدانم بگویم تا هیچکس تورا سجده نکند؟ ندا رسید که نه از تو و نه از ما...
احساس میکنم
در هر کنار و گوشهی این شورهزارِ یأس
چندین هزار جنگلِ شاداب
ناگهان میروید از زمین...
- شاملو
درس نمیگیرم از روزگار❌
کمال اجتماعی: از روزگار سیلیِ بسیار میخورم
گویی هنوز سیلیِ استادم آرزوست✅
زاهد نداشت تابِ جمالِ پریرُخان
کنجی گرفت و ترس خدا را بهانه کرد!
- قتیل لاهوری
به بالا کشیده شدی، جریحه برداشت خرخرهات، به صخرهات کوبیدند، پائین آمدی، به قعر دریا رفتی، دریا شدی، پر از مزار شدی.
خندیدی، گریه کردی، شادمان شدی، سوگوار شدی.
استخوانهایت نردبان شد، بال بستهات آسمان شد، پاره شد گلویت، دیوانه خطاب شدی، عابر خیابانهای سرگردان شدی.
آخر نداشت رنجت، خشکیدهتر شدی، راهی به سرپناه نداشتی، بیبرادر شدی، تهِ چاه افتادی، چاه شدی.
ماهیِ دریا شدی، طعمه قلاب شدی، درشکهای از اشک شدی، شیههای کوتاه شدی، دو سه نخ کام شدی، چرخیده شدی، بوسیده شدی، شکار شدی.
جهانت را کمین گرفتی، کاشته شدی، گل شدی، شکوفا شدی، زبانِ خودت شدی، چیده شدی.
از شانه بریده شدی، کم رو شدی، نظرکرده شدی، بغل گرفتی جنگل را، شکیبا شدی، محکم شدی، زیبا شدی، متولد شدی.
*تولدت مبارک جناب چاوشی
- ندانستم
مقصد آنگونه که گفتند به ما، روشن نیست
دوستان نیمهی راهید اگر، برگردید!
- کاظم بهمنی
تو بالای سرم راهی به سمت خلسه وا کردی
که گویی زل به من میزد خدا از آن در مخفی
- کاظم بهمنی
