188
Підписники
Немає даних24 години
-87 днів
-4230 днів
Архів дописів
188
من دلم واسه چیزی که از دست دادم تنگ میشه؛
ولی واسه چیزی که بیخیالش شدم تنگ نمیشه، این دوتا باهم فرق دارن.
188
تو یه مرحله از زندگیمم که
همه چیز داره بهم فشار میاره،
از یه طرف ترس و استرس آینده رو دارم،
از یه طرف باید غصه خانوادم و دغدغه هاشون رو بخورم،
از یه طرف باید مراقب فروپاشی روانی باشم،
از یه طرف باید به حرف هایی که دربارم میزنن اهمیت ندم،
و از یه طرف باید سرپا وایسم و خودم رو حفظ کنم و قوی باشم که بتونم ادامه بدم.
من بین همه اینا گیر کردم !
188
میگفت آدما زخماشونو یادشون نمیره، برای همین بهت زخم زد که فراموشش نکنی ولی تو مرهم شدی واسش و اون راحت فراموشت کرد.
